کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه علی اصغر مهاجر، انتشارات علمی و فرهنگی

کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه علی اصغر مهاجر، انتشارات علمی و فرهنگی
ناشر : علمی و فرهنگی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
پالتوییقطع
۱۴۰۲سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
رمان «عاشق مترسک» نوشته فیلیس هستینگز، ما را به دلِ یک مزرعه دورافتاده میبرد؛ جایی که دختری سادهدل و روستایی با ذهنی کند در کنار پدری سنگدل و خشن زندگی میکند. اما آیا واقعاً زندگی میکند یا فقط روزگار میگذراند؟ زیرا زندگیاش تهی از هر دلخوشی و امیدی است. رابطه میان پدر و دختر تنها بر کارِ بیپایان و خستگیفرسا استوار است. دختر دوستی ندارد و حتی کسی نیست که او را به نام صدا بزند. خاطره خواهران و برادران کوچکش که ازدواج کرده و مزرعه را ترک کردهاند، فقط تصویری محو از تحقیر و تمسخر در ذهن او باقی گذاشته است. سالها پیش، مادرش نیز از دنیا رفته و اکنون تنهایی دختر با رنگ و بوی اندوهناک طبیعت گره خورده است؛ تماشای اشکال متغیر ابرها، رقص غمگین برگها در خزان و تخیل رنگینش، یگانه پناه او در برابر این خلأ عاطفی است.
روزی تصمیم میگیرد مترسکی بسازد؛ چیزی که از آنِ خودش باشد، نشانهای از حضور و اثری برای پر کردن خلأ زندگیاش. با رنج و عشق، وسایل لازم را جمعآوری میکند و سرانجام مترسک را میسازد. دلش میخواهد او را در اتاق خود نگه دارد، اما پدر با خشونت او را وادار میکند مترسک را در مزرعه بگذارد. این نخستین لحظه جدایی است؛ گویی حتی از همان جهان کوچک تنهاییاش نیز چیزی از دست میدهد.
روزها مثل همیشه، اما اینبار با طعم اندکی شادی سپری میشوند تا اینکه روزی دختر در جاده کنار مزرعه با چهار پلیس روبهرو میشود. آنان دربارهی مجرمی فراری از او میپرسند. دختر که از ترس به خود میلرزد و اطلاعی ندارد، رها میشود و مأموران میروند. عصر همان روز، او طبق عادت به دیدار مترسک میرود، اما با بهت درمییابد که مترسک سر جایش نیست. نزدیکتر میشود و ناگهان میبیند مترسک روی زمین افتاده، اما اتفاقی شگفتانگیز رخ داده است: مترسک نفس میکشد و کیسههای خاکاره جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند! از همه عجیبتر اینکه مترسک با او سخن میگوید و نامش را میپرسد. از همین لحظه، «اگنس» قدم به سرزمین خیال و افسانه میگذارد.
آیا نیروی عشق، همانگونه که خود اگنس میگوید، «مایهی حیات» است و واقعاً به مترسک زندگی بخشیده؟ یا همهچیز تنها زاییده ذهن دختری تنها و نیمهدیوانه است که برای رهایی از انزوا، موجودی خیالی را در تخیلش آفریده؟ شاید هم پای همان مجرم فراری در میان باشد.
خواندن رمان «عاشق مترسک» نهفقط تلاشی برای یافتن پاسخ این پرسشهاست، بلکه سفری است به جستوجوی عشقی واقعی؛ از آن عشقهای ناب و فراموششدهای که سالهاست تنها در میان صفحات کتابها میتوان سراغشان را گرفت. و چه نیک، که «عاشق مترسک» خود یکی از همان کتابهاست.
رمان «عاشق مترسک» نوشته فیلیس هستینگز، ما را به دلِ یک مزرعه دورافتاده میبرد؛ جایی که دختری سادهدل و روستایی با ذهنی کند در کنار پدری سنگدل و خشن زندگی میکند. اما آیا واقعاً زندگی میکند یا فقط روزگار میگذراند؟ زیرا زندگیاش تهی از هر دلخوشی و امیدی است. رابطه میان پدر و دختر تنها بر کارِ بیپایان و خستگیفرسا استوار است. دختر دوستی ندارد و حتی کسی نیست که او را به نام صدا بزند. خاطره خواهران و برادران کوچکش که ازدواج کرده و مزرعه را ترک کردهاند، فقط تصویری محو از تحقیر و تمسخر در ذهن او باقی گذاشته است. سالها پیش، مادرش نیز از دنیا رفته و اکنون تنهایی دختر با رنگ و بوی اندوهناک طبیعت گره خورده است؛ تماشای اشکال متغیر ابرها، رقص غمگین برگها در خزان و تخیل رنگینش، یگانه پناه او در برابر این خلأ عاطفی است.
روزی تصمیم میگیرد مترسکی بسازد؛ چیزی که از آنِ خودش باشد، نشانهای از حضور و اثری برای پر کردن خلأ زندگیاش. با رنج و عشق، وسایل لازم را جمعآوری میکند و سرانجام مترسک را میسازد. دلش میخواهد او را در اتاق خود نگه دارد، اما پدر با خشونت او را وادار میکند مترسک را در مزرعه بگذارد. این نخستین لحظه جدایی است؛ گویی حتی از همان جهان کوچک تنهاییاش نیز چیزی از دست میدهد.
روزها مثل همیشه، اما اینبار با طعم اندکی شادی سپری میشوند تا اینکه روزی دختر در جاده کنار مزرعه با چهار پلیس روبهرو میشود. آنان دربارهی مجرمی فراری از او میپرسند. دختر که از ترس به خود میلرزد و اطلاعی ندارد، رها میشود و مأموران میروند. عصر همان روز، او طبق عادت به دیدار مترسک میرود، اما با بهت درمییابد که مترسک سر جایش نیست. نزدیکتر میشود و ناگهان میبیند مترسک روی زمین افتاده، اما اتفاقی شگفتانگیز رخ داده است: مترسک نفس میکشد و کیسههای خاکاره جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند! از همه عجیبتر اینکه مترسک با او سخن میگوید و نامش را میپرسد. از همین لحظه، «اگنس» قدم به سرزمین خیال و افسانه میگذارد.
آیا نیروی عشق، همانگونه که خود اگنس میگوید، «مایهی حیات» است و واقعاً به مترسک زندگی بخشیده؟ یا همهچیز تنها زاییده ذهن دختری تنها و نیمهدیوانه است که برای رهایی از انزوا، موجودی خیالی را در تخیلش آفریده؟ شاید هم پای همان مجرم فراری در میان باشد.
خواندن رمان «عاشق مترسک» نهفقط تلاشی برای یافتن پاسخ این پرسشهاست، بلکه سفری است به جستوجوی عشقی واقعی؛ از آن عشقهای ناب و فراموششدهای که سالهاست تنها در میان صفحات کتابها میتوان سراغشان را گرفت. و چه نیک، که «عاشق مترسک» خود یکی از همان کتابهاست.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه علی اصغر مهاجر، انتشارات علمی و فرهنگی