کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه علی اصغر مهاجر، انتشارات امیرکبیر

کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه علی اصغر مهاجر، انتشارات امیرکبیر
ناشر : امیرکبیر

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
232تعداد صفحه
شومیزنوع جلد
رمان «عاشق مترسک» نوشته فیلیس هستینگز (Phyllis Hastings)، خواننده را به مزرعهای دورافتاده میبرد؛ جایی که دختری سادهدل و روستایی با ذهنی اندکی کند، در کنار پدری خشن و سنگدل روزگار میگذراند. او در این زندگی سخت، در واقع زندگی نمیکند، بلکه تنها روزها را پشت سر میگذارد؛ زیرا حیاتش از هر دلخوشی و تکیهگاهی تهی است. رابطه میان پدر و دختر چیزی جز کارِ بیوقفه و فرساینده نیست. دختر دوستی ندارد و حتی کسی نیست که او را به نام بخواند. خاطره خواهران و برادران کوچکش که ازدواج کرده و مزرعه را ترک گفتهاند، تنها تصویری محو از تحقیر و تمسخر در یاد اوست.
مادر نیز سالها پیش از دنیا رفته و این تنهایی عمیق، سراسر وجود دختر را فرا گرفته است. او این حس جداافتادگی را با تماشای اشکال معلق در ابرها، رقص غمناک برگها در فصل خزان و با تخیل رنگین و خیالپردازانهاش التیام میبخشد. روزی تصمیم میگیرد مترسکی بسازد؛ چیزی که بهراستی از آنِ خودش باشد، یادگاری از عشق و جایگزینی برای تمام نداشتههایش. با زحمت فراوان، اما از روی عشق و دلبستگی، وسایل لازم را فراهم میکند و سرانجام مترسک را میسازد. دلش میخواهد او را در اتاقش نگه دارد، اما پدر با قاطعیت او را وادار میکند تا مترسک را در مزرعه بگذارد؛ نخستین تجربه جدایی و فراق، حتی از تنها دلخوشیاش.
روزها به کندی، ولی با لذتی تازه سپری میشود تا آنکه روزی دختر در جاده کنار مزرعه با چهار پلیس روبهرو میشود. آنان از او درباره مجرمی فراری پرسوجو میکنند و چون پاسخی نمییابند، او را رها میکنند. عصر همان روز، دختر به میعادگاهش میرود، اما مترسک در جای خود نیست. نزدیکتر که میشود، با شگفتی درمییابد مترسک روی زمین افتاده و حالا نفس میکشد؛ کیسههای خاکاره جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند! شگفتتر آنکه مترسک سخن میگوید، نام دختر را میپرسد و از همان لحظه، «اگنس» گام به سرزمینی جادویی و رؤیایی میگذارد.
آیا نیروی عشق، همانگونه که اگنس باور دارد ــ «عشق مایهی حیات است و من عاشق مترسکم بودم» ــ به مترسک جان بخشیده است؟ یا آنکه با ذهن پریشان و خیالات دختری تنها و نیمهدیوانه سروکار داریم که با نیروی تخیلش موجودی خیالی خلق کرده است؟ شاید هم پای مجرمی فراری و خطرناک در میان باشد.
خواندن «عاشق مترسک» تنها کوششی برای یافتن پاسخ این پرسشها نیست، بلکه سفری است در جستوجوی عشقی حقیقی؛ همان عشقی که گویا تنها در لابهلای کتابها باقی مانده است. و چه زیبا که «عاشق مترسک» خود یکی از همان کتابهاست.
رمان «عاشق مترسک» نوشته فیلیس هستینگز (Phyllis Hastings)، خواننده را به مزرعهای دورافتاده میبرد؛ جایی که دختری سادهدل و روستایی با ذهنی اندکی کند، در کنار پدری خشن و سنگدل روزگار میگذراند. او در این زندگی سخت، در واقع زندگی نمیکند، بلکه تنها روزها را پشت سر میگذارد؛ زیرا حیاتش از هر دلخوشی و تکیهگاهی تهی است. رابطه میان پدر و دختر چیزی جز کارِ بیوقفه و فرساینده نیست. دختر دوستی ندارد و حتی کسی نیست که او را به نام بخواند. خاطره خواهران و برادران کوچکش که ازدواج کرده و مزرعه را ترک گفتهاند، تنها تصویری محو از تحقیر و تمسخر در یاد اوست.
مادر نیز سالها پیش از دنیا رفته و این تنهایی عمیق، سراسر وجود دختر را فرا گرفته است. او این حس جداافتادگی را با تماشای اشکال معلق در ابرها، رقص غمناک برگها در فصل خزان و با تخیل رنگین و خیالپردازانهاش التیام میبخشد. روزی تصمیم میگیرد مترسکی بسازد؛ چیزی که بهراستی از آنِ خودش باشد، یادگاری از عشق و جایگزینی برای تمام نداشتههایش. با زحمت فراوان، اما از روی عشق و دلبستگی، وسایل لازم را فراهم میکند و سرانجام مترسک را میسازد. دلش میخواهد او را در اتاقش نگه دارد، اما پدر با قاطعیت او را وادار میکند تا مترسک را در مزرعه بگذارد؛ نخستین تجربه جدایی و فراق، حتی از تنها دلخوشیاش.
روزها به کندی، ولی با لذتی تازه سپری میشود تا آنکه روزی دختر در جاده کنار مزرعه با چهار پلیس روبهرو میشود. آنان از او درباره مجرمی فراری پرسوجو میکنند و چون پاسخی نمییابند، او را رها میکنند. عصر همان روز، دختر به میعادگاهش میرود، اما مترسک در جای خود نیست. نزدیکتر که میشود، با شگفتی درمییابد مترسک روی زمین افتاده و حالا نفس میکشد؛ کیسههای خاکاره جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند! شگفتتر آنکه مترسک سخن میگوید، نام دختر را میپرسد و از همان لحظه، «اگنس» گام به سرزمینی جادویی و رؤیایی میگذارد.
آیا نیروی عشق، همانگونه که اگنس باور دارد ــ «عشق مایهی حیات است و من عاشق مترسکم بودم» ــ به مترسک جان بخشیده است؟ یا آنکه با ذهن پریشان و خیالات دختری تنها و نیمهدیوانه سروکار داریم که با نیروی تخیلش موجودی خیالی خلق کرده است؟ شاید هم پای مجرمی فراری و خطرناک در میان باشد.
خواندن «عاشق مترسک» تنها کوششی برای یافتن پاسخ این پرسشها نیست، بلکه سفری است در جستوجوی عشقی حقیقی؛ همان عشقی که گویا تنها در لابهلای کتابها باقی مانده است. و چه زیبا که «عاشق مترسک» خود یکی از همان کتابهاست.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب عاشق مترسک اثر فیلیس هستینگز، ترجمه علی اصغر مهاجر، انتشارات امیرکبیر