کتاب خلوتکده اثر ژان پل سارتر، ترجمه قاسم صنعوی، انتشارات نشر کتاب پارسه

کتاب خلوتکده اثر ژان پل سارتر، ترجمه قاسم صنعوی، انتشارات نشر کتاب پارسه
ناشر : نشر کتاب پارسه

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1404سال انتشار شمسی
نمایشنامه «خلوتکده» اثری از ژان پل سارتر (۱۹۰۵ تا ۱۹۸۰)، نویسنده، فیلسوف و نمایشنامهنویس نامدار فرانسوی است. این اثر برجسته برای نخستینبار در ماه مه سال ۱۹۴۴ بر صحنه رفت و یکی از شناختهشدهترین آثار نمایشی سارتر بهشمار میآید. بخشی از نمایشنامه: «اینس: شما خیلی زیبایید. دلم میخواست گل داشتم تا به شما خیرمقدم بگویم. استل: گل؟ بلی. گلها را خیلی دوست داشتم. اینجا پژمرده میشوند: خیلی گرم است. به! مگر اصل این نیست که خوشخلقیمان را حفظ کنیم. شما... اینس: بلی، هفتۀ گذشته. و شما؟ استل: من؟ دیروز. مراسم هنوز تمام نشده.[ خیلی طبیعی حرف میزند، ولی مثل این است که چیزهایی را که توصیف میکند میبیند ]باد، تور خواهرم را به هم میزند. برای اینکه گریه کند به هر کاری که بتواند دست میزند. خب! خب! یک تلاش دیگر. درست شد! دو قطره اشک، دو قطره اشک که زیر پارچۀ سیاه میدرخشند. اولگا ژرده۶ در این بامداد خیلی زشت است. زیر بازوی خواهرم را میگیرد. او بهخاطر ریملش گریه نمیکند و باید بگویم که اگر جای او بودم... او بهترین دوست من است. اینس: خیلی رنج بردهاید؟ استل: نه. بیشتر منگ بودم. اینس: چه بود...؟ استل: ذاتالریه.[ همان وضع قبلی ]خب، تمام شد، میروند. سلام! سلام! چه دست دادنهایی. شوهرم بیمار غم است، در خانه مانده.[ به اینس ]و شما؟ اینس: گاز. استل: و شما، آقا؟ گارسَن: دوازده گلوله در بدن.[ حرکت استل ]من را ببخشید، من مردۀ خوشمحضری نیستم. استل: آه! آقای عزیز، کاش فقط لطف میکردید و از این کلمههای زننده به کار نمیبردید. اینها... اینها آزاردهندهاند. و درنهایت، میخواهند چه بگویند؟ شاید هرگز اینقدر زنده نبودهایم. اگر مطلقاً لازم باشد که برای... این حالت اسمی در نظر گرفت، پیشنهاد میکنم که غایبها نامیده شویم، اینطور بهقاعدهتر خواهد بود. شما خیلی وقت است که غایب هستید؟ گارسَن: تقریباً یک ماه است.»
نمایشنامه «خلوتکده» اثری از ژان پل سارتر (۱۹۰۵ تا ۱۹۸۰)، نویسنده، فیلسوف و نمایشنامهنویس نامدار فرانسوی است. این اثر برجسته برای نخستینبار در ماه مه سال ۱۹۴۴ بر صحنه رفت و یکی از شناختهشدهترین آثار نمایشی سارتر بهشمار میآید. بخشی از نمایشنامه: «اینس: شما خیلی زیبایید. دلم میخواست گل داشتم تا به شما خیرمقدم بگویم. استل: گل؟ بلی. گلها را خیلی دوست داشتم. اینجا پژمرده میشوند: خیلی گرم است. به! مگر اصل این نیست که خوشخلقیمان را حفظ کنیم. شما... اینس: بلی، هفتۀ گذشته. و شما؟ استل: من؟ دیروز. مراسم هنوز تمام نشده.[ خیلی طبیعی حرف میزند، ولی مثل این است که چیزهایی را که توصیف میکند میبیند ]باد، تور خواهرم را به هم میزند. برای اینکه گریه کند به هر کاری که بتواند دست میزند. خب! خب! یک تلاش دیگر. درست شد! دو قطره اشک، دو قطره اشک که زیر پارچۀ سیاه میدرخشند. اولگا ژرده۶ در این بامداد خیلی زشت است. زیر بازوی خواهرم را میگیرد. او بهخاطر ریملش گریه نمیکند و باید بگویم که اگر جای او بودم... او بهترین دوست من است. اینس: خیلی رنج بردهاید؟ استل: نه. بیشتر منگ بودم. اینس: چه بود...؟ استل: ذاتالریه.[ همان وضع قبلی ]خب، تمام شد، میروند. سلام! سلام! چه دست دادنهایی. شوهرم بیمار غم است، در خانه مانده.[ به اینس ]و شما؟ اینس: گاز. استل: و شما، آقا؟ گارسَن: دوازده گلوله در بدن.[ حرکت استل ]من را ببخشید، من مردۀ خوشمحضری نیستم. استل: آه! آقای عزیز، کاش فقط لطف میکردید و از این کلمههای زننده به کار نمیبردید. اینها... اینها آزاردهندهاند. و درنهایت، میخواهند چه بگویند؟ شاید هرگز اینقدر زنده نبودهایم. اگر مطلقاً لازم باشد که برای... این حالت اسمی در نظر گرفت، پیشنهاد میکنم که غایبها نامیده شویم، اینطور بهقاعدهتر خواهد بود. شما خیلی وقت است که غایب هستید؟ گارسَن: تقریباً یک ماه است.»
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب خلوتکده اثر ژان پل سارتر، ترجمه قاسم صنعوی، انتشارات نشر کتاب پارسه

