کتاب سر هیدرا اثر کارلوس فوئنتس، ترجمه کاوه میرعباسی، انتشارات ماهی

کتاب سر هیدرا اثر کارلوس فوئنتس، ترجمه کاوه میرعباسی، انتشارات ماهی
ناشر : ماهی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۲سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
نام رمان برگرفته از «هِیدرا»ست؛ هیولای افسانهایِ چندسری که هرکول، قهرمان اسطورهای، هر بار سری از آن میبرید، چندین سر دیگر به جای آن میرویید. هیدرا نماد تکثیر بیپایان و جریان پیوستهی دو برابر شدن است؛ جریانی که در سراسر داستان بهصورت نمادین در قالب جاسوسی، توطئه و خرابکاری ظاهر میشود.
تمامی شخصیتهای این رمان هویتی دوگانه، و گاه حتی سهگانه دارند. علاوه بر این، تکرار دقیق صحنهها، گفتگوها و حتی ساختار روایی، بهگونهای سامان یافته که خواننده با دو برآمد محتمل روبهرو میشود: نخست آنچه در تخیل راوی شکل میگیرد، زیرا او که نتوانسته محبت فلیکس مالدونادو را بهسوی خود جلب کند، تصویری بازآفریده از او در ذهن میسازد؛ و دوم، واقعیتی که بر قهرمان اصلی میگذرد.
شخصیت اصلی داستان مردی است نگران و خیالپرداز. او در شوق «دیگر بودن» میسوزد؛ در آرزوی یافتن هویتی خلاق و خارقالعاده برای جبران زندگی یکنواخت و فرسایندهاش. نیروهای مسلط ــ همان اسیرکنندگانش ــ او را وامیدارند هویت خویش را تغییر دهد و حتی به جراحی صورت تن بسپارد.
در سرتاسر رمان، همزادهای مثبت و متعادل شخصیت اصلی یکی پس از دیگری نابود میشوند؛ افرادی چون سارا کلاین، معشوقهی او، پدر ناخدا هردینگ که تجسم آرمانهای سیاسی و اجتماعی است، و نیز خود فلیکس که در پی تحقق همان آرمانهاست. مرگ یا محو این شخصیتها پیشآگهی سرنوشت فلیکس است؛ جایی که سرانجام به خواست اسیرکنندگانش گردن مینهد و دچار جنون میشود.
این رمان آینهای از چندگانگیهای قهرمان اصلی است. فلیکس دو معشوق دارد: سارا کلاین و مری بنجامین. سارا مظهر زنی آرمانی و دستنیافتنی است که فلیکس با احترام و ستایش از او یاد میکند، در حالیکه مری زنی بیپروا و خونگرم است که فلیکس تنها بهرهکشی و سوءاستفاده از او را در پیش میگیرد.
از سوی دیگر، فلیکس دو چهرهی مادری نیز دارد: مادر واقعیاش که او از سر کینه و دلخوری از شرکت در مراسم تدفینش سر باز میزند، چون معتقد است او با مرگ خویش او را رها کرده است؛ و روث، همسرش، که در ذهن فلیکس به جای مادری دلسوز و جانشین او مینشیند. همین دوگانگی در چهرهی پدری نیز دیده میشود: یکی مکزیکی و دیگری آمریکای شمالی؛ دو رئیسجمهور، یکی مجهولالهویه و دیگری شخصیتی تاریخی، که سایهای آرمانی و متعادل بر زندگی فلیکس افکنده است.
لایهای دیگر از این دوچهرگی در بُعد ملی و استعارهای رمان آشکار میشود. فلیکس همچون نمادی از مکزیک تصویر میشود؛ شخصیتی که فوئنتس او را یکی از مثبتترین و آرمانیترین قهرمانان خود پرداخته است. او نمایندهی حیثیت، وحدت و استقلال مکزیک است و بهسان تجسم غرور و آرمانهای ملی در ذهن خواننده نقش میبندد.
نام رمان برگرفته از «هِیدرا»ست؛ هیولای افسانهایِ چندسری که هرکول، قهرمان اسطورهای، هر بار سری از آن میبرید، چندین سر دیگر به جای آن میرویید. هیدرا نماد تکثیر بیپایان و جریان پیوستهی دو برابر شدن است؛ جریانی که در سراسر داستان بهصورت نمادین در قالب جاسوسی، توطئه و خرابکاری ظاهر میشود.
تمامی شخصیتهای این رمان هویتی دوگانه، و گاه حتی سهگانه دارند. علاوه بر این، تکرار دقیق صحنهها، گفتگوها و حتی ساختار روایی، بهگونهای سامان یافته که خواننده با دو برآمد محتمل روبهرو میشود: نخست آنچه در تخیل راوی شکل میگیرد، زیرا او که نتوانسته محبت فلیکس مالدونادو را بهسوی خود جلب کند، تصویری بازآفریده از او در ذهن میسازد؛ و دوم، واقعیتی که بر قهرمان اصلی میگذرد.
شخصیت اصلی داستان مردی است نگران و خیالپرداز. او در شوق «دیگر بودن» میسوزد؛ در آرزوی یافتن هویتی خلاق و خارقالعاده برای جبران زندگی یکنواخت و فرسایندهاش. نیروهای مسلط ــ همان اسیرکنندگانش ــ او را وامیدارند هویت خویش را تغییر دهد و حتی به جراحی صورت تن بسپارد.
در سرتاسر رمان، همزادهای مثبت و متعادل شخصیت اصلی یکی پس از دیگری نابود میشوند؛ افرادی چون سارا کلاین، معشوقهی او، پدر ناخدا هردینگ که تجسم آرمانهای سیاسی و اجتماعی است، و نیز خود فلیکس که در پی تحقق همان آرمانهاست. مرگ یا محو این شخصیتها پیشآگهی سرنوشت فلیکس است؛ جایی که سرانجام به خواست اسیرکنندگانش گردن مینهد و دچار جنون میشود.
این رمان آینهای از چندگانگیهای قهرمان اصلی است. فلیکس دو معشوق دارد: سارا کلاین و مری بنجامین. سارا مظهر زنی آرمانی و دستنیافتنی است که فلیکس با احترام و ستایش از او یاد میکند، در حالیکه مری زنی بیپروا و خونگرم است که فلیکس تنها بهرهکشی و سوءاستفاده از او را در پیش میگیرد.
از سوی دیگر، فلیکس دو چهرهی مادری نیز دارد: مادر واقعیاش که او از سر کینه و دلخوری از شرکت در مراسم تدفینش سر باز میزند، چون معتقد است او با مرگ خویش او را رها کرده است؛ و روث، همسرش، که در ذهن فلیکس به جای مادری دلسوز و جانشین او مینشیند. همین دوگانگی در چهرهی پدری نیز دیده میشود: یکی مکزیکی و دیگری آمریکای شمالی؛ دو رئیسجمهور، یکی مجهولالهویه و دیگری شخصیتی تاریخی، که سایهای آرمانی و متعادل بر زندگی فلیکس افکنده است.
لایهای دیگر از این دوچهرگی در بُعد ملی و استعارهای رمان آشکار میشود. فلیکس همچون نمادی از مکزیک تصویر میشود؛ شخصیتی که فوئنتس او را یکی از مثبتترین و آرمانیترین قهرمانان خود پرداخته است. او نمایندهی حیثیت، وحدت و استقلال مکزیک است و بهسان تجسم غرور و آرمانهای ملی در ذهن خواننده نقش میبندد.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب سر هیدرا اثر کارلوس فوئنتس، ترجمه کاوه میرعباسی، انتشارات ماهی

