کتاب مردی که میخواست پرترهی نیستی را بکشد اثر هاروکی موراکامی، ترجمه اسدالله حقانی، انتشارات نشر ثالث
دو جلدی

کتاب مردی که میخواست پرترهی نیستی را بکشد اثر هاروکی موراکامی، ترجمه اسدالله حقانی، انتشارات نشر ثالث
دو جلدی
ناشر : نشر ثالث

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1403سال انتشار شمسی
تازهترین جادهی جهان، بیانتها و شگفتانگیز، به دست هاروکی موراکامی با تازهترین رمانش گشوده شده است؛ جادهای که به سوی بینهایت امتداد مییابد و در هر گام، نشانهای، راهنمایی یا حتی فریب و دام پیش روی قهرمان داستان و همراه او، خواننده، قرار میدهد. در این مسیر، هر جزء کوچک، هر شیء و حتی هر مفهوم یا نماد، معنایی ویژه دارد؛ هیچ بخش از این پازل عظیم و شگرف را نمیتوان حذف یا جابهجا کرد، زیرا هر قطعه در جای خود معنا مییابد و کل اثر را کامل میکند.
رمان «مردی که میخواست پرترهی نیستی را بکشد» نمایش خیرهکنندهای از استادی و مهارت موراکامی در روایت عشق و تنهایی، جنگ و هنر است؛ داستانی که در عین پیچیدگی، ادای احترامی صمیمانه و پرمفهوم به «گتسبی بزرگ» محسوب میشود و بار دیگر توانایی نویسنده در خلق دنیایی میان واقعیت و خیال را به رخ میکشد. بخشی از متن کتاب: سپس خندید. شاید هم نه؛ ولی به نظر من که این طور رسید. خندیدنش به صدای باد می ماند که از اعماق گودالی مخوف به گوش می رسد! کلاهی که نیمی از چهره اش را پوشانده بود، از سر برداشت. جای چهره اش، هیچ چیزی دیده نمی شد، فقط گردباد کوچکی از مه بود! بلند شدم و به سمت کارگاهم رفتم و از آنجا یک دفترچه اسکیس و یک مداد نرم آوردم. دوباره روی کاناپه نشستم و آماده کشیدن پرتره مرد بی چهره شدم؛ اما نمی دانستم از کجا یا اصلاً چطور شروع کنم! در چهره اش چیزی بجز پوچی پیدا نبود. چطور می توان به چیزی که وجود ندارد، فرم بخشید؟
تازهترین جادهی جهان، بیانتها و شگفتانگیز، به دست هاروکی موراکامی با تازهترین رمانش گشوده شده است؛ جادهای که به سوی بینهایت امتداد مییابد و در هر گام، نشانهای، راهنمایی یا حتی فریب و دام پیش روی قهرمان داستان و همراه او، خواننده، قرار میدهد. در این مسیر، هر جزء کوچک، هر شیء و حتی هر مفهوم یا نماد، معنایی ویژه دارد؛ هیچ بخش از این پازل عظیم و شگرف را نمیتوان حذف یا جابهجا کرد، زیرا هر قطعه در جای خود معنا مییابد و کل اثر را کامل میکند.
رمان «مردی که میخواست پرترهی نیستی را بکشد» نمایش خیرهکنندهای از استادی و مهارت موراکامی در روایت عشق و تنهایی، جنگ و هنر است؛ داستانی که در عین پیچیدگی، ادای احترامی صمیمانه و پرمفهوم به «گتسبی بزرگ» محسوب میشود و بار دیگر توانایی نویسنده در خلق دنیایی میان واقعیت و خیال را به رخ میکشد. بخشی از متن کتاب: سپس خندید. شاید هم نه؛ ولی به نظر من که این طور رسید. خندیدنش به صدای باد می ماند که از اعماق گودالی مخوف به گوش می رسد! کلاهی که نیمی از چهره اش را پوشانده بود، از سر برداشت. جای چهره اش، هیچ چیزی دیده نمی شد، فقط گردباد کوچکی از مه بود! بلند شدم و به سمت کارگاهم رفتم و از آنجا یک دفترچه اسکیس و یک مداد نرم آوردم. دوباره روی کاناپه نشستم و آماده کشیدن پرتره مرد بی چهره شدم؛ اما نمی دانستم از کجا یا اصلاً چطور شروع کنم! در چهره اش چیزی بجز پوچی پیدا نبود. چطور می توان به چیزی که وجود ندارد، فرم بخشید؟
دستههای مرتبط
کتابادبیاتفانتزیداستان و رمانداستان خارجیرمانادبیاتفانتزیداستان و رمانداستان خارجیرمانفانتزیداستان خارجیرمان
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب مردی که میخواست پرترهی نیستی را بکشد اثر هاروکی موراکامی، ترجمه اسدالله حقانی، انتشارات نشر ثالث
دو جلدی
