کتاب رقصی چنین… اثر محمد رضایی راد، انتشارات بیدگل
نمایشنامههای بیدگل؛ رضاییراد 7

کتاب رقصی چنین… اثر محمد رضایی راد، انتشارات بیدگل
نمایشنامههای بیدگل؛ رضاییراد 7
ناشر : بیدگل

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1403سال انتشار شمسی
کتاب «رقصی چنین…» نوشتهی محمد رضاییراد، از شاخصترین نمونههای نمایشنامهی مدرن فارسی به شمار میآید؛ متنی کوتاه اما ژرف که با زبانی شاعرانه و ساختاری تمثیلی، تجربهی جنگ را به پرسشی فلسفی دربارهی سرنوشت، وظیفه و ایستادگی انسانی بدل میکند.
این نمایشنامه، روایت سربازی است که در جنگ ایران و عراق، هنگام نگهبانی به خواب میرود و بیدار میشود در میانهی میدان مین؛ جایی که مینِ ضدفشاری زیر پایش کمین کرده است. مینیابها میآیند و میروند، جنگ به پایان میرسد، همراهان و فرماندهاش نیز او را ترک میکنند، اما او همچنان در همان نقطه ایستاده با پرچمی در دست؛ اسیر سرنوشتی که نه خود برگزیده و نه میتواند از آن بگریزد. این تصویر تلخ و هولناک، در ظاهر ساده اما در معنا ژرف است؛ ایستادگیای که همزمان میتواند نشانهای از مقاومت باشد و یادآور اسارت.
رضاییراد با بهرهگیری از زبانی شاعرانه و استعاری، وضع این سرباز را به تمثیلی از وضعیت انسان در تاریخ بدل میسازد؛ انسانی که میان وظیفه و سرنوشت، میان پایداری و ناامیدی، در تعلیقی بیپایان گرفتار است. جملهی پایانی سرباز که از نقش بستن وجودش بر سنگ سخن میگوید، با طنینی تلخ و شگفت، حس لذت از جاودانگی را در دل فاجعه مینشاند؛ گویی حتی در مرگ و شکست نیز رگهای از معنا و بودن باقی میماند.
ویژگی برجستهی این اثر، یکپارچگی ساختار و مضمون آن است. ایستادن سرباز در متن، نه فقط موضوع روایت که فرم کلی نمایش را نیز شکل میدهد: متنی کوتاه و متمرکز، با شخصیتهایی اندک و صحنهپردازیای ساده، اما همگی در خدمت خلق موقعیتی فلسفی و انسانی.
در «رقصی چنین…»، مین، پرچم و خواب، صرفاً عناصری روایی نیستند؛ بلکه نمادهایی از تاریخ، حافظه، وظیفه و جاودانگیاند. رضاییراد با ظرافتی کمنظیر، از این نشانهها جهانی استعاری میسازد که از محدودهی جنگی خاص فراتر میرود و به تأملی دربارهی سرنوشت انسان در برابر تاریخ تبدیل میشود. در این روایت، زبان و فرم چنان در هم آمیختهاند که شعر با خشونت، رویا با واقعیت و زندگی با مرگ درهم میتند و مخاطب را در تجربهای یگانه و چندلایه غوطهور میسازد.
سرباز بینام و تنهای داستان، هم قهرمان است و هم قربانی؛ هم تحسینبرانگیز است و هم ترحمانگیز. مخاطب همزمان او را میستاید و از تکرار بیپایان وضعیتش احساس اضطراب میکند. همین دوگانگی میان تحسین و اندوه، میان جاودانگی و نابودی، راز ماندگاری این نمایشنامه است؛ اثری که فراتر از رمانتیسم جنگ، به کاوش در مفهوم ایستادگی و انسانیت میپردازد.
«رقصی چنین…» با وجود روایت سادهاش، لایههای عمیق فلسفی و نمادین فراوانی دارد؛ هر بار خواندنش، معنایی تازه را آشکار میکند. این اثر تأملی است دربارهی تنهایی، حافظهی جمعی، مسئولیت تاریخی و معنای ماندن. رضاییراد که در دیگر آثارش نیز گرایش آشکاری به فلسفه و تخیل تمثیلی دارد، در اینجا نیز از دل موقعیتی عینی — سربازی گیر افتاده بر مین — پرسشی بنیادین دربارهی نسبت انسان با تاریخ و سرنوشت مطرح میکند.
در نهایت، این نمایشنامه برای دوستداران ادبیات نمایشی کوتاه، نمادین و فلسفی، تجربهای فراموشنشدنی است؛ روایتی که در عین سادگی، ذهن را درگیر میکند و پس از پایان خواندن، پرسشی ماندگار بر جای میگذارد: آیا ایستادگی همیشه فضیلت است، یا گاه تنها چهرهای دیگر از اسارت؟
کتاب «رقصی چنین…» نوشتهی محمد رضاییراد، از شاخصترین نمونههای نمایشنامهی مدرن فارسی به شمار میآید؛ متنی کوتاه اما ژرف که با زبانی شاعرانه و ساختاری تمثیلی، تجربهی جنگ را به پرسشی فلسفی دربارهی سرنوشت، وظیفه و ایستادگی انسانی بدل میکند.
این نمایشنامه، روایت سربازی است که در جنگ ایران و عراق، هنگام نگهبانی به خواب میرود و بیدار میشود در میانهی میدان مین؛ جایی که مینِ ضدفشاری زیر پایش کمین کرده است. مینیابها میآیند و میروند، جنگ به پایان میرسد، همراهان و فرماندهاش نیز او را ترک میکنند، اما او همچنان در همان نقطه ایستاده با پرچمی در دست؛ اسیر سرنوشتی که نه خود برگزیده و نه میتواند از آن بگریزد. این تصویر تلخ و هولناک، در ظاهر ساده اما در معنا ژرف است؛ ایستادگیای که همزمان میتواند نشانهای از مقاومت باشد و یادآور اسارت.
رضاییراد با بهرهگیری از زبانی شاعرانه و استعاری، وضع این سرباز را به تمثیلی از وضعیت انسان در تاریخ بدل میسازد؛ انسانی که میان وظیفه و سرنوشت، میان پایداری و ناامیدی، در تعلیقی بیپایان گرفتار است. جملهی پایانی سرباز که از نقش بستن وجودش بر سنگ سخن میگوید، با طنینی تلخ و شگفت، حس لذت از جاودانگی را در دل فاجعه مینشاند؛ گویی حتی در مرگ و شکست نیز رگهای از معنا و بودن باقی میماند.
ویژگی برجستهی این اثر، یکپارچگی ساختار و مضمون آن است. ایستادن سرباز در متن، نه فقط موضوع روایت که فرم کلی نمایش را نیز شکل میدهد: متنی کوتاه و متمرکز، با شخصیتهایی اندک و صحنهپردازیای ساده، اما همگی در خدمت خلق موقعیتی فلسفی و انسانی.
در «رقصی چنین…»، مین، پرچم و خواب، صرفاً عناصری روایی نیستند؛ بلکه نمادهایی از تاریخ، حافظه، وظیفه و جاودانگیاند. رضاییراد با ظرافتی کمنظیر، از این نشانهها جهانی استعاری میسازد که از محدودهی جنگی خاص فراتر میرود و به تأملی دربارهی سرنوشت انسان در برابر تاریخ تبدیل میشود. در این روایت، زبان و فرم چنان در هم آمیختهاند که شعر با خشونت، رویا با واقعیت و زندگی با مرگ درهم میتند و مخاطب را در تجربهای یگانه و چندلایه غوطهور میسازد.
سرباز بینام و تنهای داستان، هم قهرمان است و هم قربانی؛ هم تحسینبرانگیز است و هم ترحمانگیز. مخاطب همزمان او را میستاید و از تکرار بیپایان وضعیتش احساس اضطراب میکند. همین دوگانگی میان تحسین و اندوه، میان جاودانگی و نابودی، راز ماندگاری این نمایشنامه است؛ اثری که فراتر از رمانتیسم جنگ، به کاوش در مفهوم ایستادگی و انسانیت میپردازد.
«رقصی چنین…» با وجود روایت سادهاش، لایههای عمیق فلسفی و نمادین فراوانی دارد؛ هر بار خواندنش، معنایی تازه را آشکار میکند. این اثر تأملی است دربارهی تنهایی، حافظهی جمعی، مسئولیت تاریخی و معنای ماندن. رضاییراد که در دیگر آثارش نیز گرایش آشکاری به فلسفه و تخیل تمثیلی دارد، در اینجا نیز از دل موقعیتی عینی — سربازی گیر افتاده بر مین — پرسشی بنیادین دربارهی نسبت انسان با تاریخ و سرنوشت مطرح میکند.
در نهایت، این نمایشنامه برای دوستداران ادبیات نمایشی کوتاه، نمادین و فلسفی، تجربهای فراموشنشدنی است؛ روایتی که در عین سادگی، ذهن را درگیر میکند و پس از پایان خواندن، پرسشی ماندگار بر جای میگذارد: آیا ایستادگی همیشه فضیلت است، یا گاه تنها چهرهای دیگر از اسارت؟
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب رقصی چنین… اثر محمد رضایی راد، انتشارات بیدگل
نمایشنامههای بیدگل؛ رضاییراد 7
