کتاب حرفهایی که نگفتیم اثر مارک لوی، ترجمه فائزه برقی علیائی، انتشارات افراز

کتاب حرفهایی که نگفتیم اثر مارک لوی، ترجمه فائزه برقی علیائی، انتشارات افراز
ناشر : افراز

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
2سری چاپ
«حرفهایی که نگفتیم» هشتمین رمان مارک لوی است که در سال ۱۳۸۷ (۲۰۰۸ میلادی) منتشر شد. لوی در این اثر، داستان پر احساس و در عین حال رازآلود «جولیا» را روایت میکند؛ زنی که تنها چند روز تا مراسم ازدواجش با «آدام» فاصله دارد، اما مرگ ناگهانی پدرش ـ که سالها از او دور بوده و هیچ رابطهای با او نداشته ـ همه چیز را تغییر میدهد. برگزاری مراسم تدفین باعث میشود عروسی به تعویق بیفتد و جولیا بار دیگر با گذشته خود روبهرو شود.
چند روز پس از خاکسپاری پدر، جولیا هنگام بازگشت به آپارتمانش با بستهای عظیم و غیرمنتظره روبهرو میشود؛ بستهای که به شکل یک صندوق چوبی بزرگ، درست در میانه سالن جای گرفته است. او وسایلش را روی میز کوتاه قهوهخوری میگذارد و با حیرت زیر لب میگوید: «یعنی چی میتونه باشه؟» روی برچسب کنار صندوق، درست زیر واژهی «شکستنی»، نام خودش نوشته شده است. جولیا بهدور آن جعبهی چوبی رنگروشن میچرخد. صندوق آنقدر سنگین است که حتی فکر جابهجایی چند متری آن هم غیرممکن به نظر میرسد.
او ابزار لازم برای باز کردنش را ندارد؛ نه چکشی در کار است و نه پیچگوشتیای. در حالی که آدام، طبق معمول، پاسخ تماسش را نمیدهد، جولیا تصمیم میگیرد از «استنلی» کمک بگیرد. شمارهاش را میگیرد و با لحنی مردد میپرسد:
«ببخشید، مزاحمت شدم؟»
استنلی میخندد و میگوید: «یکشنبهشب، اونم این موقع؟ اتفاقاً منتظر بودم زنگ بزنی تا باهم بریم بیرون!»
جولیا میگوید: «میخواستم بدونم، یه صندوق عجیب به بلندی دو متر رو واسه من نفرستادی؟»
او با تعجب جواب میدهد: «در مورد چی حرف میزنی جولیا؟...» جولیا ادامه میدهد: «منم همینو از خودم میپرسم! فقط یه سؤال دیگه، چطور میشه یه صندوق خرفت و به این بزرگی، به ارتفاع دو متر رو باز کرد؟»
این آغاز ماجرایی است میان واقعیت و خیال که در رمان «رفهایی که نگفتیم» خواننده را تا واپسین صفحه با خود همراه میسازد.
«حرفهایی که نگفتیم» هشتمین رمان مارک لوی است که در سال ۱۳۸۷ (۲۰۰۸ میلادی) منتشر شد. لوی در این اثر، داستان پر احساس و در عین حال رازآلود «جولیا» را روایت میکند؛ زنی که تنها چند روز تا مراسم ازدواجش با «آدام» فاصله دارد، اما مرگ ناگهانی پدرش ـ که سالها از او دور بوده و هیچ رابطهای با او نداشته ـ همه چیز را تغییر میدهد. برگزاری مراسم تدفین باعث میشود عروسی به تعویق بیفتد و جولیا بار دیگر با گذشته خود روبهرو شود.
چند روز پس از خاکسپاری پدر، جولیا هنگام بازگشت به آپارتمانش با بستهای عظیم و غیرمنتظره روبهرو میشود؛ بستهای که به شکل یک صندوق چوبی بزرگ، درست در میانه سالن جای گرفته است. او وسایلش را روی میز کوتاه قهوهخوری میگذارد و با حیرت زیر لب میگوید: «یعنی چی میتونه باشه؟» روی برچسب کنار صندوق، درست زیر واژهی «شکستنی»، نام خودش نوشته شده است. جولیا بهدور آن جعبهی چوبی رنگروشن میچرخد. صندوق آنقدر سنگین است که حتی فکر جابهجایی چند متری آن هم غیرممکن به نظر میرسد.
او ابزار لازم برای باز کردنش را ندارد؛ نه چکشی در کار است و نه پیچگوشتیای. در حالی که آدام، طبق معمول، پاسخ تماسش را نمیدهد، جولیا تصمیم میگیرد از «استنلی» کمک بگیرد. شمارهاش را میگیرد و با لحنی مردد میپرسد:
«ببخشید، مزاحمت شدم؟»
استنلی میخندد و میگوید: «یکشنبهشب، اونم این موقع؟ اتفاقاً منتظر بودم زنگ بزنی تا باهم بریم بیرون!»
جولیا میگوید: «میخواستم بدونم، یه صندوق عجیب به بلندی دو متر رو واسه من نفرستادی؟»
او با تعجب جواب میدهد: «در مورد چی حرف میزنی جولیا؟...» جولیا ادامه میدهد: «منم همینو از خودم میپرسم! فقط یه سؤال دیگه، چطور میشه یه صندوق خرفت و به این بزرگی، به ارتفاع دو متر رو باز کرد؟»
این آغاز ماجرایی است میان واقعیت و خیال که در رمان «رفهایی که نگفتیم» خواننده را تا واپسین صفحه با خود همراه میسازد.
دستههای مرتبط
کتابادبیاتعاشقانهداستان و رمانداستان خارجیرمانادبیاتعاشقانهداستان و رمانداستان خارجیرمانعاشقانهداستان خارجیرمان
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب حرفهایی که نگفتیم اثر مارک لوی، ترجمه فائزه برقی علیائی، انتشارات افراز