کتاب افتاده بودیم در گردنه حیران اثر حسین لعل بذری، انتشارات نیماژ

کتاب افتاده بودیم در گردنه حیران اثر حسین لعل بذری، انتشارات نیماژ
ناشر : نیماژ

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1400سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
مجموعهداستان «افتاده بودیم در گردنهی حیران» نوشتهی حسین لعلبذری شامل دوازده داستان کوتاه است. این اثر در سیوهفتمین جایزهی ملی کتاب ایران و نیز در دوازدهمین دورهی جایزهی ادبی جلال آلاحمد مورد تقدیر قرار گرفته است. داستانهای این کتاب هرکدام مستقل از دیگری هستند و با وجود تفاوت در موضوع و شخصیتها، ویژگیهای مشترکی دارند که آنها را در یک مجموعهی منسجم قرار میدهد.
فضای همهی داستانها عینی، ملموس و نزدیک به زندگی واقعی است؛ به همین دلیل، شخصیتها بهخوبی پرداخت شدهاند و خواننده میتواند با آنها همذاتپنداری کند. موقعیتهای داستانی برای مخاطب آشناست، گویی این آدمها را پیشتر در جهان واقعی دیده است. آنچه این کتاب را متمایز میکند، درآمیختن جهان واقعی با عالم وهم و خیال است؛ جایی که مرز میان واقعیت و ذهن محو میشود و شخصیتها در درک محیط اطراف خود دچار تردید و سرگشتگی میگردند.
نقطهی آغاز بیشتر داستانهای مجموعه «افتاده بودیم در گردنهی حیران» نوعی فقدان است؛ فقدانی که مسیر و معنای زندگی شخصیتها را شکل میدهد. این کمبود، درعینحال که یادآور ارزش روابط انسانی است، اما نشانی از امید به رهایی در خود ندارد. آدمها در این جهان روایتشده، در بنبستی از نبودن گرفتارند و راه برونرفتی برای تنهاییشان پیدا نمیشود. این تنهایی همچون خیابانی یکطرفه است که ورود به آن ممکن است، اما بازگشتی در کار نیست.
در داستان «اندوهی دور گردن»، این مفهوم فقدان با ادامهی زندگی روزمرهی انسانها در هم میآمیزد و شخصیتها در چالش دائمی با نبودن عزیزی بهسر میبرند؛ نبودنی که هیچ چیز نمیتواند جای خالی آن را پر کند. چنین رویکردی در شماری دیگر از داستانهای مجموعه نیز به چشم میخورد. برای نمونه، در داستان «پدر کلان»، غیبت پدربزرگ ـ که محور عاطفی خانواده بوده است ـ همهی اعضا، بهویژه پدر خانواده را از تصمیمگیری بازمیدارد. در داستان «تمام مسیر را میخوابیم» نیز حضور پدر در ذهن شخصیتها با اشیای خانه و خاطرات اعضای خانواده پیوند خورده است. همهی شخصیتها معنا و تکیهگاه زندگیشان را در حضور کسی مییابند که نبودش همهچیز را از هم میپاشد.
سایر داستانهای این مجموعه با عنوانهای «گوشماهی»، «پر سیاوشان»، «افتاده بودیم در گردنهی حیران»، «سطرهایی از منقار پرندهای گنگ»، «شیرجه»، «موقوف فراموشی ایام»، «در ذکر حکایت احتضار شیخ عبدالواحد اسطیرآبادی»، «نگهبان سوبر» و «رد تیغ ترک غارتگر» شناخته میشوند.
«افتاده بودیم در گردنهی حیران» اثری تأملبرانگیز و خواندنی است که با زبانی شاعرانه و نگاهی انسانی، فقدان، تنهایی و واقعیت را در هم میآمیزد. این کتاب انتخابی ارزشمند برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه فارسی است.
مجموعهداستان «افتاده بودیم در گردنهی حیران» نوشتهی حسین لعلبذری شامل دوازده داستان کوتاه است. این اثر در سیوهفتمین جایزهی ملی کتاب ایران و نیز در دوازدهمین دورهی جایزهی ادبی جلال آلاحمد مورد تقدیر قرار گرفته است. داستانهای این کتاب هرکدام مستقل از دیگری هستند و با وجود تفاوت در موضوع و شخصیتها، ویژگیهای مشترکی دارند که آنها را در یک مجموعهی منسجم قرار میدهد.
فضای همهی داستانها عینی، ملموس و نزدیک به زندگی واقعی است؛ به همین دلیل، شخصیتها بهخوبی پرداخت شدهاند و خواننده میتواند با آنها همذاتپنداری کند. موقعیتهای داستانی برای مخاطب آشناست، گویی این آدمها را پیشتر در جهان واقعی دیده است. آنچه این کتاب را متمایز میکند، درآمیختن جهان واقعی با عالم وهم و خیال است؛ جایی که مرز میان واقعیت و ذهن محو میشود و شخصیتها در درک محیط اطراف خود دچار تردید و سرگشتگی میگردند.
نقطهی آغاز بیشتر داستانهای مجموعه «افتاده بودیم در گردنهی حیران» نوعی فقدان است؛ فقدانی که مسیر و معنای زندگی شخصیتها را شکل میدهد. این کمبود، درعینحال که یادآور ارزش روابط انسانی است، اما نشانی از امید به رهایی در خود ندارد. آدمها در این جهان روایتشده، در بنبستی از نبودن گرفتارند و راه برونرفتی برای تنهاییشان پیدا نمیشود. این تنهایی همچون خیابانی یکطرفه است که ورود به آن ممکن است، اما بازگشتی در کار نیست.
در داستان «اندوهی دور گردن»، این مفهوم فقدان با ادامهی زندگی روزمرهی انسانها در هم میآمیزد و شخصیتها در چالش دائمی با نبودن عزیزی بهسر میبرند؛ نبودنی که هیچ چیز نمیتواند جای خالی آن را پر کند. چنین رویکردی در شماری دیگر از داستانهای مجموعه نیز به چشم میخورد. برای نمونه، در داستان «پدر کلان»، غیبت پدربزرگ ـ که محور عاطفی خانواده بوده است ـ همهی اعضا، بهویژه پدر خانواده را از تصمیمگیری بازمیدارد. در داستان «تمام مسیر را میخوابیم» نیز حضور پدر در ذهن شخصیتها با اشیای خانه و خاطرات اعضای خانواده پیوند خورده است. همهی شخصیتها معنا و تکیهگاه زندگیشان را در حضور کسی مییابند که نبودش همهچیز را از هم میپاشد.
سایر داستانهای این مجموعه با عنوانهای «گوشماهی»، «پر سیاوشان»، «افتاده بودیم در گردنهی حیران»، «سطرهایی از منقار پرندهای گنگ»، «شیرجه»، «موقوف فراموشی ایام»، «در ذکر حکایت احتضار شیخ عبدالواحد اسطیرآبادی»، «نگهبان سوبر» و «رد تیغ ترک غارتگر» شناخته میشوند.
«افتاده بودیم در گردنهی حیران» اثری تأملبرانگیز و خواندنی است که با زبانی شاعرانه و نگاهی انسانی، فقدان، تنهایی و واقعیت را در هم میآمیزد. این کتاب انتخابی ارزشمند برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه فارسی است.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب افتاده بودیم در گردنه حیران اثر حسین لعل بذری، انتشارات نیماژ