کتاب مارکسیسم جامعهشناسانه اثر مایکل بوراووی، ترجمه محمد مالجو، انتشارات نشر نی
همگرایی آنتونیو گرامشی و کارل پولانی

کتاب مارکسیسم جامعهشناسانه اثر مایکل بوراووی، ترجمه محمد مالجو، انتشارات نشر نی
همگرایی آنتونیو گرامشی و کارل پولانی
ناشر : نشر نی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۱سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
جامعهشناسی در طول نزدیک به دویست سال حیات خود، در دورهها و لحظههای گوناگون تاریخی، رویکردی چندگانه و گاه متناقض نسبت به مارکسیسم داشته است؛ گاهی همراه و همسو با آن، و گاه در تضاد کامل و حتی در موضع نفیکننده. در فضای سوسیالیستی حاکم بر اروپا در قرن نوزدهم، دیدگاههای وبِر و دورکیم نیز نمیتوانستند بیتأثیر از مبانی نظری مارکسیسم باقی بمانند. با این حال، جامعهشناسی در دهههای نخست قرن بیستم، بهویژه پس از وقوع انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و سپس پایان جنگ جهانی دوم، بهتدریج به سوی بلوک غرب گرایش یافت و به شکلی رسمی در جایگاه دشمن اصلی مارکسیسم قرار گرفت.
اما این تقابل پایدار نماند. جامعهشناسی ساختارگرا نتوانست برای مدتی طولانی در برابر جامعه بایستد و جدا از مردم بماند؛ ازاینرو، بار دیگر به اندیشههای مارکسیستی بازگشت تا به جای همراهی با قدرت، از درون جامعه و برای تداوم حیات اجتماعی انسانها معنا یابد. این رفتوبرگشت دائمی و همزیستی پیوسته میان جامعهشناسی و مارکسیسم، اهمیت توجه به پیوند این دو حوزه را دوچندان کرده است.
کتاب «مارکسیسم جامعهشناسانه» نوشتهی مایکل بوراوی، در همین بستر فکری شکل گرفته و جایگاهی ویژه در این بحث دارد. بوراوی در این اثر کوتاه اما عمیق، ابتدا به بررسی رابطهی تاریخی و معرفتی میان مارکسیسم و جامعهشناسی میپردازد و در هفت فصل، نشان میدهد مارکسیسم چگونه توانسته است از ظرفیتها و بنیانهای انتقادی درونی جامعهشناسی بهره گیرد. او توضیح میدهد که درست در زمانی که بسیاری از اندیشمندان غربی گمان میکردند جامعهشناسی، گور مارکسیسم را کنده و آن را به تاریخ سپرده است، «مارکسیسم جامعهشناسانه» سربرآورد و حیاتی دوباره یافت.
این کتاب در ادامه با تکیه بر اندیشههای کارل پولانی و آنتونیو گرامشی، تلاش میکند طرحی نو از «مارکسیسم جامعهشناسانه» ارائه دهد و افق تازهای برای پیوند میان جامعهشناسی و نقد اجتماعی بگشاید.
جامعهشناسی در طول نزدیک به دویست سال حیات خود، در دورهها و لحظههای گوناگون تاریخی، رویکردی چندگانه و گاه متناقض نسبت به مارکسیسم داشته است؛ گاهی همراه و همسو با آن، و گاه در تضاد کامل و حتی در موضع نفیکننده. در فضای سوسیالیستی حاکم بر اروپا در قرن نوزدهم، دیدگاههای وبِر و دورکیم نیز نمیتوانستند بیتأثیر از مبانی نظری مارکسیسم باقی بمانند. با این حال، جامعهشناسی در دهههای نخست قرن بیستم، بهویژه پس از وقوع انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و سپس پایان جنگ جهانی دوم، بهتدریج به سوی بلوک غرب گرایش یافت و به شکلی رسمی در جایگاه دشمن اصلی مارکسیسم قرار گرفت.
اما این تقابل پایدار نماند. جامعهشناسی ساختارگرا نتوانست برای مدتی طولانی در برابر جامعه بایستد و جدا از مردم بماند؛ ازاینرو، بار دیگر به اندیشههای مارکسیستی بازگشت تا به جای همراهی با قدرت، از درون جامعه و برای تداوم حیات اجتماعی انسانها معنا یابد. این رفتوبرگشت دائمی و همزیستی پیوسته میان جامعهشناسی و مارکسیسم، اهمیت توجه به پیوند این دو حوزه را دوچندان کرده است.
کتاب «مارکسیسم جامعهشناسانه» نوشتهی مایکل بوراوی، در همین بستر فکری شکل گرفته و جایگاهی ویژه در این بحث دارد. بوراوی در این اثر کوتاه اما عمیق، ابتدا به بررسی رابطهی تاریخی و معرفتی میان مارکسیسم و جامعهشناسی میپردازد و در هفت فصل، نشان میدهد مارکسیسم چگونه توانسته است از ظرفیتها و بنیانهای انتقادی درونی جامعهشناسی بهره گیرد. او توضیح میدهد که درست در زمانی که بسیاری از اندیشمندان غربی گمان میکردند جامعهشناسی، گور مارکسیسم را کنده و آن را به تاریخ سپرده است، «مارکسیسم جامعهشناسانه» سربرآورد و حیاتی دوباره یافت.
این کتاب در ادامه با تکیه بر اندیشههای کارل پولانی و آنتونیو گرامشی، تلاش میکند طرحی نو از «مارکسیسم جامعهشناسانه» ارائه دهد و افق تازهای برای پیوند میان جامعهشناسی و نقد اجتماعی بگشاید.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب مارکسیسم جامعهشناسانه اثر مایکل بوراووی، ترجمه محمد مالجو، انتشارات نشر نی
همگرایی آنتونیو گرامشی و کارل پولانی