کتاب میشل فوکو: دانش و قدرت اثر محمد ضیمران، انتشارات هرمس

کتاب میشل فوکو: دانش و قدرت اثر محمد ضیمران، انتشارات هرمس
ناشر : هرمس

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1404سال انتشار شمسی
این کتاب تحلیلی است بر آثار میشل فوکو، از جمله «تاریخ دیوانگی در عصر کلاسیک»، «مراقبت و مجازات»، «بیماریهای روانی در روانشناسی» و «نیچه، تبارشناسی و تاریخ». فوکو در نوشتههای خود نشان میدهد که هنگامیکه علم و قدرت در قالب نهادی قرار میگیرند، ماهیتی عینی و بیرونی پیدا میکنند و انسانها در این چرخه به شیء تقلیل مییابند. او در بسیاری از ایدهها با متفکرانی همچون کلود لِوی-استروس، ژاک لاکان و لویی آلتوسر همنظر بود؛ اندیشمندانی که بر عبور از جریانهای اومانیستی و ذهنمدار تأکید داشتند.
پل میشل فوکو، فیلسوف، روانشناس، تاریخدان، باستانشناس اندیشه، متفکر و جامعهشناس برجسته فرانسوی، به سبب نظریات عمیق و رویکرد انقلابی خود نسبت به جامعه، سیاست و تاریخ، از شناختهشدهترین متفکران قرن بیستم محسوب میشود. او یکی از نظریهپردازان اصلی پساساختارگرایی نیز به شمار میآید و آثارش نقشی بنیادین در شکلگیری جریانهای فکری معاصر ایفا کرده است.
فوکو فرزند دوران پرتلاطم دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی فرانسه بود؛ سالهایی پر از تظاهرات، اعتصابها و شورشهای دانشجویی در برابر قدرت سیاسی. در چنین فضایی، ذهنیت عمومی دستخوش دگرگونی شده بود به گونهای که حتی تقسیم وظایف درون و بیرون خانه نیز نشانهای از روابط قدرت تلقی میشد. تمام تلاشهای فکری فوکو بر این محور متمرکز بود که چگونه ساختار قدرت تمامی عرصههای زندگی اجتماعی را در بر میگیرد و آنها را کنترل میکند.
برخلاف دیدگاه مارکسیستهایی چون لویی آلتوسر که قدرت را ابزاری در دست طبقات حاکم برای سرکوب طبقات فرودست میدانستند، فوکو تبیین دیگری ارائه کرد. او قدرت را نه دارایی یک طبقه یا نهادی خاص، بلکه جریانی دانست که در تمامی سطوح جامعه، در مناسبات روزمره و در روابط انسانی جاری است.
در نگرش رایج، قدرت بهعنوان توانایی گروهی قدرتمند برای اعمال اراده بر افراد بیقدرت و واداشتن آنها به انجام کارهایی ناخواسته تعریف میشود. فوکو با نقد این دیدگاه، قدرت را چیزی شبیه «راهبرد» میدانست؛ شکلی از سازماندهی روابط اجتماعی نه یک شیء که بتوان تصاحبش کرد. به باور او، قدرت شبکهای پیچیده از روابط است که همه عرصههای جامعه، از خانواده و مدرسه گرفته تا اداره و روابط زن و مرد را در بر میگیرد و نقشی فراتر از سرکوب در نهادهایی همچون دولت و پلیس ایفا میکند.
از منظر فوکو، برخلاف نگاه مارکسیستی که آزادی را در انقلاب و گرفتن قدرت از طبقه مسلط میدید، انقلاب لزوماً به معنای رهایی از قدرت سرکوبگر نیست؛ بلکه تنها شکلی متفاوت از بازتنظیم همان روابط قدرت است. او تأکید داشت که قدرت صرفاً مجموعهای از تقابلهای یکسویه نیست، بلکه شبکهای پویا از منازعات و گردش مداوم است. بنابراین، روابط قدرت بیش از آنکه صرفاً بر سلطه یک گروه بر دیگری دلالت کنند، حاصل چرخشها و شکلهای متنوع تعامل در ساختار اجتماعیاند.
این کتاب تحلیلی است بر آثار میشل فوکو، از جمله «تاریخ دیوانگی در عصر کلاسیک»، «مراقبت و مجازات»، «بیماریهای روانی در روانشناسی» و «نیچه، تبارشناسی و تاریخ». فوکو در نوشتههای خود نشان میدهد که هنگامیکه علم و قدرت در قالب نهادی قرار میگیرند، ماهیتی عینی و بیرونی پیدا میکنند و انسانها در این چرخه به شیء تقلیل مییابند. او در بسیاری از ایدهها با متفکرانی همچون کلود لِوی-استروس، ژاک لاکان و لویی آلتوسر همنظر بود؛ اندیشمندانی که بر عبور از جریانهای اومانیستی و ذهنمدار تأکید داشتند.
پل میشل فوکو، فیلسوف، روانشناس، تاریخدان، باستانشناس اندیشه، متفکر و جامعهشناس برجسته فرانسوی، به سبب نظریات عمیق و رویکرد انقلابی خود نسبت به جامعه، سیاست و تاریخ، از شناختهشدهترین متفکران قرن بیستم محسوب میشود. او یکی از نظریهپردازان اصلی پساساختارگرایی نیز به شمار میآید و آثارش نقشی بنیادین در شکلگیری جریانهای فکری معاصر ایفا کرده است.
فوکو فرزند دوران پرتلاطم دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی فرانسه بود؛ سالهایی پر از تظاهرات، اعتصابها و شورشهای دانشجویی در برابر قدرت سیاسی. در چنین فضایی، ذهنیت عمومی دستخوش دگرگونی شده بود به گونهای که حتی تقسیم وظایف درون و بیرون خانه نیز نشانهای از روابط قدرت تلقی میشد. تمام تلاشهای فکری فوکو بر این محور متمرکز بود که چگونه ساختار قدرت تمامی عرصههای زندگی اجتماعی را در بر میگیرد و آنها را کنترل میکند.
برخلاف دیدگاه مارکسیستهایی چون لویی آلتوسر که قدرت را ابزاری در دست طبقات حاکم برای سرکوب طبقات فرودست میدانستند، فوکو تبیین دیگری ارائه کرد. او قدرت را نه دارایی یک طبقه یا نهادی خاص، بلکه جریانی دانست که در تمامی سطوح جامعه، در مناسبات روزمره و در روابط انسانی جاری است.
در نگرش رایج، قدرت بهعنوان توانایی گروهی قدرتمند برای اعمال اراده بر افراد بیقدرت و واداشتن آنها به انجام کارهایی ناخواسته تعریف میشود. فوکو با نقد این دیدگاه، قدرت را چیزی شبیه «راهبرد» میدانست؛ شکلی از سازماندهی روابط اجتماعی نه یک شیء که بتوان تصاحبش کرد. به باور او، قدرت شبکهای پیچیده از روابط است که همه عرصههای جامعه، از خانواده و مدرسه گرفته تا اداره و روابط زن و مرد را در بر میگیرد و نقشی فراتر از سرکوب در نهادهایی همچون دولت و پلیس ایفا میکند.
از منظر فوکو، برخلاف نگاه مارکسیستی که آزادی را در انقلاب و گرفتن قدرت از طبقه مسلط میدید، انقلاب لزوماً به معنای رهایی از قدرت سرکوبگر نیست؛ بلکه تنها شکلی متفاوت از بازتنظیم همان روابط قدرت است. او تأکید داشت که قدرت صرفاً مجموعهای از تقابلهای یکسویه نیست، بلکه شبکهای پویا از منازعات و گردش مداوم است. بنابراین، روابط قدرت بیش از آنکه صرفاً بر سلطه یک گروه بر دیگری دلالت کنند، حاصل چرخشها و شکلهای متنوع تعامل در ساختار اجتماعیاند.
دستههای مرتبط
کتابادبیاتپژوهش ادبیفلسفه و منطقنظریات و مکاتب فلسفیادبیاتپژوهش ادبیفلسفه و منطقنظریات و مکاتب فلسفیپژوهش ادبینظریات و مکاتب فلسفی
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب میشل فوکو: دانش و قدرت اثر محمد ضیمران، انتشارات هرمس
