کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه بهمن فرزانه، انتشارات ققنوس

کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه بهمن فرزانه، انتشارات ققنوس
ناشر : ققنوس

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۲سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
رمان «عاشق مترسک» نوشته فیلیس هستینگز (Phyllis Hastings) ما را به دلِ مزرعهای دورافتاده میبرد؛ جایی که دختری سادهدل و روستایی با ذهنی کند و پدری خشن و سنگدل روزگار میگذراند. در حقیقت، او زندگی نمیکند، بلکه تنها زنده است؛ چراکه زندگیاش تهی از هر روزنه امید و دلبستگی است. رابطه میان پدر و دختر چیزی جز کارِ بیوقفه و فرسودگی نیست. دختر هیچ دوستی ندارد و حتی کسی نامش را صدا نمیزند.
خاطره خواهران و برادران کوچکش که ازدواج کرده و مزرعه را ترک کردهاند، تنها تصویری محو از تحقیر و دستانداختهشدن در ذهنش بر جای گذاشته است. مادرش سالها پیش از دنیا رفته و این تنهایی در وجود دختر ریشه دوانده است. او آرامش را تنها در خیالپردازیهای کودکانهاش مییابد؛ در تماشای اشکال ابرها، در رقص اندوهگین برگهای خزان و در دنیایی که تنها در ذهنش رنگ میگیرد.
روزی تصمیم میگیرد مترسکی بسازد؛ چیزی که از آن خودش باشد و جایگزینی برای تمام نداشتههای گذشته و حالش. با زحمت فراوان اما با عشق، وسایل مورد نیاز را فراهم میکند و سرانجام مترسک را میسازد. دلش میخواهد آن را در اتاق خود نگه دارد، اما پدر مجبورش میکند مترسک را در میان کشتزار بگذارد. این، نخستین لحظه جدایی و فراق اوست؛ چراکه از همان دنیای تنهای خود نیز چیزی از دست میدهد.
روزها همچون گذشته، اما با لذتی پنهان، سپری میشود تا اینکه روزی دختر در جاده کنار مزرعه با چهار پلیس روبهرو میشود. آنها درباره مجرمی فراری از او میپرسند، اما وقتی میفهمند اطلاعی ندارد، او را رها میکنند. عصر همان روز، دختر به دیدار مترسکش میرود، اما مترسک ناپدید شده است. با نزدیک شدن، درمییابد که مترسک بر زمین افتاده و اتفاقی شگفتانگیز رخ داده است؛ مترسک نفس میکشد و خاکارههایش جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند. از آن عجیبتر آنکه مترسک سخن میگوید و حتی نام دختر را میپرسد. از این لحظه به بعد، «اگنس» پا به دنیایی شبیه به سرزمین پریان میگذارد.
آیا نیروی عشق، چنانکه خود اگنس باور دارد ــ «عشق مایه حیات است و من عاشق مترسکم بودم» ــ قادر است به مترسک جان ببخشد؟ یا ما تنها شاهد ذهن آشفته و خیالپردازیهای دختری نیمهدیوانهایم که از شدت تنهایی، موجودی خیالی آفریده است؟ یا شاید واقعاً با مجرمی فراری و خطرناک روبهرو شدهایم؟
خواندن «عاشق مترسک» نه فقط تلاشی برای پاسخ دادن به این پرسشها، بلکه جستوجویی برای یافتن معنای عشق حقیقی است؛ همان عشقی که امروزه تنها میتوان آن را در لابهلای صفحات کتابها بازجُست. و چه خوش، که «عاشق مترسک» خود یکی از آن کتابهای ماندگار است.
رمان «عاشق مترسک» نوشته فیلیس هستینگز (Phyllis Hastings) ما را به دلِ مزرعهای دورافتاده میبرد؛ جایی که دختری سادهدل و روستایی با ذهنی کند و پدری خشن و سنگدل روزگار میگذراند. در حقیقت، او زندگی نمیکند، بلکه تنها زنده است؛ چراکه زندگیاش تهی از هر روزنه امید و دلبستگی است. رابطه میان پدر و دختر چیزی جز کارِ بیوقفه و فرسودگی نیست. دختر هیچ دوستی ندارد و حتی کسی نامش را صدا نمیزند.
خاطره خواهران و برادران کوچکش که ازدواج کرده و مزرعه را ترک کردهاند، تنها تصویری محو از تحقیر و دستانداختهشدن در ذهنش بر جای گذاشته است. مادرش سالها پیش از دنیا رفته و این تنهایی در وجود دختر ریشه دوانده است. او آرامش را تنها در خیالپردازیهای کودکانهاش مییابد؛ در تماشای اشکال ابرها، در رقص اندوهگین برگهای خزان و در دنیایی که تنها در ذهنش رنگ میگیرد.
روزی تصمیم میگیرد مترسکی بسازد؛ چیزی که از آن خودش باشد و جایگزینی برای تمام نداشتههای گذشته و حالش. با زحمت فراوان اما با عشق، وسایل مورد نیاز را فراهم میکند و سرانجام مترسک را میسازد. دلش میخواهد آن را در اتاق خود نگه دارد، اما پدر مجبورش میکند مترسک را در میان کشتزار بگذارد. این، نخستین لحظه جدایی و فراق اوست؛ چراکه از همان دنیای تنهای خود نیز چیزی از دست میدهد.
روزها همچون گذشته، اما با لذتی پنهان، سپری میشود تا اینکه روزی دختر در جاده کنار مزرعه با چهار پلیس روبهرو میشود. آنها درباره مجرمی فراری از او میپرسند، اما وقتی میفهمند اطلاعی ندارد، او را رها میکنند. عصر همان روز، دختر به دیدار مترسکش میرود، اما مترسک ناپدید شده است. با نزدیک شدن، درمییابد که مترسک بر زمین افتاده و اتفاقی شگفتانگیز رخ داده است؛ مترسک نفس میکشد و خاکارههایش جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند. از آن عجیبتر آنکه مترسک سخن میگوید و حتی نام دختر را میپرسد. از این لحظه به بعد، «اگنس» پا به دنیایی شبیه به سرزمین پریان میگذارد.
آیا نیروی عشق، چنانکه خود اگنس باور دارد ــ «عشق مایه حیات است و من عاشق مترسکم بودم» ــ قادر است به مترسک جان ببخشد؟ یا ما تنها شاهد ذهن آشفته و خیالپردازیهای دختری نیمهدیوانهایم که از شدت تنهایی، موجودی خیالی آفریده است؟ یا شاید واقعاً با مجرمی فراری و خطرناک روبهرو شدهایم؟
خواندن «عاشق مترسک» نه فقط تلاشی برای پاسخ دادن به این پرسشها، بلکه جستوجویی برای یافتن معنای عشق حقیقی است؛ همان عشقی که امروزه تنها میتوان آن را در لابهلای صفحات کتابها بازجُست. و چه خوش، که «عاشق مترسک» خود یکی از آن کتابهای ماندگار است.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه بهمن فرزانه، انتشارات ققنوس
