کتاب داستانپرداز زندگی اثر تیتزیانو اسکارپا، ترجمه اثمار موسوی نیا، انتشارات نیماژ

کتاب داستانپرداز زندگی اثر تیتزیانو اسکارپا، ترجمه اثمار موسوی نیا، انتشارات نیماژ
ناشر : نیماژ

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
473تعداد صفحه
کتاب «داستانپرداز زندگی» مجموعهای از ۶ داستان کوتاه نوشتهٔ تیتزیانو اسکارپا، نویسنده و شاعر ایتالیایی (متولد ۱۹۶۳) است. عناوین این داستانها به ترتیب «من»، «تو»، «او»، «ما»، «شما» و «آنها» هستند. آثار اسکارپا به زبانهای گوناگون، از جمله چینی، ترجمه شده و او علاوه بر نوشتن کتاب، برای تئاتر و رادیو نیز متنهایی خلق کرده است. در سال ۱۹۹۷ نمایشنامهٔ کمدی رادیویی او با عنوان «پاپکورن» که برای شبکهٔ رای نوشته شده بود، توانست جایزهٔ معتبر «پریکس ایتالیا» را به خود اختصاص دهد.
اسکارپا در این کتاب تجربههای زندگی روزمره را در قطعاتی کوتاه، هر یک کمتر از هزار کاراکتر، روایت میکند. این روایتها در برابر جهانی قرار میگیرند که رسانهها با اخبار پیدرپی، تفاسیر بیوقفه و تصاویر پرقدرت، دائماً به ذهن و نگاه مخاطب تحمیل میکنند. نویسنده در این اثر این پرسش را پیش میکشد که آیا وظیفهٔ نویسندگان و روشنفکران محدود به بازتاب و تحلیل وقایع مطرحشده در رسانههاست؟ آیا باید صرفاً دنبالهرو رسانهها و تماشاگر خاموش جنگها، افشاگریها و هیاهوی ورزش باشند؟
کتاب «داستانپرداز زندگی» رویکردی متفاوت دارد: این اثر کوچک اما پرمفهوم به جای تکرار پژواک رسانهها، زندگی را در اولویت قرار میدهد و در دل مخاطب امید به دورانی نو و افقی تازه برمیانگیزد. اسکارپا با حساسیت یک روشنفکر واقعی، واقعیت را وارونه میبیند، جابهجا میکند و زاویهای دیگر از آن را آشکار میسازد.
بخشی از کتاب چنین روایت میکند: یکی از دوستانم که به شمال اروپا سفر کرده، پیامی به تلفن همراهم فرستاده است: «دوست عزیز، اینجا در ۷۰ کیلومتری قطب به یاد تو هستم؛ در روشناییِ بیپایان، میان بیخیالی کوههای یخ و در سکوت مطلق، در سرزمین دورافتادهٔ نهنگها.» با خود اندیشیدم که بهترین راه دیدن چنین چشماندازهایی، رفتن به سرزمین خیال است؛ عبور از میان کوههای یخ در قالب یک فکر.
شگفتآور است که چگونه مناظر خالی و افراطی – چه صحراهای سوزان زیر خورشید آتشین، چه دشتهای یخزده در سکوت – همواره مناسبترین بستر برای تفکر محسوب میشوند. تفکر اغلب نه فریاد، که زمزمهای بیوقفه در درون است؛ هیاهوی خاموش تنهایی. شاید دلیل اینکه صحراها بیشتر با تفکر پیوند خوردهاند، خالی و متروک بودنشان باشد: چشمان انسان چیزی برای چنگ زدن و مشغول شدن در آنجا نمییابند، پس همهچیز بر دوش فکر میافتد. هیچ توجیه یا بهانهای وجود ندارد؛ آنچه در ذهن میگذرد، دیگر وابسته به آنچه در برابر چشمها دیده میشود نیست. چرا که در چنین مکانهایی هیچ رخداد بیرونی در کار نیست، تنها چیزی که رخ میدهد، همان جریان بیپایان اندیشه است.
کتاب «داستانپرداز زندگی» مجموعهای از ۶ داستان کوتاه نوشتهٔ تیتزیانو اسکارپا، نویسنده و شاعر ایتالیایی (متولد ۱۹۶۳) است. عناوین این داستانها به ترتیب «من»، «تو»، «او»، «ما»، «شما» و «آنها» هستند. آثار اسکارپا به زبانهای گوناگون، از جمله چینی، ترجمه شده و او علاوه بر نوشتن کتاب، برای تئاتر و رادیو نیز متنهایی خلق کرده است. در سال ۱۹۹۷ نمایشنامهٔ کمدی رادیویی او با عنوان «پاپکورن» که برای شبکهٔ رای نوشته شده بود، توانست جایزهٔ معتبر «پریکس ایتالیا» را به خود اختصاص دهد.
اسکارپا در این کتاب تجربههای زندگی روزمره را در قطعاتی کوتاه، هر یک کمتر از هزار کاراکتر، روایت میکند. این روایتها در برابر جهانی قرار میگیرند که رسانهها با اخبار پیدرپی، تفاسیر بیوقفه و تصاویر پرقدرت، دائماً به ذهن و نگاه مخاطب تحمیل میکنند. نویسنده در این اثر این پرسش را پیش میکشد که آیا وظیفهٔ نویسندگان و روشنفکران محدود به بازتاب و تحلیل وقایع مطرحشده در رسانههاست؟ آیا باید صرفاً دنبالهرو رسانهها و تماشاگر خاموش جنگها، افشاگریها و هیاهوی ورزش باشند؟
کتاب «داستانپرداز زندگی» رویکردی متفاوت دارد: این اثر کوچک اما پرمفهوم به جای تکرار پژواک رسانهها، زندگی را در اولویت قرار میدهد و در دل مخاطب امید به دورانی نو و افقی تازه برمیانگیزد. اسکارپا با حساسیت یک روشنفکر واقعی، واقعیت را وارونه میبیند، جابهجا میکند و زاویهای دیگر از آن را آشکار میسازد.
بخشی از کتاب چنین روایت میکند: یکی از دوستانم که به شمال اروپا سفر کرده، پیامی به تلفن همراهم فرستاده است: «دوست عزیز، اینجا در ۷۰ کیلومتری قطب به یاد تو هستم؛ در روشناییِ بیپایان، میان بیخیالی کوههای یخ و در سکوت مطلق، در سرزمین دورافتادهٔ نهنگها.» با خود اندیشیدم که بهترین راه دیدن چنین چشماندازهایی، رفتن به سرزمین خیال است؛ عبور از میان کوههای یخ در قالب یک فکر.
شگفتآور است که چگونه مناظر خالی و افراطی – چه صحراهای سوزان زیر خورشید آتشین، چه دشتهای یخزده در سکوت – همواره مناسبترین بستر برای تفکر محسوب میشوند. تفکر اغلب نه فریاد، که زمزمهای بیوقفه در درون است؛ هیاهوی خاموش تنهایی. شاید دلیل اینکه صحراها بیشتر با تفکر پیوند خوردهاند، خالی و متروک بودنشان باشد: چشمان انسان چیزی برای چنگ زدن و مشغول شدن در آنجا نمییابند، پس همهچیز بر دوش فکر میافتد. هیچ توجیه یا بهانهای وجود ندارد؛ آنچه در ذهن میگذرد، دیگر وابسته به آنچه در برابر چشمها دیده میشود نیست. چرا که در چنین مکانهایی هیچ رخداد بیرونی در کار نیست، تنها چیزی که رخ میدهد، همان جریان بیپایان اندیشه است.
دستههای مرتبط
کتابداستان و رمانداستان خارجیداستان کوتاهداستان و رمانداستان خارجیداستان کوتاهداستان خارجیداستان کوتاه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب داستانپرداز زندگی اثر تیتزیانو اسکارپا، ترجمه اثمار موسوی نیا، انتشارات نیماژ
