کتاب سه سال در دربار ایران اثر ژوآنس فووریه، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، انتشارات علم
از 1306 تا 1309 قمری

کتاب سه سال در دربار ایران اثر ژوآنس فووریه، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، انتشارات علم
از 1306 تا 1309 قمری
ناشر : علم

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
وزیریقطع
زرکوبنوع جلد
1403سال انتشار شمسی
مولف کتاب در مقدمه چنین مینویسد:
«من که چندین سال طبیب مخصوص اعلیحضرت ناصرالدینشاه و شاهد عینی زندگی روزانه او بودهام، نکاتی دیدهام که نهتنها هیچ مسافری نمیتواند بر آنها آگاه شود، بلکه اطلاع یافتن از آنها برای هر کسی که در ایران اقامت داشته باشد نیز دشوار است. این سفرنامه شرح همان مشاهداتی است که دیگران از آن بیخبر ماندهاند و در حقیقت همچون پردهای است که در آن کموبیش حقایقی درباره شاه ایران ترسیم شده است. ایران سرزمینی است که با وجود ظهور اندیشههای نو، آداب و رسوم مردمانش چنان ثابت و تغییرناپذیر باقی مانده که میتوان آنها را همان سنتهای گذشتگان دانست؛ حتی فرزندان این ملت نیز شاید از آنها دست نکشند.»
کتاب چنین آغاز میشود:
«اگر سفرنامه اعلیحضرت ناصرالدینشاه در سالهای ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۷ هجری قمری (۱۸۸۹ میلادی) روزی به چاپ برسد، این سطور که مترجم اول شاه برای من برگردانده، در آنجا دیده خواهد شد: “امروز حکیمباشی طولوزان، پزشکی را نزد ما آورد که نامش فووریه است. این طبیب فرانسوی مدتی در نزد پرنس منتگرو خدمت میکرده و این اوقات به پاریس آمده و لباس نظامی بر تن دارد. پیداست که او پزشک نظامی است. جوانی است خوشقامت، خوشچهره و باهوش. چون خودِ طولوزان میخواست چند ماهی در پاریس بماند، برای ما پزشکی آورد تا بهعنوان جانشین او در خدمت ما باشد.”»
همانگونه که یاد شد، در دوم ذیالحجه ۱۳۰۶ هجری قمری (اول اوت ۱۸۸۹) پس از آنکه از سوی وزارت خارجه رسماً زیر نظر شاه قرار گرفتم، به حضور او معرفی شدم. شاه با تبسمی بر لب، دستم را فشرد و چهار کلمه به زبان فرانسه گفت: «شما طبیب من هستید.» اینگونه شد که همراه اعلیحضرت، راهی ایران شدم.
روز دوازدهم ذیالحجه ۱۳۰۶ هجری قمری (۱۰ اوت ۱۸۸۹)، ساعت دو بعد از ظهر از پاریس به سوی بلفور حرکت کردیم. این سفر درست در روزهایی بود که نمایشگاه ۱۸۸۹ پاریس به اوج شهرت و رونق خود رسیده بود. در شهر گرتز، دختر جوانی دستهای روزنامه به شاه تقدیم کرد. شاه دو شماره از مجله «ایلوستراسیون» برگزید و در برابر، یک اشرفی به او بخشید. جمعیتی انبوه در اطراف ایستگاه تروا گرد آمده بودند؛ کودکان از درختها و برخی نیز از تیرهای تلگراف بالا رفته بودند. همه مردم، تا زمانی که از دیدگانشان ناپدید شدیم، با شادمانی فریاد میزدند: «زندهباد شاه.»
مولف کتاب در مقدمه چنین مینویسد:
«من که چندین سال طبیب مخصوص اعلیحضرت ناصرالدینشاه و شاهد عینی زندگی روزانه او بودهام، نکاتی دیدهام که نهتنها هیچ مسافری نمیتواند بر آنها آگاه شود، بلکه اطلاع یافتن از آنها برای هر کسی که در ایران اقامت داشته باشد نیز دشوار است. این سفرنامه شرح همان مشاهداتی است که دیگران از آن بیخبر ماندهاند و در حقیقت همچون پردهای است که در آن کموبیش حقایقی درباره شاه ایران ترسیم شده است. ایران سرزمینی است که با وجود ظهور اندیشههای نو، آداب و رسوم مردمانش چنان ثابت و تغییرناپذیر باقی مانده که میتوان آنها را همان سنتهای گذشتگان دانست؛ حتی فرزندان این ملت نیز شاید از آنها دست نکشند.»
کتاب چنین آغاز میشود:
«اگر سفرنامه اعلیحضرت ناصرالدینشاه در سالهای ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۷ هجری قمری (۱۸۸۹ میلادی) روزی به چاپ برسد، این سطور که مترجم اول شاه برای من برگردانده، در آنجا دیده خواهد شد: “امروز حکیمباشی طولوزان، پزشکی را نزد ما آورد که نامش فووریه است. این طبیب فرانسوی مدتی در نزد پرنس منتگرو خدمت میکرده و این اوقات به پاریس آمده و لباس نظامی بر تن دارد. پیداست که او پزشک نظامی است. جوانی است خوشقامت، خوشچهره و باهوش. چون خودِ طولوزان میخواست چند ماهی در پاریس بماند، برای ما پزشکی آورد تا بهعنوان جانشین او در خدمت ما باشد.”»
همانگونه که یاد شد، در دوم ذیالحجه ۱۳۰۶ هجری قمری (اول اوت ۱۸۸۹) پس از آنکه از سوی وزارت خارجه رسماً زیر نظر شاه قرار گرفتم، به حضور او معرفی شدم. شاه با تبسمی بر لب، دستم را فشرد و چهار کلمه به زبان فرانسه گفت: «شما طبیب من هستید.» اینگونه شد که همراه اعلیحضرت، راهی ایران شدم.
روز دوازدهم ذیالحجه ۱۳۰۶ هجری قمری (۱۰ اوت ۱۸۸۹)، ساعت دو بعد از ظهر از پاریس به سوی بلفور حرکت کردیم. این سفر درست در روزهایی بود که نمایشگاه ۱۸۸۹ پاریس به اوج شهرت و رونق خود رسیده بود. در شهر گرتز، دختر جوانی دستهای روزنامه به شاه تقدیم کرد. شاه دو شماره از مجله «ایلوستراسیون» برگزید و در برابر، یک اشرفی به او بخشید. جمعیتی انبوه در اطراف ایستگاه تروا گرد آمده بودند؛ کودکان از درختها و برخی نیز از تیرهای تلگراف بالا رفته بودند. همه مردم، تا زمانی که از دیدگانشان ناپدید شدیم، با شادمانی فریاد میزدند: «زندهباد شاه.»
دستههای مرتبط
کتابتاریختاریخ ایرانزندگینامه و خاطراتزندگینامهتاریختاریخ ایرانزندگینامه و خاطراتزندگینامهتاریخ ایرانزندگینامه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب سه سال در دربار ایران اثر ژوآنس فووریه، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، انتشارات علم
از 1306 تا 1309 قمری
