کتاب وقتی مجبوری سرت را به دیوار بکوبی اثر آلبرتو موراویا، ترجمه رضا قیصریه، انتشارات نیلا

کتاب وقتی مجبوری سرت را به دیوار بکوبی اثر آلبرتو موراویا، ترجمه رضا قیصریه، انتشارات نیلا
ناشر : نیلا

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
پالتوییقطع
1391سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
نمایشنامه «وقتی مجبوری سرت را به دیوار بکوبی» اثری کمتر شناختهشده اما از نظر فکری بسیار تأثیرگذار از نویسنده ایتالیایی آلبرتو موراویاست؛ نویسندهای که بیشتر با رمانهای روانشناختی و اگزیستانسیالیستیاش، مانند «دنبالهرو» و «تحقیر»، شهرت یافته است. این نمایشنامه که در میانه قرن بیستم نوشته شده، بر پایه واکاوی بیگانگی انسان مدرن، ماشینی شدن روابط انسانی و بحران هویت در جهانی استوار است که هر روز بیش از پیش در سلطه فناوری، بوروکراسی و گسستهای عاطفی فرو میرود.
در این اثر نیز موراویا مسیر همیشگی خود را دنبال میکند: درهمآمیختن پرسشهای فلسفی با تنشهای نمایشی و خلق تجربهای تئاتری که ذهن و عاطفه را همزمان درگیر میسازد. نمایش بر پیرامون شخصیتی میچرخد که رفتارهایش بهگونهای نگرانکننده خودکار و تکراری شدهاند؛ شخصیتی پیشبینیپذیر، سرد و تهی از احساس. روایت در فضایی مینیمال و بیتزئین پیش میرود و از دل گفتوگوهایی میان شخصیت اصلی با اطرافیانش ـ از جمله شریک زندگی، همکار، پزشک یا حتی موجودی دیگر که خود ماهیتی ماشینی دارد ـ شکل میگیرد. تماشاگر، در حین مشاهده کشمکشهای بیرونی، بهتدریج شاهد فروپاشی درونی و آگاهی دردناک شخصیت از زوال انسانیت خویش نیز هست.
موراویا با حذف کنشهای پرتحرک و صحنهپردازیهای پرزرقوبرق، تمرکز نمایشنامه را بر زبان، حرکت ذهنی و تحول روانی میگذارد. زمان در این اثر سیال است؛ گذشته و حال در هم تنیده میشوند و بر آشفتگی ذهن و گمگشتگی شخصیت اصلی میافزایند. در مرکز این جهان تئاتری، دغدغه محوری از میان رفتن انسانیت در زندگی مدرن جای دارد: اینکه چگونه ساختارها، نهادها و عادتهای روزمره، افراد را از اصالت، خودانگیختگی و توان احساس کردن تهی میسازند.
شخصیت اصلی، نماد انسان مدرن است؛ فردی که در تلاش برای سازگاری با هنجارهای اجتماعی یا گریز از آسیبپذیری، توان تجربه و انتخاب را از دست داده است. هویت نیز از مضامین کلیدی نمایشنامه است: زمانی که اراده، خواست و آگاهی رو به زوال میروند، چه چیزی از فردیت باقی میماند؟ اثر با طرح این پرسش، انسان و اراده او را در جهانی بررسی میکند که تصمیمها و اعمال از بیرون هدایت میشوند، نه از درون.
درونمایه انزوا و شکست ارتباط در سراسر متن محسوس است. با وجود حضور دیگران در زندگی شخصیت، او از برقراری ارتباط واقعی ناتوان است. زبان در اینجا هم نقش پل را دارد و هم دیوار؛ دیالوگها پیرامون معنا میگردند، اما هیچگاه به آن نمیرسند. این وضعیت بازتاب دغدغه دیرینه موراویاست درباره بیگانگی وجودی انسان و ناتوانی زبان در بیان حقیقت درونی.
نمایشنامه «وقتی مجبوری سرت را به دیوار بکوبی» تأملی تئاتری درباره معنای انسان بودن در دنیایی است که روزبهروز غیرشخصیتر و ماشینیتر میشود. موراویا با همان دقت اخلاقی و بینش روانشناختی شاخص خود، اثری میآفریند که با تجربه زیسته هر انسانی درگیر با روزمرگی، بیتفاوتی یا ترس از انجماد عاطفی، همدلی دارد. هرچند این نمایشنامه کمتر از رمانهای نویسنده اجرا یا شناخته شده است، اما همچنان کشف و کاوشی ژرف و تکاندهنده در مرز باریک میان انسان و ماشین، میان زیستن و صرفاً عمل کردن به شمار میآید.
نمایشنامه «وقتی مجبوری سرت را به دیوار بکوبی» اثری کمتر شناختهشده اما از نظر فکری بسیار تأثیرگذار از نویسنده ایتالیایی آلبرتو موراویاست؛ نویسندهای که بیشتر با رمانهای روانشناختی و اگزیستانسیالیستیاش، مانند «دنبالهرو» و «تحقیر»، شهرت یافته است. این نمایشنامه که در میانه قرن بیستم نوشته شده، بر پایه واکاوی بیگانگی انسان مدرن، ماشینی شدن روابط انسانی و بحران هویت در جهانی استوار است که هر روز بیش از پیش در سلطه فناوری، بوروکراسی و گسستهای عاطفی فرو میرود.
در این اثر نیز موراویا مسیر همیشگی خود را دنبال میکند: درهمآمیختن پرسشهای فلسفی با تنشهای نمایشی و خلق تجربهای تئاتری که ذهن و عاطفه را همزمان درگیر میسازد. نمایش بر پیرامون شخصیتی میچرخد که رفتارهایش بهگونهای نگرانکننده خودکار و تکراری شدهاند؛ شخصیتی پیشبینیپذیر، سرد و تهی از احساس. روایت در فضایی مینیمال و بیتزئین پیش میرود و از دل گفتوگوهایی میان شخصیت اصلی با اطرافیانش ـ از جمله شریک زندگی، همکار، پزشک یا حتی موجودی دیگر که خود ماهیتی ماشینی دارد ـ شکل میگیرد. تماشاگر، در حین مشاهده کشمکشهای بیرونی، بهتدریج شاهد فروپاشی درونی و آگاهی دردناک شخصیت از زوال انسانیت خویش نیز هست.
موراویا با حذف کنشهای پرتحرک و صحنهپردازیهای پرزرقوبرق، تمرکز نمایشنامه را بر زبان، حرکت ذهنی و تحول روانی میگذارد. زمان در این اثر سیال است؛ گذشته و حال در هم تنیده میشوند و بر آشفتگی ذهن و گمگشتگی شخصیت اصلی میافزایند. در مرکز این جهان تئاتری، دغدغه محوری از میان رفتن انسانیت در زندگی مدرن جای دارد: اینکه چگونه ساختارها، نهادها و عادتهای روزمره، افراد را از اصالت، خودانگیختگی و توان احساس کردن تهی میسازند.
شخصیت اصلی، نماد انسان مدرن است؛ فردی که در تلاش برای سازگاری با هنجارهای اجتماعی یا گریز از آسیبپذیری، توان تجربه و انتخاب را از دست داده است. هویت نیز از مضامین کلیدی نمایشنامه است: زمانی که اراده، خواست و آگاهی رو به زوال میروند، چه چیزی از فردیت باقی میماند؟ اثر با طرح این پرسش، انسان و اراده او را در جهانی بررسی میکند که تصمیمها و اعمال از بیرون هدایت میشوند، نه از درون.
درونمایه انزوا و شکست ارتباط در سراسر متن محسوس است. با وجود حضور دیگران در زندگی شخصیت، او از برقراری ارتباط واقعی ناتوان است. زبان در اینجا هم نقش پل را دارد و هم دیوار؛ دیالوگها پیرامون معنا میگردند، اما هیچگاه به آن نمیرسند. این وضعیت بازتاب دغدغه دیرینه موراویاست درباره بیگانگی وجودی انسان و ناتوانی زبان در بیان حقیقت درونی.
نمایشنامه «وقتی مجبوری سرت را به دیوار بکوبی» تأملی تئاتری درباره معنای انسان بودن در دنیایی است که روزبهروز غیرشخصیتر و ماشینیتر میشود. موراویا با همان دقت اخلاقی و بینش روانشناختی شاخص خود، اثری میآفریند که با تجربه زیسته هر انسانی درگیر با روزمرگی، بیتفاوتی یا ترس از انجماد عاطفی، همدلی دارد. هرچند این نمایشنامه کمتر از رمانهای نویسنده اجرا یا شناخته شده است، اما همچنان کشف و کاوشی ژرف و تکاندهنده در مرز باریک میان انسان و ماشین، میان زیستن و صرفاً عمل کردن به شمار میآید.
دستههای مرتبط
کتابداستان و رمانداستان کوتاههنرسینما و تئاترداستان و رمانداستان کوتاهداستان کوتاههنرسینما و تئاترسینما و تئاتر
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب وقتی مجبوری سرت را به دیوار بکوبی اثر آلبرتو موراویا، ترجمه رضا قیصریه، انتشارات نیلا
