کتاب تاریخ شفاهی ماجرای علامه و انقلاب اثر وحید خضاب، انتشارات شهید کاظمی
تقابل یا حمایت؟

کتاب تاریخ شفاهی ماجرای علامه و انقلاب اثر وحید خضاب، انتشارات شهید کاظمی
تقابل یا حمایت؟
ناشر : شهید کاظمی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۲سال انتشار شمسی
320تعداد صفحه
«این انقلاب یک شهید داشت و آن هم اسلام بود!» این جمله را نخستینبار در سال ۱۳۹۴ شنیدیم؛ زمانی که مشغول ضبط خاطرات یکی از شخصیتهای حوزوی بودیم. او در یکی از جلسات، این سخن را به نقل از علامه بیان کرد. روشن است که شنیدن چنین جملهای چه بار سنگینی از حیرت و تردید بر دوش ما میگذاشت.
با توجه به جایگاه عرفانی علامه و نگاهی که به شاگردان سلوکی ایشان داشتیم، نمیتوانستیم بهآسانی از کنار این سخن بگذریم. اگر شیدای انقلابی بودیم که عارف محبوبمان آن را زیانبار برای اسلام میدانست، ناچار میبایست یکی از این دو محبت را بر دیگری ترجیح میدادیم: یا عشق به انقلاب درست نمینمود یا علاقه به علامه. اگر این نقلقول صحیح میبود، جمع میان این دو عشق ممکن نمیشد.
از همینجا بررسی ما آغاز شد. با کسانی که آگاهتر بودند به گفتوگو نشستیم، از افرادی که به دلیل سن و موقعیت در بطن حوادث تاریخی حضور داشتند پرسش کردیم، هر منبع و سندی را که در دسترس بود مطالعه نمودیم. هرچه بیشتر پیش رفتیم، حیرت ما نیز بیشتر شد. همزمان با آشنایان نزدیکتر به علامه نیز صحبت کردیم و دوباره با دقتی بیشتر به آثار ایشان رجوع کردیم. هر قدر ژرفتر نگریستیم، انتساب این جمله به علامه در ذهن ما رنگ میباخت و سستی آن روشنتر میشد.
در چنین فضایی به این نتیجه رسیدیم که بد نیست پاسخی روشن به این جمله منتسب به علامه داده شود. یکی از مناسبترین راهها، گفتگو با کسانی بود که در ذهن و دلشان خاطراتی زنده از علامه داشتند و روایتهایشان درست برخلاف این سخن بود. همچنین تحلیل زندگی علامه و شاگردان سلوکی ایشان میتوانست آشکارا نشان دهد که این انتساب نادرست و بیپایه است.
«این انقلاب یک شهید داشت و آن هم اسلام بود!» این جمله را نخستینبار در سال ۱۳۹۴ شنیدیم؛ زمانی که مشغول ضبط خاطرات یکی از شخصیتهای حوزوی بودیم. او در یکی از جلسات، این سخن را به نقل از علامه بیان کرد. روشن است که شنیدن چنین جملهای چه بار سنگینی از حیرت و تردید بر دوش ما میگذاشت.
با توجه به جایگاه عرفانی علامه و نگاهی که به شاگردان سلوکی ایشان داشتیم، نمیتوانستیم بهآسانی از کنار این سخن بگذریم. اگر شیدای انقلابی بودیم که عارف محبوبمان آن را زیانبار برای اسلام میدانست، ناچار میبایست یکی از این دو محبت را بر دیگری ترجیح میدادیم: یا عشق به انقلاب درست نمینمود یا علاقه به علامه. اگر این نقلقول صحیح میبود، جمع میان این دو عشق ممکن نمیشد.
از همینجا بررسی ما آغاز شد. با کسانی که آگاهتر بودند به گفتوگو نشستیم، از افرادی که به دلیل سن و موقعیت در بطن حوادث تاریخی حضور داشتند پرسش کردیم، هر منبع و سندی را که در دسترس بود مطالعه نمودیم. هرچه بیشتر پیش رفتیم، حیرت ما نیز بیشتر شد. همزمان با آشنایان نزدیکتر به علامه نیز صحبت کردیم و دوباره با دقتی بیشتر به آثار ایشان رجوع کردیم. هر قدر ژرفتر نگریستیم، انتساب این جمله به علامه در ذهن ما رنگ میباخت و سستی آن روشنتر میشد.
در چنین فضایی به این نتیجه رسیدیم که بد نیست پاسخی روشن به این جمله منتسب به علامه داده شود. یکی از مناسبترین راهها، گفتگو با کسانی بود که در ذهن و دلشان خاطراتی زنده از علامه داشتند و روایتهایشان درست برخلاف این سخن بود. همچنین تحلیل زندگی علامه و شاگردان سلوکی ایشان میتوانست آشکارا نشان دهد که این انتساب نادرست و بیپایه است.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب تاریخ شفاهی ماجرای علامه و انقلاب اثر وحید خضاب، انتشارات شهید کاظمی
تقابل یا حمایت؟