کتاب فروشنده و میلیونر اثر مارک فیشر، ترجمه شهرزاد همامی، انتشارات افکار

کتاب فروشنده و میلیونر اثر مارک فیشر، ترجمه شهرزاد همامی، انتشارات افکار
ناشر : افکار

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1400سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
کتاب «فروشنده و میلیونر» اثر مارک فیشر (۱۹۶۸-)، نویسنده انگلیسی، یکی از آثار الهامبخش حوزه موفقیت و خودباوری است. شخصیت اصلی داستان، «سیمون مارتین»، پنج سال در یک اداره مشغول کار است تا اینکه روزی در جلسه هیأتمدیره بهطور ناگهانی اخراج میشود.
سیمون که از ناامیدی سرشار است، در خیابانها پرسه میزند تا اینکه با مردی گدا روبهرو میشود؛ مردی که مردم او را «میلیونر» مینامند. پس از شنیدن ماجرای اخراج سیمون، میلیونر به او میگوید نباید شک کند که این اتفاق، بهترین رویداد ممکن برای اوست. او سیمون را تشویق میکند با ایمان به نیروی درونی خود و با امید و اراده بیشتر، بهدنبال کاری بهتر برود و از شکست نهراسد.
شش هفته از نخستین دیدار سیمون و میلیونر میگذرد. سیمون با وجود تلاش فراوان و شرکت در مصاحبههای متعدد کاری، هنوز موفق نشده شغلی بیابد. او دوباره نزد میلیونر بازمیگردد؛ ناامید و خسته از شکستهای پیدرپی. میلیونر، بدون آنکه راهحلی روشن در اختیارش بگذارد، بازهم به شیوه خاص خود او را یاری میکند و به مسیر اعتمادبهنفس و تحول درونیاش بازمیگرداند.
در بخشی از کتاب «فروشنده و میلیونر» آمده است: «از آن روزهایی بود که بهتر است آدم اصلاً از جایش بلند نشود. همان وقتهایی که زمین و آسمان مرموزانه دستبهدست هم میدهند تا زندگی یک نفر را زیرورو کنند. انگار اقبال درست در همان لحظه بساطش را جمع میکند و میرود و هر حادثهای ممکن است رخ دهد: تصادف، خبر بد، بیماری... در یکی از همین صبحهای نحس بود ـ البته اگر بتوان صبحها را به نحس و فرخنده تقسیم کرد ـ که سیمون مارتین از خواب بیدار شد. دوشنبهای بارانی از ماه مه. ساعتش زنگ نزد، یا شاید هم صدای آن را نشنید. ماکس، سگ لهاسای کوچک و پشمالویش، با دم چنبرهزدهاش قصور ساعت را جبران کرد و او را بیدار نمود. حیوان بینوا نگرانیای برای دیر رسیدن صاحبش به سر کار نداشت، فقط غذایش را میخواست.»
کتاب «فروشنده و میلیونر» اثر مارک فیشر (۱۹۶۸-)، نویسنده انگلیسی، یکی از آثار الهامبخش حوزه موفقیت و خودباوری است. شخصیت اصلی داستان، «سیمون مارتین»، پنج سال در یک اداره مشغول کار است تا اینکه روزی در جلسه هیأتمدیره بهطور ناگهانی اخراج میشود.
سیمون که از ناامیدی سرشار است، در خیابانها پرسه میزند تا اینکه با مردی گدا روبهرو میشود؛ مردی که مردم او را «میلیونر» مینامند. پس از شنیدن ماجرای اخراج سیمون، میلیونر به او میگوید نباید شک کند که این اتفاق، بهترین رویداد ممکن برای اوست. او سیمون را تشویق میکند با ایمان به نیروی درونی خود و با امید و اراده بیشتر، بهدنبال کاری بهتر برود و از شکست نهراسد.
شش هفته از نخستین دیدار سیمون و میلیونر میگذرد. سیمون با وجود تلاش فراوان و شرکت در مصاحبههای متعدد کاری، هنوز موفق نشده شغلی بیابد. او دوباره نزد میلیونر بازمیگردد؛ ناامید و خسته از شکستهای پیدرپی. میلیونر، بدون آنکه راهحلی روشن در اختیارش بگذارد، بازهم به شیوه خاص خود او را یاری میکند و به مسیر اعتمادبهنفس و تحول درونیاش بازمیگرداند.
در بخشی از کتاب «فروشنده و میلیونر» آمده است: «از آن روزهایی بود که بهتر است آدم اصلاً از جایش بلند نشود. همان وقتهایی که زمین و آسمان مرموزانه دستبهدست هم میدهند تا زندگی یک نفر را زیرورو کنند. انگار اقبال درست در همان لحظه بساطش را جمع میکند و میرود و هر حادثهای ممکن است رخ دهد: تصادف، خبر بد، بیماری... در یکی از همین صبحهای نحس بود ـ البته اگر بتوان صبحها را به نحس و فرخنده تقسیم کرد ـ که سیمون مارتین از خواب بیدار شد. دوشنبهای بارانی از ماه مه. ساعتش زنگ نزد، یا شاید هم صدای آن را نشنید. ماکس، سگ لهاسای کوچک و پشمالویش، با دم چنبرهزدهاش قصور ساعت را جبران کرد و او را بیدار نمود. حیوان بینوا نگرانیای برای دیر رسیدن صاحبش به سر کار نداشت، فقط غذایش را میخواست.»
دستههای مرتبط
کتابروانشناسی و موفقیتموفقیت و خودیاریمدیریت و کسب و کارروانشناسی و موفقیتموفقیت و خودیاریمدیریت و کسب و کارموفقیت و خودیاری
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب فروشنده و میلیونر اثر مارک فیشر، ترجمه شهرزاد همامی، انتشارات افکار
