کتاب چشم خفاش اثر سید مهدی شجاعی و بهزاد بهزادپور، انتشارات نیستان

کتاب چشم خفاش اثر سید مهدی شجاعی و بهزاد بهزادپور، انتشارات نیستان
ناشر : نیستان

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
208تعداد صفحه
ماجرای «چشم خفاش» از یک دکل آغاز میشود؛ دکلی که در عمق مواضع لشکر عراق در دوران دفاع مقدس قرار دارد و دیدهبانی دشمن از فراز آن، تلفات سنگینی را بر رزمندگان ایرانی تحمیل کرده است. در این میان، رزمندهای ایرانی به نام مرتضی اصرار دارد که طرحی کارآمد و عملی برای انهدام آن دکل در ذهن دارد. او سرانجام، همراه با دو همرزمش به نامهای عباس و مجتبی، دل به مأموریتی میسپارد که بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تا پیش از آن حتی خود او تصور میکرد. مأموریتی که در مسیر اجرای آن، حوادث و ماجراهای بسیاری رخ میدهد و هر یک از این رویدادها، داستان را به پیش میبرد و به عمق تازهای میکشاند.
در بخشی از کتاب میخوانیم: مجروحان خونین و خاکآلود، بر زمین و در کنار یکدیگر ردیف شدهاند؛ هر کدام به گونهای با درد و جراحت خود دستوپنجه نرم میکنند. برخی ناله سر میدهند، بعضی با صدایی لرزان ائمه را صدا میزنند و گروهی آرام زیر لب ذکر میگویند. حاجی، عباس و مجتبی در گوشهای ایستادهاند؛ دستانشان را سایهبان چشمان کرده و به دوردست خیره شدهاند.
حاجی از عباس و مجتبی مسنتر است؛ چهرهای نورانی دارد اما نشانههای سختی و مصیبت در خطوط چهرهاش آشکار است. ریش و موی جوگندمیاش، تجربهاش را نشان میدهد و از رفتار و گفتارش پیداست که نسبت به دو نفر دیگر برتری و تجربهی بیشتری دارد. عباس و مجتبی هر دو جوان اما ورزیده، کارکشته و جنگدیدهاند. التهاب، اضطراب و بیقراری در نگاه هر سه موج میزند. جهت نگاهشان به سمتی است که از دور، آمبولانسی همچون نقطهای محو در میان گرد و غبار دیده میشود؛ نقطهای که بهتدریج نزدیکتر میشود، چهرهای واقعی به خود میگیرد و در میان غبار، حقیقتی تازه را آشکار میسازد.
ماجرای «چشم خفاش» از یک دکل آغاز میشود؛ دکلی که در عمق مواضع لشکر عراق در دوران دفاع مقدس قرار دارد و دیدهبانی دشمن از فراز آن، تلفات سنگینی را بر رزمندگان ایرانی تحمیل کرده است. در این میان، رزمندهای ایرانی به نام مرتضی اصرار دارد که طرحی کارآمد و عملی برای انهدام آن دکل در ذهن دارد. او سرانجام، همراه با دو همرزمش به نامهای عباس و مجتبی، دل به مأموریتی میسپارد که بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تا پیش از آن حتی خود او تصور میکرد. مأموریتی که در مسیر اجرای آن، حوادث و ماجراهای بسیاری رخ میدهد و هر یک از این رویدادها، داستان را به پیش میبرد و به عمق تازهای میکشاند.
در بخشی از کتاب میخوانیم: مجروحان خونین و خاکآلود، بر زمین و در کنار یکدیگر ردیف شدهاند؛ هر کدام به گونهای با درد و جراحت خود دستوپنجه نرم میکنند. برخی ناله سر میدهند، بعضی با صدایی لرزان ائمه را صدا میزنند و گروهی آرام زیر لب ذکر میگویند. حاجی، عباس و مجتبی در گوشهای ایستادهاند؛ دستانشان را سایهبان چشمان کرده و به دوردست خیره شدهاند.
حاجی از عباس و مجتبی مسنتر است؛ چهرهای نورانی دارد اما نشانههای سختی و مصیبت در خطوط چهرهاش آشکار است. ریش و موی جوگندمیاش، تجربهاش را نشان میدهد و از رفتار و گفتارش پیداست که نسبت به دو نفر دیگر برتری و تجربهی بیشتری دارد. عباس و مجتبی هر دو جوان اما ورزیده، کارکشته و جنگدیدهاند. التهاب، اضطراب و بیقراری در نگاه هر سه موج میزند. جهت نگاهشان به سمتی است که از دور، آمبولانسی همچون نقطهای محو در میان گرد و غبار دیده میشود؛ نقطهای که بهتدریج نزدیکتر میشود، چهرهای واقعی به خود میگیرد و در میان غبار، حقیقتی تازه را آشکار میسازد.
دستههای مرتبط
کتابانقلاب و مقاومتهنر و ادبیات مقاومتهنرسینما و تئاترانقلاب و مقاومتهنر و ادبیات مقاومتهنر و ادبیات مقاومتهنرسینما و تئاترسینما و تئاتر
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب چشم خفاش اثر سید مهدی شجاعی و بهزاد بهزادپور، انتشارات نیستان

