کتاب آخرین بار که دیدمت اثر زهرا طباطبایی، انتشارات حماسه یاران

کتاب آخرین بار که دیدمت اثر زهرا طباطبایی، انتشارات حماسه یاران
ناشر : حماسه یاران

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1400سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
کتاب «آخرین بار که دیدمت» اثر سیده زهرا طباطبایی، روایتی تأثیرگذار از زندگی مردی به نام مجتبی صبوری است. او که از مدافعان حرم بوده، از نزدیک شاهد فجایع، ظلمها و جنایات هولناک داعش است و این تجربههای تلخ، مسیر زندگی او را دگرگون میکند. داستان با سفر معنوی او در پیادهروی اربعین آغاز میشود؛ سفری که در آن، مجتبی صبوری با حال و هوایی عارفانه به یاد روزهای جهاد و همراهی با یاران شهیدش میافتد و خود را برای زیارتی متفاوت و پرمعنا آماده میسازد. این کتاب تصویری عمیق از پیوند میان جهاد، شهادت و عشق زائرانه ارائه میدهد و خواننده را در دل احوالات روحانی و درونی یک رزمنده عاشق غوطهور میکند. بخشی از کتاب: صدای سگها در دل کوه میپیچد؛ چندین بار تکرار میشود و زوزهی گرگان را در خود میبلعد ترس بر جانت میافتد. شقیقههایت تیر میکشند. آرزوی دیدن لبخند دخترکان سوری خیالی که برای شنیدن صدای هلهلهی مردان جنگ زده و شرکت در جشن پیروزیشان داشتی در سرت چرخ میزند تمام آرزوهایت همراه با امید کودکان غارت زده در باد کوهستان پرواز میکنند و دلت خالی و تاریک میشود. درختان سنگهای ریز و درشت خاک و تمامی الزویقات چشم میشوند. چشمانی درشت و معصوم شبیه به چشمان امیرعلی و همهی کودکانی که تا دیروز در کوچه پس کوچههای دمشق بازی میکردند. مردمکهایی لبریز از تشویش اضطراب و غم غوطهور در اشک که به تو و به دستان مردانه و اسلحهی در دستت ملتمسانه نگاه میکنند و غمی را در میان اشکشان فریاد میزنند.
کتاب «آخرین بار که دیدمت» اثر سیده زهرا طباطبایی، روایتی تأثیرگذار از زندگی مردی به نام مجتبی صبوری است. او که از مدافعان حرم بوده، از نزدیک شاهد فجایع، ظلمها و جنایات هولناک داعش است و این تجربههای تلخ، مسیر زندگی او را دگرگون میکند. داستان با سفر معنوی او در پیادهروی اربعین آغاز میشود؛ سفری که در آن، مجتبی صبوری با حال و هوایی عارفانه به یاد روزهای جهاد و همراهی با یاران شهیدش میافتد و خود را برای زیارتی متفاوت و پرمعنا آماده میسازد. این کتاب تصویری عمیق از پیوند میان جهاد، شهادت و عشق زائرانه ارائه میدهد و خواننده را در دل احوالات روحانی و درونی یک رزمنده عاشق غوطهور میکند. بخشی از کتاب: صدای سگها در دل کوه میپیچد؛ چندین بار تکرار میشود و زوزهی گرگان را در خود میبلعد ترس بر جانت میافتد. شقیقههایت تیر میکشند. آرزوی دیدن لبخند دخترکان سوری خیالی که برای شنیدن صدای هلهلهی مردان جنگ زده و شرکت در جشن پیروزیشان داشتی در سرت چرخ میزند تمام آرزوهایت همراه با امید کودکان غارت زده در باد کوهستان پرواز میکنند و دلت خالی و تاریک میشود. درختان سنگهای ریز و درشت خاک و تمامی الزویقات چشم میشوند. چشمانی درشت و معصوم شبیه به چشمان امیرعلی و همهی کودکانی که تا دیروز در کوچه پس کوچههای دمشق بازی میکردند. مردمکهایی لبریز از تشویش اضطراب و غم غوطهور در اشک که به تو و به دستان مردانه و اسلحهی در دستت ملتمسانه نگاه میکنند و غمی را در میان اشکشان فریاد میزنند.
دستههای مرتبط
کتابادبیاتادبیات پایداریداستان و رمانداستان ایرانیرمانانقلاب و مقاومتهنر و ادبیات مقاومتادبیاتادبیات پایداریداستان و رمانداستان ایرانیرمانانقلاب و مقاومتهنر و ادبیات مقاومتادبیات پایداریداستان ایرانیرمانهنر و ادبیات مقاومت
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب آخرین بار که دیدمت اثر زهرا طباطبایی، انتشارات حماسه یاران