کتاب میروم که به کنسرت برسم اثر شمس لنگرودی، انتشارات افق

کتاب میروم که به کنسرت برسم اثر شمس لنگرودی، انتشارات افق
ناشر : افق

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1404سال انتشار شمسی
رمان «میروم که به کنسرت برسم» نوشتهی شمس لنگرودی، شاعر و نویسندهی برجستهی معاصر، سفری درونی به ژرفای انزوا، مرگ، خاطره و رهایی است. این اثر، روایت انسانیست که در آستانهی پایان، هنوز به زندگی مینگرد و در میانهی سکوت، میکوشد معنای بودن را از نو بیابد.
داستان از انباریای آغاز میشود تاریک، پر از غبار و شلوغ؛ جایی که راوی، مردی میانسال و گوشهگیر، از جهان بیرون فاصله گرفته است. او در خلوت خود با بوها، صداها و خاطراتی روبهرو میشود که همچون موجی پیاپی ذهنش را درمینوردند. در میان این سکوت و تنهایی، یاد بازگشت به خانهی پدری زنده میشود؛ خانهای که در آن همهچیز میان عشق و خشونت، سنت و آزادی، زندگی و مرگ در نوسان است.
راوی، هراسان از مرگ و در جستوجوی معنای زندگی، به گذشته پناه میبرد؛ به صدای مادری مهربان و عاشق موسیقی و به خاطرهی پدری خشن و سلطهگر که حضورش هنوز در هر وجب از خانه سایه انداخته است. انباری برای او همزمان پناهگاهی برای اندیشیدن و زندانی تنگ است که میان ترس و امید، او را نگاه میدارد. در این میان، موسیقی و شعر تنها روزنههاییاند که از دل تاریکی به سوی زندگی گشوده میشوند؛ پنجرههایی به جهان بیرون که از تداوم حیات و زیبایی سخن میگویند.
در مسیر ذهنی و پرپیچوخم راوی، گذشته و حال در هم میتند. او با مرادخان، زری و دیگر سایههای زیستهی خود روبهرو میشود و اندکاندک درمییابد که کنسرتی که قصد رفتن به آن را دارد، شاید نه رویدادی واقعی، که استعارهای از آشتی با خویشتن باشد؛ نقطهای که در آن، مرگ و زندگی در هم میآمیزند.
شمس لنگرودی در این رمان، خواننده را به سفری ذهنی میبرد؛ سفری در ذهن مردی تنها که در آستانهی مرگ، در پی معنا، رهایی و درکی تازه از هستی است. نگاه شاعرانهی او به زندگی و تلاشش برای معنا بخشیدن به زیستن، خواننده را با خود همراه میکند. بازگشت راوی به خانهی پدری، حضوری دوباره در میان کشاکش سنت و مدرنیته، آزادی و سلطه، زیبایی و خشونت است.
در این میان، موسیقی و خاطرات کودکی نقشی بنیادین در روایت دارند. شمس لنگرودی با بیانی شاعرانه، زبانی فشرده، موسیقایی و سرشار از تصویرهای حسی، جهان درونی شخصیت اصلی را آشکار میکند و تجربهای میان شعر و داستان میآفریند که با وجود سادگی، از احساس و عمق سرشار است.
«میروم که به کنسرت برسم» با زبانی لطیف و خیالانگیز، مرز میان واقعیت و رؤیا را میشکند و راوی، مرگ را نه پایان، بلکه فرصتی برای اندیشیدن دوباره به زیستن میبیند؛ نگاهی که از دل تاریکی، نغمهای تازه از زندگی برمیخیزاند.
رمان «میروم که به کنسرت برسم» نوشتهی شمس لنگرودی، شاعر و نویسندهی برجستهی معاصر، سفری درونی به ژرفای انزوا، مرگ، خاطره و رهایی است. این اثر، روایت انسانیست که در آستانهی پایان، هنوز به زندگی مینگرد و در میانهی سکوت، میکوشد معنای بودن را از نو بیابد.
داستان از انباریای آغاز میشود تاریک، پر از غبار و شلوغ؛ جایی که راوی، مردی میانسال و گوشهگیر، از جهان بیرون فاصله گرفته است. او در خلوت خود با بوها، صداها و خاطراتی روبهرو میشود که همچون موجی پیاپی ذهنش را درمینوردند. در میان این سکوت و تنهایی، یاد بازگشت به خانهی پدری زنده میشود؛ خانهای که در آن همهچیز میان عشق و خشونت، سنت و آزادی، زندگی و مرگ در نوسان است.
راوی، هراسان از مرگ و در جستوجوی معنای زندگی، به گذشته پناه میبرد؛ به صدای مادری مهربان و عاشق موسیقی و به خاطرهی پدری خشن و سلطهگر که حضورش هنوز در هر وجب از خانه سایه انداخته است. انباری برای او همزمان پناهگاهی برای اندیشیدن و زندانی تنگ است که میان ترس و امید، او را نگاه میدارد. در این میان، موسیقی و شعر تنها روزنههاییاند که از دل تاریکی به سوی زندگی گشوده میشوند؛ پنجرههایی به جهان بیرون که از تداوم حیات و زیبایی سخن میگویند.
در مسیر ذهنی و پرپیچوخم راوی، گذشته و حال در هم میتند. او با مرادخان، زری و دیگر سایههای زیستهی خود روبهرو میشود و اندکاندک درمییابد که کنسرتی که قصد رفتن به آن را دارد، شاید نه رویدادی واقعی، که استعارهای از آشتی با خویشتن باشد؛ نقطهای که در آن، مرگ و زندگی در هم میآمیزند.
شمس لنگرودی در این رمان، خواننده را به سفری ذهنی میبرد؛ سفری در ذهن مردی تنها که در آستانهی مرگ، در پی معنا، رهایی و درکی تازه از هستی است. نگاه شاعرانهی او به زندگی و تلاشش برای معنا بخشیدن به زیستن، خواننده را با خود همراه میکند. بازگشت راوی به خانهی پدری، حضوری دوباره در میان کشاکش سنت و مدرنیته، آزادی و سلطه، زیبایی و خشونت است.
در این میان، موسیقی و خاطرات کودکی نقشی بنیادین در روایت دارند. شمس لنگرودی با بیانی شاعرانه، زبانی فشرده، موسیقایی و سرشار از تصویرهای حسی، جهان درونی شخصیت اصلی را آشکار میکند و تجربهای میان شعر و داستان میآفریند که با وجود سادگی، از احساس و عمق سرشار است.
«میروم که به کنسرت برسم» با زبانی لطیف و خیالانگیز، مرز میان واقعیت و رؤیا را میشکند و راوی، مرگ را نه پایان، بلکه فرصتی برای اندیشیدن دوباره به زیستن میبیند؛ نگاهی که از دل تاریکی، نغمهای تازه از زندگی برمیخیزاند.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب میروم که به کنسرت برسم اثر شمس لنگرودی، انتشارات افق