کتاب مدافعان حرم اثر مجموعهٔ نویسندگان، انتشارات ابراهیم هادی
زندگینامه و خاطرات چهل شهید مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها

کتاب مدافعان حرم اثر مجموعهٔ نویسندگان، انتشارات ابراهیم هادی
زندگینامه و خاطرات چهل شهید مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها
ناشر : ابراهیم هادی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1399سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
کتاب «مدافعان حرم» نخستین مجموعهای است که به روایت زندگینامه و خاطرات چهل شهید مدافع حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها میپردازد و در کنار آن به شرح زندگینامه، کرامات و عنایات آن بانوی بزرگوار نیز توجه دارد. در این کتاب، خاطرات شهدایی از هشت ملیت مختلف شامل ایرانی، لبنانی، افغانستانی، کانادایی، پاکستانی، آفریقایی، عراقی و سوری گردآوری شده است. انتشار این اثر به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی صورت گرفته و در ادامه بخشی از روایت خواندنی شهید کاظم الامیر از این مجموعه مرور میشود.
خداوند در قرآن کریم درباره اهمیت خوشاخلاقی میفرماید: اگر پیامبر اخلاق تند و خشن داشت، مردم از گرد او پراکنده میشدند. یکی از کسانی که بهراستی به این آیه عمل کرده بود، زندهیاد حجتالاسلام ابوترابی، مسئول امور آزادگان بود. شخصیت او نمونهای بارز از صبر، بردباری و خوشرفتاری بود. در اردوگاه اسرا در عراق، علیرغم شکنجههای سخت، هیچگاه صدای ناله و اعتراض از او شنیده نشد.
روزی در اردوگاه، افسر ارشدی که او را بهشدت شکنجه کرده بود، درجه گرفت و به مقام سرهنگی رسید. جشن موفقیت او برگزار شده بود و همه افسران به او تبریک میگفتند. در این زمان، آقای ابوترابی از اسرای دیگر خواست با سهمیه اندک آرد و شکر خود، کیکی کوچک آماده کنند. سپس کیک را در پارچهای پیچید و به دفتر سرهنگ برد. با ورود او، سرهنگ با غرور پرسید: «برای چه آمدهای؟» ابوترابی پاسخ داد: «شنیدهایم ترفیع درجه گرفتهاید. این کیک را به رسم تبریک از سهمیه اسیران تهیه کردیم و برای شما آوردهایم.» همین رفتار انسانی و بزرگوارانه چنان اثری داشت که از آن روز، رفتار سرهنگ با اسرا تغییر محسوسی پیدا کرد.
اما ماجرای عجیبتری در اردوگاه تکریت ۵ رخ داد. مسئول اصلی شکنجه اسرا، جوانی به نام «کاظم عبدالامیر مزهر النجار» بود که در میان اسرا به «کاظم عبدالامیر» معروف بود. آقای اوحدی، رئیس سازمان حج و زیارت و از آزادگان دفاع مقدس، درباره او میگوید: یکی از برادران کاظم به دست رزمندگان ایرانی اسیر شده بود، برادر دیگرش در جنگ کشته شد و خودش نیز فرزندی نداشت. مجموعه این عوامل باعث شده بود کینهای عمیق از اسرای ایرانی داشته باشد و آنان را مقصر مشکلات زندگی خود بداند.
کاظم بیش از همه، آقای ابوترابی را زیر فشار قرار میداد، زیرا میدانست او روحانی و فرماندهای تأثیرگذار است. ضربات کابل و شکنجههایش نسبت به ابوترابی بسیار شدیدتر بود. با این حال، مرحوم ابوترابی همواره با احترام با او برخورد میکرد و هیچ شکایتی از اذیتهای او بر زبان نمیآورد. کاظم از هر فرصتی برای شکنجه جسمی و روحی اسرا استفاده میکرد، اما تنها نقطه مثبت شخصیتش این بود که شیعه بود و در خانوادهای مذهبی رشد کرده بود.
روزگاری کاظم با حالتی متفاوت وارد اردوگاه شد و مستقیم نزد آقای ابوترابی رفت. برخلاف انتظار همه، از همان روز رفتارش تغییر کرد؛ دیگر اسرا را نمیزد و حتی به ابوترابی احترام میگذاشت. این دگرگونی برای همه آزادگان شگفتانگیز بود. وقتی علت را از ابوترابی پرسیدند، او روایت دیدنی و تأملبرانگیزی نقل کرد:
کاظم در آن روز به او گفته بود: «مادرم همیشه مرا از آزار دادن ایرانیها برحذر میداشت و سفارش احترام به سادات را میکرد. اما شبی در خواب، حضرت زینب سلاماللهعلیها را دید. ایشان از رفتار من در اردوگاه نزد مادرم شکایت کرده بودند. صبح که شد، مادرم با ناراحتی گفت: آیا واقعاً ایرانیها را شکنجه میکنی؟ اگر این کار را ادامه بدهی، هرگز تو را نمیبخشم. من آمدهام تا از تو حلالیت بطلبم.»
از آن روز به بعد، محبت و احترام خاصی نسبت به حجتالاسلام ابوترابی در دل کاظم جای گرفت. او حتی مسائل شرعی و دینی خود و خانوادهاش را از ایشان میپرسید. همان رفتار صبورانه و توأم با کرامت انسانی باعث شد تا دل سختترین شکنجهگر اردوگاه نرم شود و مسیر زندگیاش تغییر کند.
کتاب «مدافعان حرم» نخستین مجموعهای است که به روایت زندگینامه و خاطرات چهل شهید مدافع حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها میپردازد و در کنار آن به شرح زندگینامه، کرامات و عنایات آن بانوی بزرگوار نیز توجه دارد. در این کتاب، خاطرات شهدایی از هشت ملیت مختلف شامل ایرانی، لبنانی، افغانستانی، کانادایی، پاکستانی، آفریقایی، عراقی و سوری گردآوری شده است. انتشار این اثر به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی صورت گرفته و در ادامه بخشی از روایت خواندنی شهید کاظم الامیر از این مجموعه مرور میشود.
خداوند در قرآن کریم درباره اهمیت خوشاخلاقی میفرماید: اگر پیامبر اخلاق تند و خشن داشت، مردم از گرد او پراکنده میشدند. یکی از کسانی که بهراستی به این آیه عمل کرده بود، زندهیاد حجتالاسلام ابوترابی، مسئول امور آزادگان بود. شخصیت او نمونهای بارز از صبر، بردباری و خوشرفتاری بود. در اردوگاه اسرا در عراق، علیرغم شکنجههای سخت، هیچگاه صدای ناله و اعتراض از او شنیده نشد.
روزی در اردوگاه، افسر ارشدی که او را بهشدت شکنجه کرده بود، درجه گرفت و به مقام سرهنگی رسید. جشن موفقیت او برگزار شده بود و همه افسران به او تبریک میگفتند. در این زمان، آقای ابوترابی از اسرای دیگر خواست با سهمیه اندک آرد و شکر خود، کیکی کوچک آماده کنند. سپس کیک را در پارچهای پیچید و به دفتر سرهنگ برد. با ورود او، سرهنگ با غرور پرسید: «برای چه آمدهای؟» ابوترابی پاسخ داد: «شنیدهایم ترفیع درجه گرفتهاید. این کیک را به رسم تبریک از سهمیه اسیران تهیه کردیم و برای شما آوردهایم.» همین رفتار انسانی و بزرگوارانه چنان اثری داشت که از آن روز، رفتار سرهنگ با اسرا تغییر محسوسی پیدا کرد.
اما ماجرای عجیبتری در اردوگاه تکریت ۵ رخ داد. مسئول اصلی شکنجه اسرا، جوانی به نام «کاظم عبدالامیر مزهر النجار» بود که در میان اسرا به «کاظم عبدالامیر» معروف بود. آقای اوحدی، رئیس سازمان حج و زیارت و از آزادگان دفاع مقدس، درباره او میگوید: یکی از برادران کاظم به دست رزمندگان ایرانی اسیر شده بود، برادر دیگرش در جنگ کشته شد و خودش نیز فرزندی نداشت. مجموعه این عوامل باعث شده بود کینهای عمیق از اسرای ایرانی داشته باشد و آنان را مقصر مشکلات زندگی خود بداند.
کاظم بیش از همه، آقای ابوترابی را زیر فشار قرار میداد، زیرا میدانست او روحانی و فرماندهای تأثیرگذار است. ضربات کابل و شکنجههایش نسبت به ابوترابی بسیار شدیدتر بود. با این حال، مرحوم ابوترابی همواره با احترام با او برخورد میکرد و هیچ شکایتی از اذیتهای او بر زبان نمیآورد. کاظم از هر فرصتی برای شکنجه جسمی و روحی اسرا استفاده میکرد، اما تنها نقطه مثبت شخصیتش این بود که شیعه بود و در خانوادهای مذهبی رشد کرده بود.
روزگاری کاظم با حالتی متفاوت وارد اردوگاه شد و مستقیم نزد آقای ابوترابی رفت. برخلاف انتظار همه، از همان روز رفتارش تغییر کرد؛ دیگر اسرا را نمیزد و حتی به ابوترابی احترام میگذاشت. این دگرگونی برای همه آزادگان شگفتانگیز بود. وقتی علت را از ابوترابی پرسیدند، او روایت دیدنی و تأملبرانگیزی نقل کرد:
کاظم در آن روز به او گفته بود: «مادرم همیشه مرا از آزار دادن ایرانیها برحذر میداشت و سفارش احترام به سادات را میکرد. اما شبی در خواب، حضرت زینب سلاماللهعلیها را دید. ایشان از رفتار من در اردوگاه نزد مادرم شکایت کرده بودند. صبح که شد، مادرم با ناراحتی گفت: آیا واقعاً ایرانیها را شکنجه میکنی؟ اگر این کار را ادامه بدهی، هرگز تو را نمیبخشم. من آمدهام تا از تو حلالیت بطلبم.»
از آن روز به بعد، محبت و احترام خاصی نسبت به حجتالاسلام ابوترابی در دل کاظم جای گرفت. او حتی مسائل شرعی و دینی خود و خانوادهاش را از ایشان میپرسید. همان رفتار صبورانه و توأم با کرامت انسانی باعث شد تا دل سختترین شکنجهگر اردوگاه نرم شود و مسیر زندگیاش تغییر کند.
دستههای مرتبط
کتابانقلاب و مقاومتمدافعان حرمشهدا و ایثارگرانزندگینامه و خاطراتزندگینامهانقلاب و مقاومتمدافعان حرمشهدا و ایثارگرانزندگینامه و خاطراتزندگینامهمدافعان حرمشهدا و ایثارگرانزندگینامه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب مدافعان حرم اثر مجموعهٔ نویسندگان، انتشارات ابراهیم هادی
زندگینامه و خاطرات چهل شهید مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها
