کتاب سینما و فلسفه اثر ژولیت سرف، ترجمه عظیم جابری، انتشارات افراز
دفترهای کوچک کایهدوسینما

کتاب سینما و فلسفه اثر ژولیت سرف، ترجمه عظیم جابری، انتشارات افراز
دفترهای کوچک کایهدوسینما
ناشر : افراز

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1399سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
کتاب «سینما و فلسفه» نوشتهی ژولیت سرف که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، یکی از آثار موجز اما تأملبرانگیز در حوزهی نظریه و فلسفهی سینماست. این کتاب، مقالهای کوتاه و در عین حال بلندپروازانه است که به بررسی پیوند میان فیلم و اندیشهی فلسفی میپردازد. هرچند حجم آن اندک است، اما از نظر مفهومی غنا و پیچیدگی چشمگیری دارد و خواننده را به چالش فکری دعوت میکند.
سرف در این اثر با لحنی آمیخته از جدیت علمی و نوعی بازیگوشی، رابطهی میان سینما و فلسفه را بهگونهای روایت میکند که یادآور «کمدی ازدواج مجدد» است؛ اشارهای هوشمندانه به استنلی کاول. او نشان میدهد که این دو قلمرو ـ که روزگاری در تقابل قرار داشتند ـ اکنون در مسیری تازه و همافزا با یکدیگر گفتوگو میکنند. سبک نگارش کتاب ساختار سنتی ندارد، بلکه به شکلی سیال، غیرخطی و روایی پیش میرود. نویسنده با بهرهگیری از حکایتهای فرهنگی، ارجاعات فلسفی و نمونههای سینمایی، رشتهای از استدلالهای فلسفی را میتند که در عین اختصار، هم پرکشش و هم اندیشمندانهاند.
کتاب با تمثیل جاودانۀ غار افلاطون آغاز میشود؛ جایی که زندانیان سایهها را عین واقعیت میپندارند. سرف این تصویر را به تجربهی سینمایی پیوند میزند و نشان میدهد همانگونه که زندانیان فریب سایهها را میخورند، تماشاگران نیز ممکن است در برابر تصاویر سینمایی در همان موقعیت قرار گیرند. در ادامه، جملهی مشهور ژانـلوک گدار «من فکر میکنم، سینما وجود دارد» مبنای آغازین نویسنده میشود؛ نقطهای که در آن فلسفه و سینما، یکی در جهان ایدهها و دیگری در جهان تصویر، وارد گفتوگویی سازنده و پویا میشوند.
از اینجا سرف خطوط کلی نقشهای فکری را ترسیم میکند: بیتفاوتی نخستین فیلسوفان به سینما جای خود را به توجه پرشور نظریهپردازان، منتقدان و مولفانی میدهد که پای افلاطون، کییرکگور و مرلوـپونتی را به میدان میکشند. آندره بازن پرسش از «جوهر سینما» را مطرح میکند، دلوز نظریهی تصویر ـ زمان را میپروراند و آثاری چون «ماتریکس» با خوانشهای فلسفی معاصر گره میخورند. بدینسان، تعامل فلسفه و سینما نهفقط در حوزهی نظر، بلکه در عمل فیلمسازی و نقد سینمایی نیز جریان مییابد.
در میان مضامین مرکزی کتاب میتوان به هستیشناسی تصویر سینمایی، دگرگونی تجربهی تماشاگر بهعنوان تجربهای فلسفی، و پیوند میان زیباییشناسی و نقد فیلم اشاره کرد. سرف تأکید میکند که فیلم، تنها موضوع فلسفه نیست بلکه ابزاری برای بازاندیشی فلسفی نیز هست. آثار کارگردانانی چون هیچکاک، گدار و برگمان در این چارچوب فلسفی دوباره تفسیر میشوند، در حالی که نظریهپردازانی چون دلوز با الهام از برگسون، روایت و زبان سینمایی را بازمعنابخشی میکنند.
در این روایت، «شخصیتها» دیگر قهرمانان داستانی نیستند، بلکه فیلسوفان، فیلمسازان و منتقدان فرهنگیاند که فراتر از مرز زمان و مکان در گفتوگویی مداوم به سر میبرند: افلاطون با غار خود، گدار و بازن، سارتر و هیوستون، هایدگر و آلن رنه، دلوز و متفکران مدرنیست، و همچنین سینمافیلسوفان معاصری چون اسلاوی ژیژک و جان وو. این همنشینیها نشانهی روشنی از تأثیر متقابل سینما و فلسفه و نوعی همگرایی نظری در تاریخ تفکر تصویری به شمار میرود.
بازخوردهای منتقدان نیز عمدتاً بر ارزش فکری و در عین حال دشواری متن تأکید دارند. یکی از کاربران سایت Babélio، کتاب را «اردوگاهی» توصیف کرده که برای گشودن استدلالهایش نیازمند ابزار فلسفی است، اما با وجود ایجاز، اثری برانگیزاننده و ارزشمند میماند. در وبگاه SenseCritique، این کتاب با امتیاز میانگین ۶.۷ از ۱۰ شناخته شده و بهعنوان اثری بلندپرواز و ژرف معرفی میشود؛ کتابی که دریافت کاملِ آن بدون پیشزمینهی فلسفی دشوار است.
در جمعبندی، «سینما و فلسفه» اثری فشرده اما عمیق از ژولیت سرف است که دیالوگ در حال تحول میان فیلم و اندیشهی فلسفی را بازمینمایاند. این کتاب با یادآوری سایههای افلاطونی، با ارجاع به نظریات دلوز دربارهی تصویر و با نگاهی تازه به سینما به مثابه ابزار اندیشیدن، خواننده را به بازشناسی نقش تماشاگر، منتقد و فیلسوف در تجربهی سینمایی فرامیخواند. هرچند متن مختصر است، اما برای کسانی که پیشینهای نظری دارند و مشتاق پیوند ایده و تصویر هستند، مقصدی ارزشمند و دستاوردی فکری پربار خواهد بود.
کتاب «سینما و فلسفه» نوشتهی ژولیت سرف که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، یکی از آثار موجز اما تأملبرانگیز در حوزهی نظریه و فلسفهی سینماست. این کتاب، مقالهای کوتاه و در عین حال بلندپروازانه است که به بررسی پیوند میان فیلم و اندیشهی فلسفی میپردازد. هرچند حجم آن اندک است، اما از نظر مفهومی غنا و پیچیدگی چشمگیری دارد و خواننده را به چالش فکری دعوت میکند.
سرف در این اثر با لحنی آمیخته از جدیت علمی و نوعی بازیگوشی، رابطهی میان سینما و فلسفه را بهگونهای روایت میکند که یادآور «کمدی ازدواج مجدد» است؛ اشارهای هوشمندانه به استنلی کاول. او نشان میدهد که این دو قلمرو ـ که روزگاری در تقابل قرار داشتند ـ اکنون در مسیری تازه و همافزا با یکدیگر گفتوگو میکنند. سبک نگارش کتاب ساختار سنتی ندارد، بلکه به شکلی سیال، غیرخطی و روایی پیش میرود. نویسنده با بهرهگیری از حکایتهای فرهنگی، ارجاعات فلسفی و نمونههای سینمایی، رشتهای از استدلالهای فلسفی را میتند که در عین اختصار، هم پرکشش و هم اندیشمندانهاند.
کتاب با تمثیل جاودانۀ غار افلاطون آغاز میشود؛ جایی که زندانیان سایهها را عین واقعیت میپندارند. سرف این تصویر را به تجربهی سینمایی پیوند میزند و نشان میدهد همانگونه که زندانیان فریب سایهها را میخورند، تماشاگران نیز ممکن است در برابر تصاویر سینمایی در همان موقعیت قرار گیرند. در ادامه، جملهی مشهور ژانـلوک گدار «من فکر میکنم، سینما وجود دارد» مبنای آغازین نویسنده میشود؛ نقطهای که در آن فلسفه و سینما، یکی در جهان ایدهها و دیگری در جهان تصویر، وارد گفتوگویی سازنده و پویا میشوند.
از اینجا سرف خطوط کلی نقشهای فکری را ترسیم میکند: بیتفاوتی نخستین فیلسوفان به سینما جای خود را به توجه پرشور نظریهپردازان، منتقدان و مولفانی میدهد که پای افلاطون، کییرکگور و مرلوـپونتی را به میدان میکشند. آندره بازن پرسش از «جوهر سینما» را مطرح میکند، دلوز نظریهی تصویر ـ زمان را میپروراند و آثاری چون «ماتریکس» با خوانشهای فلسفی معاصر گره میخورند. بدینسان، تعامل فلسفه و سینما نهفقط در حوزهی نظر، بلکه در عمل فیلمسازی و نقد سینمایی نیز جریان مییابد.
در میان مضامین مرکزی کتاب میتوان به هستیشناسی تصویر سینمایی، دگرگونی تجربهی تماشاگر بهعنوان تجربهای فلسفی، و پیوند میان زیباییشناسی و نقد فیلم اشاره کرد. سرف تأکید میکند که فیلم، تنها موضوع فلسفه نیست بلکه ابزاری برای بازاندیشی فلسفی نیز هست. آثار کارگردانانی چون هیچکاک، گدار و برگمان در این چارچوب فلسفی دوباره تفسیر میشوند، در حالی که نظریهپردازانی چون دلوز با الهام از برگسون، روایت و زبان سینمایی را بازمعنابخشی میکنند.
در این روایت، «شخصیتها» دیگر قهرمانان داستانی نیستند، بلکه فیلسوفان، فیلمسازان و منتقدان فرهنگیاند که فراتر از مرز زمان و مکان در گفتوگویی مداوم به سر میبرند: افلاطون با غار خود، گدار و بازن، سارتر و هیوستون، هایدگر و آلن رنه، دلوز و متفکران مدرنیست، و همچنین سینمافیلسوفان معاصری چون اسلاوی ژیژک و جان وو. این همنشینیها نشانهی روشنی از تأثیر متقابل سینما و فلسفه و نوعی همگرایی نظری در تاریخ تفکر تصویری به شمار میرود.
بازخوردهای منتقدان نیز عمدتاً بر ارزش فکری و در عین حال دشواری متن تأکید دارند. یکی از کاربران سایت Babélio، کتاب را «اردوگاهی» توصیف کرده که برای گشودن استدلالهایش نیازمند ابزار فلسفی است، اما با وجود ایجاز، اثری برانگیزاننده و ارزشمند میماند. در وبگاه SenseCritique، این کتاب با امتیاز میانگین ۶.۷ از ۱۰ شناخته شده و بهعنوان اثری بلندپرواز و ژرف معرفی میشود؛ کتابی که دریافت کاملِ آن بدون پیشزمینهی فلسفی دشوار است.
در جمعبندی، «سینما و فلسفه» اثری فشرده اما عمیق از ژولیت سرف است که دیالوگ در حال تحول میان فیلم و اندیشهی فلسفی را بازمینمایاند. این کتاب با یادآوری سایههای افلاطونی، با ارجاع به نظریات دلوز دربارهی تصویر و با نگاهی تازه به سینما به مثابه ابزار اندیشیدن، خواننده را به بازشناسی نقش تماشاگر، منتقد و فیلسوف در تجربهی سینمایی فرامیخواند. هرچند متن مختصر است، اما برای کسانی که پیشینهای نظری دارند و مشتاق پیوند ایده و تصویر هستند، مقصدی ارزشمند و دستاوردی فکری پربار خواهد بود.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب سینما و فلسفه اثر ژولیت سرف، ترجمه عظیم جابری، انتشارات افراز
دفترهای کوچک کایهدوسینما