کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان اثر ژیلا بنی یعقوب، انتشارات کویر

کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان اثر ژیلا بنی یعقوب، انتشارات کویر
ناشر : کویر

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1400سال انتشار شمسی
304تعداد صفحه
فروزان، دختر جوانی از شهر پل خمری، همراه با شیرمحمد، پسری جوان از اهالی همان شهر، برنامهای با عنوان «جوانان» را در تلویزیون اجرا میکرد. روزی چند نفر از اعضای طالبان، شیرمحمد را در مسیر بازگشت از محل کار ربودند و او را مورد شکنجه و آزار قرار دادند. پیش از رها کردنش، تهدیدی جدی به او رساندند: «اگر بار دیگر با دختری جوان برنامه اجرا کنی، فروزان را میکشیم. غیرت ما اجازه نمیدهد با دختری از طایفه خودمان همکار شوی. این کار برخلاف باور و فرهنگ ماست.»
آنها همچنین به رئیس تلویزیون بغلان هشدار دادند که اگر دوباره دختر و پسر در کنار هم روی صحنه ظاهر شوند، جان او نیز در خطر خواهد بود. رئیس تلویزیون، هراسان از این تهدیدها، ناچار شد فروزان را از کار برکنار کند و با التماس گفت: «از اینجا برو! خواهش میکنم برو! زندگی من در خطر است.»
فروزان که باور نمیکرد به این سادگی کارش را از دست بدهد، با چشمانی پر از اشک به رئیس خود گفت: «چرا مرا اخراج میکنید؟ سرنوشت من در جامعه چه میشود؟ شما باید از من حمایت کنید، نه اینکه کنارم بگذارید.»
خانواده فروزان، بیمناک از تهدید طالبان و حفظ آبرو و امنیت جانشان، تصمیم گرفتند از پل خمری کوچ کنند. پدر فروزان که از نظامیان بود، با قاطعیت گفت: «باید از این شهر برویم، جایی که هیچکس فروزان را نشناسد و بتوانیم دوباره زندگی آرامی بسازیم.»
فروزان، دختر جوانی از شهر پل خمری، همراه با شیرمحمد، پسری جوان از اهالی همان شهر، برنامهای با عنوان «جوانان» را در تلویزیون اجرا میکرد. روزی چند نفر از اعضای طالبان، شیرمحمد را در مسیر بازگشت از محل کار ربودند و او را مورد شکنجه و آزار قرار دادند. پیش از رها کردنش، تهدیدی جدی به او رساندند: «اگر بار دیگر با دختری جوان برنامه اجرا کنی، فروزان را میکشیم. غیرت ما اجازه نمیدهد با دختری از طایفه خودمان همکار شوی. این کار برخلاف باور و فرهنگ ماست.»
آنها همچنین به رئیس تلویزیون بغلان هشدار دادند که اگر دوباره دختر و پسر در کنار هم روی صحنه ظاهر شوند، جان او نیز در خطر خواهد بود. رئیس تلویزیون، هراسان از این تهدیدها، ناچار شد فروزان را از کار برکنار کند و با التماس گفت: «از اینجا برو! خواهش میکنم برو! زندگی من در خطر است.»
فروزان که باور نمیکرد به این سادگی کارش را از دست بدهد، با چشمانی پر از اشک به رئیس خود گفت: «چرا مرا اخراج میکنید؟ سرنوشت من در جامعه چه میشود؟ شما باید از من حمایت کنید، نه اینکه کنارم بگذارید.»
خانواده فروزان، بیمناک از تهدید طالبان و حفظ آبرو و امنیت جانشان، تصمیم گرفتند از پل خمری کوچ کنند. پدر فروزان که از نظامیان بود، با قاطعیت گفت: «باید از این شهر برویم، جایی که هیچکس فروزان را نشناسد و بتوانیم دوباره زندگی آرامی بسازیم.»
دستههای مرتبط
کتابادبیاتادبیات پایداریداستان و رمانداستان ایرانیزندگینامه و خاطراتزندگینامهادبیاتادبیات پایداریداستان و رمانداستان ایرانیزندگینامه و خاطراتزندگینامهادبیات پایداریداستان ایرانیزندگینامه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان اثر ژیلا بنی یعقوب، انتشارات کویر