کتاب خروج از هنرمند گرسنگی/ هنرمند گرسنگی اثر فرانتس کافکا و تادئوش روژه ویچ، ترجمه محمدرضا خاکی، انتشارات روزبهان
داستان و نمایشنامه

کتاب خروج از هنرمند گرسنگی/ هنرمند گرسنگی اثر فرانتس کافکا و تادئوش روژه ویچ، ترجمه محمدرضا خاکی، انتشارات روزبهان
داستان و نمایشنامه
ناشر : روزبهان

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1397سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
در جهان ناپایدار و بیمعنای مدرنیته، دو اثر ادبی از دو نویسندهی بزرگ، فرانتس کافکا و تادئوش روژهویچ، گفتوگویی عمیق و دردناک دربارهی سرنوشت هنرمند، بیگانگی و ارزش هنر میآفرینند. داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» نوشتهی کافکا (۱۹۲۲) و نمایشنامهی «خروج از هنرمند گرسنگی» اثر روژهویچ، شاعر و نمایشنامهنویس برجستهی لهستانی، هر دو تصویری تلخ، چندلایه و تأملبرانگیز از هنرمندی ارائه میدهند که در جهانی تهی از معنا، همزمان با جستوجوی خلوص، از جامعه طرد میشود.
در داستان کافکا، «هنرمند گرسنه» که روزهداریاش را به نمایش گذاشته، با افولی دردناک روبهرو است؛ افولی که ریشه در تغییر سلیقهی عمومی و ناتوانی مردم در درک شور و معنویت او دارد. در نهایت، او با اعترافی تکاندهنده جان میسپارد: «من هیچوقت غذایی که دوست داشته باشم پیدا نکردم.» این اعتراف، مرز میان فداکاری و بیمعنایی را در هم میشکند و هستی هنرمند را به تراژدی پوچی بدل میسازد.
روژهویچ با الهام از داستان کافکا، در نمایشنامهی خود همین شخصیت را به صحنهی تئاتر فرا میخواند تا با زبانی تکهتکه، ضدساختار و سرشار از نشانههای تئاتر پس از جنگ، اضطرابهای عمیق وجودی انسان مدرن را واکاوی کند. در اثر او، هنرمند گرسنه نهتنها در قفسی فیزیکی بلکه در قفسی اجتماعی و معرفتی گرفتار است. مخاطبان یا او را درک نمیکنند یا در پی فریبی از سوی اویند. نمایش او دیگر آیینی معنوی نیست، بلکه به کالایی سرگرمکننده در بازار مصرف بدل شده است.
روژهویچ با ترکیب طنز سیاه و تأملات فلسفی، خشونت مدرنیته را در برابر معنا، رنج و حقیقت برملا میسازد. این دو اثر را میتوان چونان دو قطعهی مکمل در مراقبهای مشترک دربارهی سرنوشت هنرمند در عصر مدرن خواند. در جهانی که مرز میان هنر و نمایش، حقیقت و توهم، فداکاری و بیهودگی فرو ریخته است، «هنرمند گرسنگی» و «خروج از هنرمند گرسنگی» همچون دو آینهی روبهرو میدرخشند؛ آینههایی که نهتنها در برابر یکدیگر، بلکه در برابر ما نیز قرار گرفتهاند.
در جهان ناپایدار و بیمعنای مدرنیته، دو اثر ادبی از دو نویسندهی بزرگ، فرانتس کافکا و تادئوش روژهویچ، گفتوگویی عمیق و دردناک دربارهی سرنوشت هنرمند، بیگانگی و ارزش هنر میآفرینند. داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» نوشتهی کافکا (۱۹۲۲) و نمایشنامهی «خروج از هنرمند گرسنگی» اثر روژهویچ، شاعر و نمایشنامهنویس برجستهی لهستانی، هر دو تصویری تلخ، چندلایه و تأملبرانگیز از هنرمندی ارائه میدهند که در جهانی تهی از معنا، همزمان با جستوجوی خلوص، از جامعه طرد میشود.
در داستان کافکا، «هنرمند گرسنه» که روزهداریاش را به نمایش گذاشته، با افولی دردناک روبهرو است؛ افولی که ریشه در تغییر سلیقهی عمومی و ناتوانی مردم در درک شور و معنویت او دارد. در نهایت، او با اعترافی تکاندهنده جان میسپارد: «من هیچوقت غذایی که دوست داشته باشم پیدا نکردم.» این اعتراف، مرز میان فداکاری و بیمعنایی را در هم میشکند و هستی هنرمند را به تراژدی پوچی بدل میسازد.
روژهویچ با الهام از داستان کافکا، در نمایشنامهی خود همین شخصیت را به صحنهی تئاتر فرا میخواند تا با زبانی تکهتکه، ضدساختار و سرشار از نشانههای تئاتر پس از جنگ، اضطرابهای عمیق وجودی انسان مدرن را واکاوی کند. در اثر او، هنرمند گرسنه نهتنها در قفسی فیزیکی بلکه در قفسی اجتماعی و معرفتی گرفتار است. مخاطبان یا او را درک نمیکنند یا در پی فریبی از سوی اویند. نمایش او دیگر آیینی معنوی نیست، بلکه به کالایی سرگرمکننده در بازار مصرف بدل شده است.
روژهویچ با ترکیب طنز سیاه و تأملات فلسفی، خشونت مدرنیته را در برابر معنا، رنج و حقیقت برملا میسازد. این دو اثر را میتوان چونان دو قطعهی مکمل در مراقبهای مشترک دربارهی سرنوشت هنرمند در عصر مدرن خواند. در جهانی که مرز میان هنر و نمایش، حقیقت و توهم، فداکاری و بیهودگی فرو ریخته است، «هنرمند گرسنگی» و «خروج از هنرمند گرسنگی» همچون دو آینهی روبهرو میدرخشند؛ آینههایی که نهتنها در برابر یکدیگر، بلکه در برابر ما نیز قرار گرفتهاند.
دستههای مرتبط
کتابداستان و رمانداستان خارجیداستان کوتاههنرسینما و تئاترداستان و رمانداستان خارجیداستان کوتاهداستان خارجیداستان کوتاههنرسینما و تئاترسینما و تئاتر
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
کتاب خروج از هنرمند گرسنگی/ هنرمند گرسنگی اثر فرانتس کافکا و تادئوش روژه ویچ، ترجمه محمدرضا خاکی، انتشارات روزبهان
داستان و نمایشنامه


