کتاب سینمای فریدون رهنما

کتاب سینمای فریدون رهنما
ناشر : خوب

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
وزیریقطع
جلد سختنوع جلد
489سری چاپ
ملتی که در لحظههای سرنوشتساز، در زمانهایی که باید پرسشهای تاریخی و اجتماعی خود را صورتبندی کند و حضور خویش را در برابر تاریخ و اکنون به نمایش بگذارد، اختیار خود را به دست دلقکها و فرصتطلبان بسپارد، از گذشته، حال و آیندهاش بازمیماند و سرانجام چیزی جز حسرت و فغان نصیبش نخواهد شد.
اگر به زندگی فریدون رهنما و سرنوشت فیلمهای او دقیق بنگریم، روشن میشود که چگونه انحطاط ساختاری و ناآگاهی سازمانیافته، یکی از درخشانترین ذهنهای تاریخ فرهنگی این سرزمین را به ورطهای کشاند که آغازش با نادیده گرفتن آثارش بود و پایانش با مرگ نابهنگام او. به تعبیر یوسف اسحاقپور: «رهنما بر اثر بیماری دوگانهای جان سپرد که در نگاه خودش یگانه بود: سینما و تاریخ؛ بیماریای که از نخستین پروژهی او آغاز شد و سرانجام در آخرین فیلمش به شکل توموری در مغز، عینیت یافت.»
فیلم مستند «تخت جمشید» که تکهپاره شد، و دو فیلم برجستهی «پسر ایران از مادرش بیاطلاع است» و «سیاوش در تخت جمشید» که با سرمایهی شخصی او ساخته شدند، سرنوشتی تلخ یافتند. این آثار در «سینما تک پاریس» با تشویق و تحسین روبهرو شدند، اما در ایران جز تقبیح و تمسخر نصیبی نداشتند. این سرنوشت نهتنها هنرمند نابغهی ما را به افسردگی، بیماری و نابودی کشاند، بلکه همانگونه که محمدرضا اصلانی تأکید میکند، در لحظهای که میتوانستیم پیشنهادهای تازهای به جهان بدهیم، ما را از جریان اندیشه و خلاقیت جهانی کنار زد: «کژاندیشی بازاری اجازه نداد فرافکنی وجودی تاریخمندی به سطح طرحی فرارود در عرصهی جهانی جلوه کند، و در نطفه آنچه بود خفه شد.»
کتاب «سینمای فریدون رهنما» هرچند دیر، اما تلاشی است برای بازشناسی و بحث دربارهی مردی که نمونهای ممتاز از پیوند شعر و سینمای مدرن بود. تسلط او بر فلسفه، تاریخ، اسطوره، هنر، ادبیات و بهویژه سینما چنان عمیق بود که «هانری لانگلوآ» او را چنین توصیف کرده است: «آنچه در فیلمهای رهنما با تمام وجود دوست دارم، مدرنیتهی آثار اوست. چرا مدرنیته؟ زیرا در فیلمهایش به شیوهای موثق به سوی تجربهای متفاوت میرویم؛ تجربهای که در خود جذب کامل گذشته و آینده، همچنین امر واقع و امر ناواقع را دارد. از اینرو، آثار او از مدرنترین آثاریاند که میشناسم.»
ملتی که در لحظههای سرنوشتساز، در زمانهایی که باید پرسشهای تاریخی و اجتماعی خود را صورتبندی کند و حضور خویش را در برابر تاریخ و اکنون به نمایش بگذارد، اختیار خود را به دست دلقکها و فرصتطلبان بسپارد، از گذشته، حال و آیندهاش بازمیماند و سرانجام چیزی جز حسرت و فغان نصیبش نخواهد شد.
اگر به زندگی فریدون رهنما و سرنوشت فیلمهای او دقیق بنگریم، روشن میشود که چگونه انحطاط ساختاری و ناآگاهی سازمانیافته، یکی از درخشانترین ذهنهای تاریخ فرهنگی این سرزمین را به ورطهای کشاند که آغازش با نادیده گرفتن آثارش بود و پایانش با مرگ نابهنگام او. به تعبیر یوسف اسحاقپور: «رهنما بر اثر بیماری دوگانهای جان سپرد که در نگاه خودش یگانه بود: سینما و تاریخ؛ بیماریای که از نخستین پروژهی او آغاز شد و سرانجام در آخرین فیلمش به شکل توموری در مغز، عینیت یافت.»
فیلم مستند «تخت جمشید» که تکهپاره شد، و دو فیلم برجستهی «پسر ایران از مادرش بیاطلاع است» و «سیاوش در تخت جمشید» که با سرمایهی شخصی او ساخته شدند، سرنوشتی تلخ یافتند. این آثار در «سینما تک پاریس» با تشویق و تحسین روبهرو شدند، اما در ایران جز تقبیح و تمسخر نصیبی نداشتند. این سرنوشت نهتنها هنرمند نابغهی ما را به افسردگی، بیماری و نابودی کشاند، بلکه همانگونه که محمدرضا اصلانی تأکید میکند، در لحظهای که میتوانستیم پیشنهادهای تازهای به جهان بدهیم، ما را از جریان اندیشه و خلاقیت جهانی کنار زد: «کژاندیشی بازاری اجازه نداد فرافکنی وجودی تاریخمندی به سطح طرحی فرارود در عرصهی جهانی جلوه کند، و در نطفه آنچه بود خفه شد.»
کتاب «سینمای فریدون رهنما» هرچند دیر، اما تلاشی است برای بازشناسی و بحث دربارهی مردی که نمونهای ممتاز از پیوند شعر و سینمای مدرن بود. تسلط او بر فلسفه، تاریخ، اسطوره، هنر، ادبیات و بهویژه سینما چنان عمیق بود که «هانری لانگلوآ» او را چنین توصیف کرده است: «آنچه در فیلمهای رهنما با تمام وجود دوست دارم، مدرنیتهی آثار اوست. چرا مدرنیته؟ زیرا در فیلمهایش به شیوهای موثق به سوی تجربهای متفاوت میرویم؛ تجربهای که در خود جذب کامل گذشته و آینده، همچنین امر واقع و امر ناواقع را دارد. از اینرو، آثار او از مدرنترین آثاریاند که میشناسم.»
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
برچسبهای مرتبط
کتاب سینمای فریدون رهنما


