کتاب پسر بچهای که حوصلهاش سررفته بود اثر ژوآن ژان شارل، ترجمه کلر ژوبرت، انتشارات نیلا

کتاب پسر بچهای که حوصلهاش سررفته بود اثر ژوآن ژان شارل، ترجمه کلر ژوبرت، انتشارات نیلا
ناشر : نیلا

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
پالتوییقطع
شومیزنوع جلد
1404سال انتشار شمسی
«پسر بچهای که حوصلهاش سر رفته بود» مجموعهای درخشان و فراموششده از ژوان ژانشارل، نویسنده فرانسوی است؛ اثری که نخستینبار در سال ۱۹۶۲ بهدست ژانژاک پوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۵ با ویراستی تازه از سوی انتشارات L’Arbre Vengeur بار دیگر به دنیای ادبیات بازگشت. این کتاب شامل حدود چهل داستان کوتاه است؛ روایتهایی موجز، تیره و گزنده که طنز سیاه و نگاهی شاعرانه را در هم میآمیزند و مرز میان فانتزی، وحشت، امر غریب و نثر کلاسیک ادبیات فرانسه را در هم میشکنند.
ژانشارل با مهارتی کمنظیر، جهانهای روزمره را تنها با لغزشی کوچک به مرز ناشناختهها سوق میدهد؛ خانهای آرام که ناگهان چیزی در آن ناهماهنگ جلوه میکند، باغی آفتابی که سایهای غریب در گوشهاش باقی میماند، یا کودکی که در سکوت چیزی را میبیند که بزرگترها از درکش ناتواناند. این داستانها نه بر شوک ناگهانی تکیه دارند و نه بر وحشت آشکار، بلکه از خلال سکوتها، نگاهها، اشیای بیجان و اشارههای ناتمام، حس تهدیدی آرام و ماندگار میسازند.
عنوان فرعی مجموعه، «پرهای کلاغ»، خود استعارهای از این دوگانگی است: زیبایی لطیف پر، در کنار حضور شومی که در پس آن پنهان است. در مرکز بسیاری از روایتها، کودکان و نوجوانانی ایستادهاند که در مرز ورود به جهان ناشناختهها قرار دارند؛ موجوداتی حساس، کنجکاو و آسیبپذیر که بیش از آنکه قربانی نیرویی بیرونی شوند، در دام رویاها، سوءتفاهمها یا خیالهای لحظهای فرو میروند. در برابر آنها، بزرگسالانی حضور دارند که ظاهراً نماد ثبات، عقل و نظم خانگیاند، اما در عمق وجودشان اضطرابهایی پنهان جریان دارد که نویسنده با خونسردی موشکافانه برملا میکند.
ژانشارل بارها نشان میدهد که خطر همیشه در دل تاریکی نیست، بلکه گاه در روشنای صمیمی خانهها کمین کرده است؛ همان جا که باید امنترین پناهگاه باشد. طنز گزنده و بیرحمانه نویسنده به روایتها رنگی طعنهآمیز میبخشد: موقعیتهایی که در آغاز عادی به نظر میرسند، بهتدریج به مکافاتی کوچک یا قضاوتی ناپیدا بدل میشوند؛ همانند جهان داستانی رولد دال، اما لطیفتر و با نگاهی فرانسویتر.
اوج جذابیت این مجموعه در سبک نگارش ژانشارل نهفته است؛ نثری فشرده، صمیمی و دقیق که با کمترین واژهها بیشترین لرزش را در ذهن خواننده پدید میآورد. او با حذف هرگونه زوائد، از سکوتها و فضاهای خالی، نوعی موسیقی نوشتاری میسازد؛ گویی هر جمله بر لبه تیغی نوشته میشود که اجازه زیادهگویی ندارد. همین ایجاز ممکن است برای برخی خوانندگان چالشی باشد، زیرا شخصیتها کمتر مجال گسترش دارند و لحن اثر هنوز در فضای ادبی دهه شصت فرانسه تنفس میکند.
با این حال، این ویژگیها بخشی از هویت اثر است و آن را به جواهری کوچک اما درخشان بدل میسازد؛ گوهری که در آن معصومیت، طنز، هراس و زیبایی در هم تنیدهاند. چاپ تازه این مجموعه فرصتی ارزشمند برای شناخت دوباره نویسندهای است که در قالبی کوتاه توانسته جهانی مستقل، مرموز و انسانی خلق کند؛ جهانی که در آن هر پر سیاه، نشانی از حقیقت پنهان در عمق وجود انسان دارد.
«پسر بچهای که حوصلهاش سر رفته بود» مجموعهای درخشان و فراموششده از ژوان ژانشارل، نویسنده فرانسوی است؛ اثری که نخستینبار در سال ۱۹۶۲ بهدست ژانژاک پوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۵ با ویراستی تازه از سوی انتشارات L’Arbre Vengeur بار دیگر به دنیای ادبیات بازگشت. این کتاب شامل حدود چهل داستان کوتاه است؛ روایتهایی موجز، تیره و گزنده که طنز سیاه و نگاهی شاعرانه را در هم میآمیزند و مرز میان فانتزی، وحشت، امر غریب و نثر کلاسیک ادبیات فرانسه را در هم میشکنند.
ژانشارل با مهارتی کمنظیر، جهانهای روزمره را تنها با لغزشی کوچک به مرز ناشناختهها سوق میدهد؛ خانهای آرام که ناگهان چیزی در آن ناهماهنگ جلوه میکند، باغی آفتابی که سایهای غریب در گوشهاش باقی میماند، یا کودکی که در سکوت چیزی را میبیند که بزرگترها از درکش ناتواناند. این داستانها نه بر شوک ناگهانی تکیه دارند و نه بر وحشت آشکار، بلکه از خلال سکوتها، نگاهها، اشیای بیجان و اشارههای ناتمام، حس تهدیدی آرام و ماندگار میسازند.
عنوان فرعی مجموعه، «پرهای کلاغ»، خود استعارهای از این دوگانگی است: زیبایی لطیف پر، در کنار حضور شومی که در پس آن پنهان است. در مرکز بسیاری از روایتها، کودکان و نوجوانانی ایستادهاند که در مرز ورود به جهان ناشناختهها قرار دارند؛ موجوداتی حساس، کنجکاو و آسیبپذیر که بیش از آنکه قربانی نیرویی بیرونی شوند، در دام رویاها، سوءتفاهمها یا خیالهای لحظهای فرو میروند. در برابر آنها، بزرگسالانی حضور دارند که ظاهراً نماد ثبات، عقل و نظم خانگیاند، اما در عمق وجودشان اضطرابهایی پنهان جریان دارد که نویسنده با خونسردی موشکافانه برملا میکند.
ژانشارل بارها نشان میدهد که خطر همیشه در دل تاریکی نیست، بلکه گاه در روشنای صمیمی خانهها کمین کرده است؛ همان جا که باید امنترین پناهگاه باشد. طنز گزنده و بیرحمانه نویسنده به روایتها رنگی طعنهآمیز میبخشد: موقعیتهایی که در آغاز عادی به نظر میرسند، بهتدریج به مکافاتی کوچک یا قضاوتی ناپیدا بدل میشوند؛ همانند جهان داستانی رولد دال، اما لطیفتر و با نگاهی فرانسویتر.
اوج جذابیت این مجموعه در سبک نگارش ژانشارل نهفته است؛ نثری فشرده، صمیمی و دقیق که با کمترین واژهها بیشترین لرزش را در ذهن خواننده پدید میآورد. او با حذف هرگونه زوائد، از سکوتها و فضاهای خالی، نوعی موسیقی نوشتاری میسازد؛ گویی هر جمله بر لبه تیغی نوشته میشود که اجازه زیادهگویی ندارد. همین ایجاز ممکن است برای برخی خوانندگان چالشی باشد، زیرا شخصیتها کمتر مجال گسترش دارند و لحن اثر هنوز در فضای ادبی دهه شصت فرانسه تنفس میکند.
با این حال، این ویژگیها بخشی از هویت اثر است و آن را به جواهری کوچک اما درخشان بدل میسازد؛ گوهری که در آن معصومیت، طنز، هراس و زیبایی در هم تنیدهاند. چاپ تازه این مجموعه فرصتی ارزشمند برای شناخت دوباره نویسندهای است که در قالبی کوتاه توانسته جهانی مستقل، مرموز و انسانی خلق کند؛ جهانی که در آن هر پر سیاه، نشانی از حقیقت پنهان در عمق وجود انسان دارد.
دستههای مرتبط
کتابداستان و رمانداستان خارجیداستان کوتاهداستان و رمانداستان خارجیداستان کوتاهداستان خارجیداستان کوتاه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب پسر بچهای که حوصلهاش سررفته بود اثر ژوآن ژان شارل، ترجمه کلر ژوبرت، انتشارات نیلا
