کتاب از خود بیگانگی انسان مدرن اثر فریتس پاپنهایم، ترجمه مجید مددی، انتشارات بان

کتاب از خود بیگانگی انسان مدرن اثر فریتس پاپنهایم، ترجمه مجید مددی، انتشارات بان
ناشر : بان

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1399سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
این اثر جذاب به بررسی وضعیت اسفبار انسان بیگانه، آن فرد جداافتاده از بشریت و گسسته از دنیای پیرامون میپردازد. در مرکز توجه اثر، پرسشهایی ژرف و بنیادین مطرح میشود: چرا نویسندگانی چون کافکا، توماس ولف و ریلکه، همراه با فیلسوفان اگزیستانسیالیست که انسان را بهعنوان «غریبهای در جهان» تصویر میکنند، همچنان چنین تأثیر و جذابیتی نیرومند دارند؟ آیا بیگانگی پدیدهای فردی و درونی است یا به سرنوشتی جهانی و اجتنابناپذیر برای بشریت تبدیل شده است؟ آیا این احساس بیگانگی حاصل سلطه و پیروزی ماشین بر انسان است، یا ویژگی ذاتیِ وضعیت بشر به شمار میآید؟ آیا باید آن را نتیجهای از گسترش و تحول جامعه مدرن دانست؟ و در نهایت، آیا بشریت محکوم به تسلیم در برابر بیگانگی است یا میتواند بر آن فائق آید و از آن رهایی یابد؟
از دیدگاه فلسفی، مفهوم «بیگانگی» نخستینبار در اوایل سده نوزدهم توسط فیلسوفان برجستهای چون فیشته و هگل به کار گرفته شد. در آن دوران، تأثیر و نفوذ این مفهوم محدود به حلقهای کوچک از شاگردان و پیروان این دو فیلسوف بود. اما هنگامی که کارل مارکس در تحلیل خود از نظام سرمایهداری، محور تفسیر را بر مفهوم بیگانگی بنا نهاد، این واژه معنای تازهای یافت و در دههٔ چهل قرن نوزدهم وارد قلمرو نظریههای جامعهشناسی شد.
با وجود این، نفوذ گستردهٔ آن در طول زمان تداوم نیافت و برای سالهای متمادی به فراموشی سپرده شد. با این حال، در دهههای اخیر بار دیگر مفهوم بیگانگی در اندیشهٔ فلسفی و اجتماعی احیا شده است. این بازگشت دوباره را میتوان نتیجهٔ تداوم بحرانهای انسانی و اجتماعی، و نیز پیامد بیداری و گسترش آگاهی بشر نسبت به مسئلهٔ بیگانگی دانست؛ مسئلهای که همچنان از مهمترین چالشهای انسان معاصر به شمار میرود.
این اثر جذاب به بررسی وضعیت اسفبار انسان بیگانه، آن فرد جداافتاده از بشریت و گسسته از دنیای پیرامون میپردازد. در مرکز توجه اثر، پرسشهایی ژرف و بنیادین مطرح میشود: چرا نویسندگانی چون کافکا، توماس ولف و ریلکه، همراه با فیلسوفان اگزیستانسیالیست که انسان را بهعنوان «غریبهای در جهان» تصویر میکنند، همچنان چنین تأثیر و جذابیتی نیرومند دارند؟ آیا بیگانگی پدیدهای فردی و درونی است یا به سرنوشتی جهانی و اجتنابناپذیر برای بشریت تبدیل شده است؟ آیا این احساس بیگانگی حاصل سلطه و پیروزی ماشین بر انسان است، یا ویژگی ذاتیِ وضعیت بشر به شمار میآید؟ آیا باید آن را نتیجهای از گسترش و تحول جامعه مدرن دانست؟ و در نهایت، آیا بشریت محکوم به تسلیم در برابر بیگانگی است یا میتواند بر آن فائق آید و از آن رهایی یابد؟
از دیدگاه فلسفی، مفهوم «بیگانگی» نخستینبار در اوایل سده نوزدهم توسط فیلسوفان برجستهای چون فیشته و هگل به کار گرفته شد. در آن دوران، تأثیر و نفوذ این مفهوم محدود به حلقهای کوچک از شاگردان و پیروان این دو فیلسوف بود. اما هنگامی که کارل مارکس در تحلیل خود از نظام سرمایهداری، محور تفسیر را بر مفهوم بیگانگی بنا نهاد، این واژه معنای تازهای یافت و در دههٔ چهل قرن نوزدهم وارد قلمرو نظریههای جامعهشناسی شد.
با وجود این، نفوذ گستردهٔ آن در طول زمان تداوم نیافت و برای سالهای متمادی به فراموشی سپرده شد. با این حال، در دهههای اخیر بار دیگر مفهوم بیگانگی در اندیشهٔ فلسفی و اجتماعی احیا شده است. این بازگشت دوباره را میتوان نتیجهٔ تداوم بحرانهای انسانی و اجتماعی، و نیز پیامد بیداری و گسترش آگاهی بشر نسبت به مسئلهٔ بیگانگی دانست؛ مسئلهای که همچنان از مهمترین چالشهای انسان معاصر به شمار میرود.
دستههای مرتبط
کتابروانشناسی و موفقیتروانشناسی عمومیعلوم انسانیجامعهشناسیمردم شناسیروانشناسی و موفقیتروانشناسی عمومیعلوم انسانیجامعهشناسیمردم شناسیروانشناسی عمومیجامعهشناسیمردم شناسی
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب از خود بیگانگی انسان مدرن اثر فریتس پاپنهایم، ترجمه مجید مددی، انتشارات بان