کتاب تا شهادت اثر گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، انتشارات ابراهیم هادی
چهل روایت از آنها که توبه کرده و راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند

کتاب تا شهادت اثر گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، انتشارات ابراهیم هادی
چهل روایت از آنها که توبه کرده و راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند
ناشر : ابراهیم هادی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1394سال انتشار شمسی
184تعداد صفحه
کتاب «تا شهادت» مجموعهای ارزشمند از چهل روایت ناب است؛ روایتهایی از انسانهایی که پس از توبه و بازگشت صادقانه به راه حقیقت، مسیر ایمان و اخلاص را پیمودند و سرانجام در اوج بندگی به مقام والای شهادت نائل شدند. این اثر ماندگار به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی گردآوری و تدوین شده و تلاشی است در جهت حفظ و انتقال فرهنگ ایثار، شهادت و بازگشت به ارزشهای الهی. در بخشی از کتاب میخوانیم: محمدصادق در خانوادهای مرفه و شلوغ در مشهد به دنیا آمد. بچهٔ سوم خانواده بود، با قدی بلند و هیکلی ورزیده و هوشی سرشار. منتها از همان نوجوانی آدم ناسازگاری شد. درس نخواند، پی کار و مهارتی نرفت. تا ۲۵ سالگی، عمرش به رفیقبازی، دعوا، درگیری، زد و خورد و زندان گذشت! هر روز هم یک جای بدنش را خالکوبی میکرد. زندگی او در لجنزاری که برای خودش درست کرده بود ادامه داشت و ما را عذاب میداد. یکی از عادتهای محمد این بود که همیشه یک تیزی به مچ پایش میبست و یک پنجه بوکس بالای آرنجش داشت. از آنجا که قد و قواره دُرشتی داشت و مُشت زن هم بود، نقش مهمی در دعواهای گروهی داشت. حالا حساب کنید خانوادهٔ ما از دست کارهای او چقدر در عذاب بود. آن سالها منزل پدری مان احمدآباد مشهد بود، ولی پاتوق محمد که به ممدسیاه معروف بود، کوهسنگی و طبرسی و قهوهخانه عرب بود. البته مثل اغلب گندهلاتهای قدیم، از یک مرامی هم پیروی میکرد؛ مثلاً، اهلِ دعوای تک به تک نبود و معمولاً در مشکلات شخصی گذشت میکرد. مطلب دیگر اینکه روی ناموس محل حساس بود، اعتقاد داشت ناموس محل، ناموس من است. یادم هست در جریان اعتراضات مردمی انقلاب اسلامی، مردم ریختند و کلانتری کوهسنگی را به آتش کشیدند. محمد ایستاده بود و میخندید و میگفت: «خدا رو شکر! هفتاد هشتاد تا از پروندههام سوخت!»
کتاب «تا شهادت» مجموعهای ارزشمند از چهل روایت ناب است؛ روایتهایی از انسانهایی که پس از توبه و بازگشت صادقانه به راه حقیقت، مسیر ایمان و اخلاص را پیمودند و سرانجام در اوج بندگی به مقام والای شهادت نائل شدند. این اثر ماندگار به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی گردآوری و تدوین شده و تلاشی است در جهت حفظ و انتقال فرهنگ ایثار، شهادت و بازگشت به ارزشهای الهی. در بخشی از کتاب میخوانیم: محمدصادق در خانوادهای مرفه و شلوغ در مشهد به دنیا آمد. بچهٔ سوم خانواده بود، با قدی بلند و هیکلی ورزیده و هوشی سرشار. منتها از همان نوجوانی آدم ناسازگاری شد. درس نخواند، پی کار و مهارتی نرفت. تا ۲۵ سالگی، عمرش به رفیقبازی، دعوا، درگیری، زد و خورد و زندان گذشت! هر روز هم یک جای بدنش را خالکوبی میکرد. زندگی او در لجنزاری که برای خودش درست کرده بود ادامه داشت و ما را عذاب میداد. یکی از عادتهای محمد این بود که همیشه یک تیزی به مچ پایش میبست و یک پنجه بوکس بالای آرنجش داشت. از آنجا که قد و قواره دُرشتی داشت و مُشت زن هم بود، نقش مهمی در دعواهای گروهی داشت. حالا حساب کنید خانوادهٔ ما از دست کارهای او چقدر در عذاب بود. آن سالها منزل پدری مان احمدآباد مشهد بود، ولی پاتوق محمد که به ممدسیاه معروف بود، کوهسنگی و طبرسی و قهوهخانه عرب بود. البته مثل اغلب گندهلاتهای قدیم، از یک مرامی هم پیروی میکرد؛ مثلاً، اهلِ دعوای تک به تک نبود و معمولاً در مشکلات شخصی گذشت میکرد. مطلب دیگر اینکه روی ناموس محل حساس بود، اعتقاد داشت ناموس محل، ناموس من است. یادم هست در جریان اعتراضات مردمی انقلاب اسلامی، مردم ریختند و کلانتری کوهسنگی را به آتش کشیدند. محمد ایستاده بود و میخندید و میگفت: «خدا رو شکر! هفتاد هشتاد تا از پروندههام سوخت!»
دستههای مرتبط
کتابادبیاتادبیات مذهبیانقلاب و مقاومتدفاع مقدسشهدا و ایثارگرانزندگینامه و خاطراتزندگینامهادبیاتادبیات مذهبیانقلاب و مقاومتدفاع مقدسشهدا و ایثارگرانزندگینامه و خاطراتزندگینامهادبیات مذهبیدفاع مقدسشهدا و ایثارگرانزندگینامه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب تا شهادت اثر گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، انتشارات ابراهیم هادی
چهل روایت از آنها که توبه کرده و راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند