کتاب بتهوون اثر امیل لودویگ، ترجمه خسرو رضایی، انتشارات نشر کتاب پارسه

کتاب بتهوون اثر امیل لودویگ، ترجمه خسرو رضایی، انتشارات نشر کتاب پارسه
ناشر : نشر کتاب پارسه

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1403سال انتشار شمسی
آیا او زشت نبود؟ شانههایی پهن، گردنی کوتاه، سری حجیم و بینیای کشیده داشت. پوستی تیره، دستانی پُرموی با ناخنهایی پهن. نگاه میکرد، میایستاد، راه میرفت و همیشه اندکی خمیده بود. در خانه او را «اسپانیل» صدا میزدند، بیآنکه معنای این نام را بدانند.
با این حال، نگاهِ دوستش وگلر کاملاً متفاوت بود. در عمارت برونینگ لحظاتی سرشار از تنش، انفجار احساسات و اعترافات شکل گرفت؛ نقطهی آغاز شکافی میان بتهوون و دوستانش که بعدها بارها تکرار شد. آنچه موجب رنج و ناخشنودی دائمی او میشد نه هوس بود و نه خلقوخوی تند، بلکه منش پر از حسن نیت و اشتیاقی صادقانه برای تسخیر دلها بود.
روحیهی اجتماعی بتهوون همواره در جستوجوی دوستی بود؛ چه در میان مردان و چه در میان زنان. او همچون موتزارت جاهطلبیهای دنیوی داشت و همین میل او را به گسترش روابط اجتماعی وامیداشت؛ بااینهمه، هرچه پیشتر میرفت، بیشتر به انزوا کشیده میشد. در این میان، دوستی میان الئونور، برادرش استفان، وگلر و بتهوون به اوج شور و شعف رسید، اما سرانجام به جدایی بتهوون از وگلر و ازدواج او با الئونور انجامید. با گذر زمان، این دوستان قدیمی دوباره آشتی کردند و پیوند سهنفرهشان هرگز گسسته نشد.
بااینحال، هیچکس بهاندازهی کنت والدشتاین جوان او را نشناخت و درک نکرد. والدشتاین بود که توجه انتخابگرِ چاق را به نابغهی جوان ارکستر جلب کرد و سپس بتهوون را به وین فرستاد تا استعدادش شکوفا شود.
در سال ۱۷۸۷، وین درخشان از حضور موتزارت بود؛ او در اوج شهرتش، میان ستایشگران ایستاده بود که جوانی خجالتی و تیرهچهره از سرزمین راین وارد شد و در برابرش نشست. بتهوون با چشمانی پر از هیجان منتظر ماند تا موضوعی برای نواختن به او بدهند. پس از آنکه قطعهای دریافت کرد، بیدرنگ شروع به تغییر و بداههنوازی بر آن نمود. در اتاق مجاور، موتزارت با دقت گوش میداد و سپس آهستهتر از زمزمه گفت: «حواستان به آن جوان باشد، روزی همه از او سخن خواهند گفت.»
بتهوون پس از این دیدار به راین بازگشت؛ او آزمون خود را با موفقیت پشت سر گذاشته بود.
آیا او زشت نبود؟ شانههایی پهن، گردنی کوتاه، سری حجیم و بینیای کشیده داشت. پوستی تیره، دستانی پُرموی با ناخنهایی پهن. نگاه میکرد، میایستاد، راه میرفت و همیشه اندکی خمیده بود. در خانه او را «اسپانیل» صدا میزدند، بیآنکه معنای این نام را بدانند.
با این حال، نگاهِ دوستش وگلر کاملاً متفاوت بود. در عمارت برونینگ لحظاتی سرشار از تنش، انفجار احساسات و اعترافات شکل گرفت؛ نقطهی آغاز شکافی میان بتهوون و دوستانش که بعدها بارها تکرار شد. آنچه موجب رنج و ناخشنودی دائمی او میشد نه هوس بود و نه خلقوخوی تند، بلکه منش پر از حسن نیت و اشتیاقی صادقانه برای تسخیر دلها بود.
روحیهی اجتماعی بتهوون همواره در جستوجوی دوستی بود؛ چه در میان مردان و چه در میان زنان. او همچون موتزارت جاهطلبیهای دنیوی داشت و همین میل او را به گسترش روابط اجتماعی وامیداشت؛ بااینهمه، هرچه پیشتر میرفت، بیشتر به انزوا کشیده میشد. در این میان، دوستی میان الئونور، برادرش استفان، وگلر و بتهوون به اوج شور و شعف رسید، اما سرانجام به جدایی بتهوون از وگلر و ازدواج او با الئونور انجامید. با گذر زمان، این دوستان قدیمی دوباره آشتی کردند و پیوند سهنفرهشان هرگز گسسته نشد.
بااینحال، هیچکس بهاندازهی کنت والدشتاین جوان او را نشناخت و درک نکرد. والدشتاین بود که توجه انتخابگرِ چاق را به نابغهی جوان ارکستر جلب کرد و سپس بتهوون را به وین فرستاد تا استعدادش شکوفا شود.
در سال ۱۷۸۷، وین درخشان از حضور موتزارت بود؛ او در اوج شهرتش، میان ستایشگران ایستاده بود که جوانی خجالتی و تیرهچهره از سرزمین راین وارد شد و در برابرش نشست. بتهوون با چشمانی پر از هیجان منتظر ماند تا موضوعی برای نواختن به او بدهند. پس از آنکه قطعهای دریافت کرد، بیدرنگ شروع به تغییر و بداههنوازی بر آن نمود. در اتاق مجاور، موتزارت با دقت گوش میداد و سپس آهستهتر از زمزمه گفت: «حواستان به آن جوان باشد، روزی همه از او سخن خواهند گفت.»
بتهوون پس از این دیدار به راین بازگشت؛ او آزمون خود را با موفقیت پشت سر گذاشته بود.
دستههای مرتبط
کتابزندگینامه و خاطراتزندگینامههنرموسیقیپژوهش هنرزندگینامه و خاطراتزندگینامهزندگینامههنرموسیقیپژوهش هنرموسیقیپژوهش هنر
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب بتهوون اثر امیل لودویگ، ترجمه خسرو رضایی، انتشارات نشر کتاب پارسه