کتاب شایعات اطراف دکه روزنامهفروشی اثر رسول یونان، انتشارات نشر ثالث

کتاب شایعات اطراف دکه روزنامهفروشی اثر رسول یونان، انتشارات نشر ثالث
ناشر : نشر ثالث

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1400سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه، ساده و روان است که هر یک با نگاهی متفاوت، گوشهای از دغدغههای انسانی را بازتاب میدهند. داستانها بهگونهای نوشته شدهاند که ذهن خواننده را درگیر کرده و او را تا پایان با خود همراه میسازند.
یکی از داستانهای برجسته این مجموعه، «شایعات اطراف دکه روزنامهفروشی» نام دارد. این داستان دربارهی مردی است که در پی شایعات بیپایه و ساختهشده توسط روزنامههای زرد، زندگیاش دستخوش درد، رنج و آشفتگی میشود. نویسنده در این روایت، تصویری روشن از تأثیر شایعه بر زندگی انسان معاصر ارائه میدهد و نشان میدهد چگونه اخبار نادرست میتواند سرنوشت یک انسان را دگرگون کند. بخشی از متن کتاب: بالاش ماشین زرد و قراضه و رنگورورفتهاش را کنار خیابان نگه داشت. پیاده شد. در صندوقعقب ماشین را بالا زد و دبه بنزین را درآورد و در صندوق را بست. سپس به طرف دکه روزنامهفروشی به راه افتاد که در آن سوی خیابان بود. منطقه ١+٢۶ همین یک دکه روزنامهفروشی را داشت که در وسطهای خیابان بهار بین پیادهرو و خیابان روی جوی ایستاده و روبروی یک سینمای متروک و قدیمی واقع شده بود و از شانس بد اهالی منطقه، دکهچی بهندرت روزنامهای درست و حسابی میآورد؛ بیشتر طرفدار روزنامههای زرد بود. روزنامههایی با تیترهای درشت و اغلب فاقد منابع خبری. این روزنامهها شایعه درست میکردند و دوباره از آن شایعات نیز تغذیه میکردند. طوری که آدم فکر میکرد خبرها و تیترهای درشت این روزنامهها همان شایعات روز قبلند که در اطراف اینگونه دکهها شکل گرفتهاند. این شایعات از مالمردمخورها، آدمهای خوب میساختند و از آدمهای مظلوم، غولهای بیشاخودم. گاه نیز آدم بدها را با خوبها قاتی میکردند و آدمهایی عجیبوغریب خلق میکردند؛ آدمهایی با چهرههای شرافتمند و رفتارهای متناقض. برخی از آنها به کمک همین شایعات سر از پستها و موقعیتهای مهم درمیآوردند. نظر بالاش نسبت به اینگونه دکهها و روزنامهها و آدمهایی که اطرافشان میچرخیدند اصلا خوب نبود. از نظر او آنها باعثوبانی به حبس افتادنش بودند. دو سال پیش بالاش به طور اتفاقی کنار همین دکه روزنامهفروشی با دوست سابقش اردلان درگیر شده بود. چاقویش را بیرون کشیده بود و پولش را خواسته بود. از قرار معلوم دوستش پول او را بالا کشیده و فلنگ را بسته بود.
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه، ساده و روان است که هر یک با نگاهی متفاوت، گوشهای از دغدغههای انسانی را بازتاب میدهند. داستانها بهگونهای نوشته شدهاند که ذهن خواننده را درگیر کرده و او را تا پایان با خود همراه میسازند.
یکی از داستانهای برجسته این مجموعه، «شایعات اطراف دکه روزنامهفروشی» نام دارد. این داستان دربارهی مردی است که در پی شایعات بیپایه و ساختهشده توسط روزنامههای زرد، زندگیاش دستخوش درد، رنج و آشفتگی میشود. نویسنده در این روایت، تصویری روشن از تأثیر شایعه بر زندگی انسان معاصر ارائه میدهد و نشان میدهد چگونه اخبار نادرست میتواند سرنوشت یک انسان را دگرگون کند. بخشی از متن کتاب: بالاش ماشین زرد و قراضه و رنگورورفتهاش را کنار خیابان نگه داشت. پیاده شد. در صندوقعقب ماشین را بالا زد و دبه بنزین را درآورد و در صندوق را بست. سپس به طرف دکه روزنامهفروشی به راه افتاد که در آن سوی خیابان بود. منطقه ١+٢۶ همین یک دکه روزنامهفروشی را داشت که در وسطهای خیابان بهار بین پیادهرو و خیابان روی جوی ایستاده و روبروی یک سینمای متروک و قدیمی واقع شده بود و از شانس بد اهالی منطقه، دکهچی بهندرت روزنامهای درست و حسابی میآورد؛ بیشتر طرفدار روزنامههای زرد بود. روزنامههایی با تیترهای درشت و اغلب فاقد منابع خبری. این روزنامهها شایعه درست میکردند و دوباره از آن شایعات نیز تغذیه میکردند. طوری که آدم فکر میکرد خبرها و تیترهای درشت این روزنامهها همان شایعات روز قبلند که در اطراف اینگونه دکهها شکل گرفتهاند. این شایعات از مالمردمخورها، آدمهای خوب میساختند و از آدمهای مظلوم، غولهای بیشاخودم. گاه نیز آدم بدها را با خوبها قاتی میکردند و آدمهایی عجیبوغریب خلق میکردند؛ آدمهایی با چهرههای شرافتمند و رفتارهای متناقض. برخی از آنها به کمک همین شایعات سر از پستها و موقعیتهای مهم درمیآوردند. نظر بالاش نسبت به اینگونه دکهها و روزنامهها و آدمهایی که اطرافشان میچرخیدند اصلا خوب نبود. از نظر او آنها باعثوبانی به حبس افتادنش بودند. دو سال پیش بالاش به طور اتفاقی کنار همین دکه روزنامهفروشی با دوست سابقش اردلان درگیر شده بود. چاقویش را بیرون کشیده بود و پولش را خواسته بود. از قرار معلوم دوستش پول او را بالا کشیده و فلنگ را بسته بود.
دستههای مرتبط
کتابداستان و رمانداستان ایرانیداستان کوتاهداستان و رمانداستان ایرانیداستان کوتاهداستان ایرانیداستان کوتاه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب شایعات اطراف دکه روزنامهفروشی اثر رسول یونان، انتشارات نشر ثالث