کتاب وطن من کجاست؟ اثر حنیف قریشی، ترجمه پژمان طهرانیان، انتشارات خوب
چهار جستار و یک داستان از مهاجرت و نژادپرستی

کتاب وطن من کجاست؟ اثر حنیف قریشی، ترجمه پژمان طهرانیان، انتشارات خوب
چهار جستار و یک داستان از مهاجرت و نژادپرستی
ناشر : خوب

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1404سال انتشار شمسی
ژان کلود کریر در توضیح اینکه چرا ژان راسین در دههی پنجم زندگیاش دیگر نتوانست به شاهکارهایی که در دههی سوم آفریده بود نزدیک شود، مینویسد: «فرسایش زمانی، خستگی ذهن، فقدان ناگهانی انگیزه، هجوم خزندهی رفاه و آسایش زندگی روزمرهی رسمی؛ همهی اینها خطرهایی هستند که در کمین شاعران نشستهاند، خطرهایی که لحظهی نزدیکشدنشان پیشبینیناپذیر است.»
اما برای نویسنده یا شاعری که خود مهاجر است یا فرزند خانوادهای مهاجر ـ آن هم مهاجری رنگینپوست و برخاسته از نژادی دیگر در دل اروپای سفیدپوست ـ چنین فرسایشی رخ نمیدهد. نژادپرستی چنان در اندیشه و زبان جوامع غربی ریشه دوانده که نویسندهای با تبار و پیشینهی غیراروپایی، از همان نخستین روزهای زیست اجتماعیاش تجربهی «دیگری پستتر بودن» را با تمام وجود لمس میکند؛ تجربهای تلخ که در آن فرد ناگزیر است همیشه از انسانیت خود در برابر نگاه مشکوک و هراسانگیز همسایه، معلم، همکلاسی، همکار و حتی نگهبان یک سالن رقص دفاع کند.
«حنیف قریشی» یکی از برجستهترین نمونههای این نویسندگان است؛ او در لندن به دنیا آمد و همواره در جایگاه یک مهاجر نسل دومی زیست. به تعبیر «دانکن سندز»، فاشیست نولیبرال، قریشی و امثال او بخشی از انبوه «وصلههای ناجور»ی هستند که نظم یکدستِ سفیدپوستان متمدن را به چالش میکشند. از همینرو، کتاب نویسندهای زادهی لندن با پدری پاکستانی و مادری انگلیسی، که خود جزئی از میلیونها وصلهی ناجور جامعهای نژادپرست است، بیهیچ تعجبی باید چنین نامی داشته باشد: «وطن من کجاست؟».
این کتاب که شامل چهار جستار و یک داستان است، لحظههای گوناگونی از کودکی تا پیری قریشی را در بر میگیرد و چون آینهای سروکار او را با تجربهی زیستهی شهروندی درجهچندم منعکس میسازد؛ تجربهای که بیوقفه تن و جان او را فرسوده و در عین حال در نوشتههایش بهروشنی آشکار شده است.
قریشی در تکتک متنهای «وطن من کجاست؟» مسئلهی مهاجربودن، بیگانههراسی و نژادپرستی ریشهدار جوامع اروپایی و آمریکایی را با جسارت بازتاب میدهد. او در برابر تعاریف رایج از «همنوع» و «همنوعدوستی» که بهجای پیوند انسانی و عشق به جهان، همواره در حال تقسیمبندی به واحدهای کوچکتر قومی و نژادیاند، ایستادگی میکند. برای او تفاوتی ندارد که این بلاهت نژادپرستانه از زبان سیاستمدار محافظهکار انگلیسی بیان شود یا از سخنان «الایجا محمد»، رهبر سیاهپوست جنبش امت اسلام؛ آنچه در نگاهش اهمیت دارد، نقد و افشای ریشهی مشترک این دیگرستیزی است.
ژان کلود کریر در توضیح اینکه چرا ژان راسین در دههی پنجم زندگیاش دیگر نتوانست به شاهکارهایی که در دههی سوم آفریده بود نزدیک شود، مینویسد: «فرسایش زمانی، خستگی ذهن، فقدان ناگهانی انگیزه، هجوم خزندهی رفاه و آسایش زندگی روزمرهی رسمی؛ همهی اینها خطرهایی هستند که در کمین شاعران نشستهاند، خطرهایی که لحظهی نزدیکشدنشان پیشبینیناپذیر است.»
اما برای نویسنده یا شاعری که خود مهاجر است یا فرزند خانوادهای مهاجر ـ آن هم مهاجری رنگینپوست و برخاسته از نژادی دیگر در دل اروپای سفیدپوست ـ چنین فرسایشی رخ نمیدهد. نژادپرستی چنان در اندیشه و زبان جوامع غربی ریشه دوانده که نویسندهای با تبار و پیشینهی غیراروپایی، از همان نخستین روزهای زیست اجتماعیاش تجربهی «دیگری پستتر بودن» را با تمام وجود لمس میکند؛ تجربهای تلخ که در آن فرد ناگزیر است همیشه از انسانیت خود در برابر نگاه مشکوک و هراسانگیز همسایه، معلم، همکلاسی، همکار و حتی نگهبان یک سالن رقص دفاع کند.
«حنیف قریشی» یکی از برجستهترین نمونههای این نویسندگان است؛ او در لندن به دنیا آمد و همواره در جایگاه یک مهاجر نسل دومی زیست. به تعبیر «دانکن سندز»، فاشیست نولیبرال، قریشی و امثال او بخشی از انبوه «وصلههای ناجور»ی هستند که نظم یکدستِ سفیدپوستان متمدن را به چالش میکشند. از همینرو، کتاب نویسندهای زادهی لندن با پدری پاکستانی و مادری انگلیسی، که خود جزئی از میلیونها وصلهی ناجور جامعهای نژادپرست است، بیهیچ تعجبی باید چنین نامی داشته باشد: «وطن من کجاست؟».
این کتاب که شامل چهار جستار و یک داستان است، لحظههای گوناگونی از کودکی تا پیری قریشی را در بر میگیرد و چون آینهای سروکار او را با تجربهی زیستهی شهروندی درجهچندم منعکس میسازد؛ تجربهای که بیوقفه تن و جان او را فرسوده و در عین حال در نوشتههایش بهروشنی آشکار شده است.
قریشی در تکتک متنهای «وطن من کجاست؟» مسئلهی مهاجربودن، بیگانههراسی و نژادپرستی ریشهدار جوامع اروپایی و آمریکایی را با جسارت بازتاب میدهد. او در برابر تعاریف رایج از «همنوع» و «همنوعدوستی» که بهجای پیوند انسانی و عشق به جهان، همواره در حال تقسیمبندی به واحدهای کوچکتر قومی و نژادیاند، ایستادگی میکند. برای او تفاوتی ندارد که این بلاهت نژادپرستانه از زبان سیاستمدار محافظهکار انگلیسی بیان شود یا از سخنان «الایجا محمد»، رهبر سیاهپوست جنبش امت اسلام؛ آنچه در نگاهش اهمیت دارد، نقد و افشای ریشهی مشترک این دیگرستیزی است.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب وطن من کجاست؟ اثر حنیف قریشی، ترجمه پژمان طهرانیان، انتشارات خوب
چهار جستار و یک داستان از مهاجرت و نژادپرستی

