کتاب رادیو گلف اثر آگوست ویلسن، ترجمه شمیم هدایتی، انتشارات نیلا

کتاب رادیو گلف اثر آگوست ویلسن، ترجمه شمیم هدایتی، انتشارات نیلا
ناشر : نیلا

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۲سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
«رادیو گلف» واپسین بخش از «چرخهی پیتسبورگ» آگوست ویلسن است؛ مجموعهای دهگانه که در آن، هر نمایشنامه بازتاب صدای یکی از دهههای قرن بیستم در زندگی جامعهی آفریقایی-آمریکایی است. این بخش پایانی در دههی ۱۹۹۰ روایت میشود؛ زمانی که پژواک گذشته در کنار ندای پیشرفت طنین میافکند و صداقت فردی در تعارض با منافع جمعی قرار میگیرد. ویلسن در این اثر با زبانی آکنده از رئالیسم شاعرانه و نگاهی عمیق به اجتماع، چرخهی خود را با پرسشی پرشور و در عین حال تلخ به پایان میرساند: آیا میتوان در مسیر ترقی، ریشهها را پشت سر گذاشت؟
در دل روایت، شخصیت «هارموند ویلکس» ایستاده است؛ مردی تحصیلکرده و مدرن که سودای شهرداری در سر دارد. او با همسرش، «مامه»، و شریک تجاریاش «روزولت هیکس»، پروژهای جاهطلبانه برای نوسازی منطقهی هیل آغاز میکند؛ طرحی که وعدهی شکوفایی، نظم و سیمایی نو برای شهر به همراه دارد. اما یک نکتهی ظاهراً کوچک در اسناد مالکیت، پای گذشتهای خاموش اما زنده را به میان میکشد؛ گذشتهای که با ساختمانهای فرسوده دفن نشده است. خانهای قدیمی، حضوری پررنگ از شخصیتی به نام «جوزف بارلو» و سایهی سنگین خاطره، هارموند را با پرسشی بنیادین روبهرو میسازند: مرز میان پیشرفت و خیانت به میراث کجاست؟
«رادیو گلف» نمایشنامهای دربارهی مسئولیت است؛ نسبت ما با سرزمینی که در آن بالیدهایم، با مردمی که پیشتر زیستهاند، و با صدایی که توسعه و پیشرفت از ما طلب میکند. ویلسن در کشاکش میان برجها و خانههای فراموششده، میان جاهطلبی سیاسی و صداقت تاریخی، تصویری از هویت در دوران پس از جنبش حقوق مدنی ترسیم میکند. هارموند در پی رویای مدرن خود، ناگهان در آیینهی محلهی خویش، چهرهی گذشتهاش را بازمیبیند. نویسنده با ظرافت آشکار میسازد که چگونه پاکسازی فرهنگی میتواند صورت پروژههای عمرانی به خود گیرد و چگونه حرکت به سوی آینده، اگر بیاعتنا به گذشته باشد، در نهایت به پوچی خواهد انجامید. همچنین یادآور میشود که رهبری واقعی نه در سخنرانیها، بلکه در لحظههای سکوت و انتخابهای دشوار شکل میگیرد.
«رادیو گلف» نمایشی است آرام اما ژرف، با ضربآهنگی درونی که پایان «چرخهی پیتسبورگ» را رقم میزند؛ پایانی نه پرهیاهو، که اندیشمندانه و صادقانه. آگوست ویلسن در واپسین اثر خود، آینده را در برابر ما میگذارد و میپرسد: برای رفتن، چه چیزهایی را میتوان置 پشت سر گذاشت و چه چیزهایی را هرگز نباید از دست داد؟ این نمایشنامه نه تنها نقطهی پایان چرخه، که لحظهای درخشان برای تأمل نسلی است که میان خاطره و فردا ایستادهاند.
«رادیو گلف» واپسین بخش از «چرخهی پیتسبورگ» آگوست ویلسن است؛ مجموعهای دهگانه که در آن، هر نمایشنامه بازتاب صدای یکی از دهههای قرن بیستم در زندگی جامعهی آفریقایی-آمریکایی است. این بخش پایانی در دههی ۱۹۹۰ روایت میشود؛ زمانی که پژواک گذشته در کنار ندای پیشرفت طنین میافکند و صداقت فردی در تعارض با منافع جمعی قرار میگیرد. ویلسن در این اثر با زبانی آکنده از رئالیسم شاعرانه و نگاهی عمیق به اجتماع، چرخهی خود را با پرسشی پرشور و در عین حال تلخ به پایان میرساند: آیا میتوان در مسیر ترقی، ریشهها را پشت سر گذاشت؟
در دل روایت، شخصیت «هارموند ویلکس» ایستاده است؛ مردی تحصیلکرده و مدرن که سودای شهرداری در سر دارد. او با همسرش، «مامه»، و شریک تجاریاش «روزولت هیکس»، پروژهای جاهطلبانه برای نوسازی منطقهی هیل آغاز میکند؛ طرحی که وعدهی شکوفایی، نظم و سیمایی نو برای شهر به همراه دارد. اما یک نکتهی ظاهراً کوچک در اسناد مالکیت، پای گذشتهای خاموش اما زنده را به میان میکشد؛ گذشتهای که با ساختمانهای فرسوده دفن نشده است. خانهای قدیمی، حضوری پررنگ از شخصیتی به نام «جوزف بارلو» و سایهی سنگین خاطره، هارموند را با پرسشی بنیادین روبهرو میسازند: مرز میان پیشرفت و خیانت به میراث کجاست؟
«رادیو گلف» نمایشنامهای دربارهی مسئولیت است؛ نسبت ما با سرزمینی که در آن بالیدهایم، با مردمی که پیشتر زیستهاند، و با صدایی که توسعه و پیشرفت از ما طلب میکند. ویلسن در کشاکش میان برجها و خانههای فراموششده، میان جاهطلبی سیاسی و صداقت تاریخی، تصویری از هویت در دوران پس از جنبش حقوق مدنی ترسیم میکند. هارموند در پی رویای مدرن خود، ناگهان در آیینهی محلهی خویش، چهرهی گذشتهاش را بازمیبیند. نویسنده با ظرافت آشکار میسازد که چگونه پاکسازی فرهنگی میتواند صورت پروژههای عمرانی به خود گیرد و چگونه حرکت به سوی آینده، اگر بیاعتنا به گذشته باشد، در نهایت به پوچی خواهد انجامید. همچنین یادآور میشود که رهبری واقعی نه در سخنرانیها، بلکه در لحظههای سکوت و انتخابهای دشوار شکل میگیرد.
«رادیو گلف» نمایشی است آرام اما ژرف، با ضربآهنگی درونی که پایان «چرخهی پیتسبورگ» را رقم میزند؛ پایانی نه پرهیاهو، که اندیشمندانه و صادقانه. آگوست ویلسن در واپسین اثر خود، آینده را در برابر ما میگذارد و میپرسد: برای رفتن، چه چیزهایی را میتوان置 پشت سر گذاشت و چه چیزهایی را هرگز نباید از دست داد؟ این نمایشنامه نه تنها نقطهی پایان چرخه، که لحظهای درخشان برای تأمل نسلی است که میان خاطره و فردا ایستادهاند.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب رادیو گلف اثر آگوست ویلسن، ترجمه شمیم هدایتی، انتشارات نیلا
