کتاب گرگها از برف نمیترسند اثر محمدرضا بایرامی، انتشارات قدیانی

کتاب گرگها از برف نمیترسند اثر محمدرضا بایرامی، انتشارات قدیانی
ناشر : قدیانی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1399سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
یوسف و فتاح، دو نوجوان از اهالی روستای دورافتاده «درهسی» در حوالی سرعین از توابع استان اردبیل هستند. سارا، خواهر فتاح، قرار است پس از عید ازدواج کند و از روستا برود. فتاح نیز در رؤیای ترک این روستای سرد و منزوی است و امیدوار است پس از رفتن خواهرش، او هم بتواند خود را از زندگی سخت روستایی رها کند.
روزی خبر میرسد که آبشار «قوشا بولاغ» بهدلیل سرمای شدید زمستان یخ زده است. یوسف و فتاح با اشتیاق برای دیدن این منظره شگفتانگیز به سمت آبشار میروند، اما در همان هنگام زمینلرزهای سخت منطقه را میلرزاند. آن دو با شتاب به روستا بازمیگردند و با صحنهای ویرانکننده روبهرو میشوند. بیشتر خانهها فرو ریخته و بسیاری از اهالی جان خود را از دست دادهاند. یوسف و فتاح تنها موفق میشوند مادربزرگ یوسف و سارا، خواهر فتاح را زنده از زیر آوار بیرون بکشند.
در شبی سرد و هولناک، زمانی که گرگها برای بردن اجساد به روستا حمله میکنند، این دو نوجوان با تمام توان از روستا و پیکر جانباختگان دفاع میکنند. در میانه این نبرد ناامیدانه، سارا در آغوش برادرش فتاح و پیش از رسیدن نیروهای امداد جان میسپارد. اندکی بعد امدادگران میرسند و پدر یوسف را زنده از زیر آوار بیرون میآورند.
فتاح، که حالا تمام خانوادهاش را از دست داده، در شوک و اندوهی عمیق فرومیرود و نمیتواند چنین فاجعهای را باور کند. یوسف و او با خود، با طبیعت بیرحم و با گرگهای گرسنه درمیافتند؛ میان ماندن و رفتن، تسلیم و مقاومت، در تلاشی طاقتفرسا برای بقا و حفظ جان مادربزرگ یوسف و یاد خواهر ازدسترفته فتاح.
این داستان با توصیف صادقانه احساسات دو نوجوان روستایی، نمایش ضعفها و قدرتهای آنان در برابر طبیعت و مصیبت، و بازتاب دشواریهای پس از زلزله، الگویی الهامبخش برای نوجوانان در مواجهه با بحرانها و ناملایمات زندگی است. همچنین ادای دینی است به خانوادههایی که در زمینلرزهها داغدار شدهاند؛ تلاشی برای زنده نگه داشتن یاد قربانیان و مرهمی برای اندوه بازماندگان.
یوسف و فتاح، دو نوجوان از اهالی روستای دورافتاده «درهسی» در حوالی سرعین از توابع استان اردبیل هستند. سارا، خواهر فتاح، قرار است پس از عید ازدواج کند و از روستا برود. فتاح نیز در رؤیای ترک این روستای سرد و منزوی است و امیدوار است پس از رفتن خواهرش، او هم بتواند خود را از زندگی سخت روستایی رها کند.
روزی خبر میرسد که آبشار «قوشا بولاغ» بهدلیل سرمای شدید زمستان یخ زده است. یوسف و فتاح با اشتیاق برای دیدن این منظره شگفتانگیز به سمت آبشار میروند، اما در همان هنگام زمینلرزهای سخت منطقه را میلرزاند. آن دو با شتاب به روستا بازمیگردند و با صحنهای ویرانکننده روبهرو میشوند. بیشتر خانهها فرو ریخته و بسیاری از اهالی جان خود را از دست دادهاند. یوسف و فتاح تنها موفق میشوند مادربزرگ یوسف و سارا، خواهر فتاح را زنده از زیر آوار بیرون بکشند.
در شبی سرد و هولناک، زمانی که گرگها برای بردن اجساد به روستا حمله میکنند، این دو نوجوان با تمام توان از روستا و پیکر جانباختگان دفاع میکنند. در میانه این نبرد ناامیدانه، سارا در آغوش برادرش فتاح و پیش از رسیدن نیروهای امداد جان میسپارد. اندکی بعد امدادگران میرسند و پدر یوسف را زنده از زیر آوار بیرون میآورند.
فتاح، که حالا تمام خانوادهاش را از دست داده، در شوک و اندوهی عمیق فرومیرود و نمیتواند چنین فاجعهای را باور کند. یوسف و او با خود، با طبیعت بیرحم و با گرگهای گرسنه درمیافتند؛ میان ماندن و رفتن، تسلیم و مقاومت، در تلاشی طاقتفرسا برای بقا و حفظ جان مادربزرگ یوسف و یاد خواهر ازدسترفته فتاح.
این داستان با توصیف صادقانه احساسات دو نوجوان روستایی، نمایش ضعفها و قدرتهای آنان در برابر طبیعت و مصیبت، و بازتاب دشواریهای پس از زلزله، الگویی الهامبخش برای نوجوانان در مواجهه با بحرانها و ناملایمات زندگی است. همچنین ادای دینی است به خانوادههایی که در زمینلرزهها داغدار شدهاند؛ تلاشی برای زنده نگه داشتن یاد قربانیان و مرهمی برای اندوه بازماندگان.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب گرگها از برف نمیترسند اثر محمدرضا بایرامی، انتشارات قدیانی
