کتاب هستیشناسی کاذب و راستین هگل اثر گئورگ لوکاچ، ترجمه زهره نجفی، انتشارات ققنوس

کتاب هستیشناسی کاذب و راستین هگل اثر گئورگ لوکاچ، ترجمه زهره نجفی، انتشارات ققنوس
ناشر : ققنوس

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1404سال انتشار شمسی
کتاب «هستیشناسی کاذب و راستینِ هگل» برگرفته از فصل سومِ جلد نخستِ اثر سترگ «درآمدی بر هستیشناسیِ هستیِ اجتماعی» نوشتهی گئورگ لوکاچ، فیلسوف مارکسیست نامدار مجارستانی است. این کتاب که لوکاچ در سالهای واپسین عمر خود نگاشت و در سال ١٣٥٧ میلادی (١٩٧٨) پس از مرگ او منتشر شد، اثری عمیق در نقد و بازخوانی انتقادی ریشههای هستیشناسی در تفکر هگل به شمار میآید.
برای درک بهتر این اثر، باید لوکاچِ دوران پایانی زندگیاش را در نظر گرفت؛ فیلسوفی که پس از نگارش آثاری چون «تاریخ و آگاهیِ طبقاتی» و نظریهپردازی دربارهی «واقعگراییِ انتقادی»، سرانجام به این نتیجه رسیده بود که فلسفهی مارکسیستی، تنها در پرتو بنیانی هستیشناختی و نظاممند مبتنی بر «کار» بهعنوان مقولهی مرکزی تولید اجتماعی میتواند تکوین یابد.
فصل موردبحث در واقع پیشدرآمدی است بر جلد دوم (مارکس) و جلد سوم (کار) از پروژهی کلانِ «هستیشناسیِ هستیِ اجتماعی». بااینحال لوکاچ پیش از گشودن باب بررسی مبانیِ هستیشناختیِ اندیشهی مارکس، ناچار است با هگل روبهرو شود؛ چراکه از دید او، بدون فهم هگل نمیتوان مارکس را بهدرستی شناخت. اما فهم حقیقی مارکس تنها زمانی ممکن است که از «هستیشناسیِ کاذبِ هگل» گذر کنیم و جوهرِ راستینِ اندیشهی او را از درون پوستهی ایدهآلیسمِ نظاممندش بیرون بکشیم.
جانمایهی اصلی این کتاب در تقابل دو سویهی بنیادین نهفته است: «هستیشناسیِ کاذب» و «هستیشناسیِ راستین». لوکاچ هستیشناسیِ کاذب را در قالب ایدئالیسم مطلق و نظامبستهی منطقِ هگلی تبیین میکند؛ دستگاهی که در آن واقعیت به شبکهای از مفاهیم و مقولات فروکاسته میشود و تاریخ، به روندی از پیشتعیینشده در مسیر سیر روحِ مطلق بدل میگردد. در نتیجه، تضادهای واقعیِ اجتماعی در گذرهای منطقی حل میشوند و به وحدتی انتزاعی میرسند.
لوکاچ با تکیه بر نقدهای مارکس بر «فلسفهی حق هگل» نشان میدهد که این هستیشناسیِ کاذب از واقعیت جدا افتاده و بهجای تبیین جهان، بیشتر در خدمت توجیه آن است. بااینحال او در دل همین نظامِ ایدهآلیستی، نشانههایی از هستیشناسیِ دیگری را مییابد؛ هستیشناسیای که بر محور «دیالکتیکِ عینیِ حرکت، تضاد و تکامل در خودِ واقعیت» استوار است.
از نگاه لوکاچ، هگل بهعنوان فیلسوفی که انقلاب فرانسه و صعود ناپلئون را از نزدیک تجربه کرده بود، نوعی «خِردِ عینی» را کشف کرد؛ خردی که در آن تضادها نه صرفاً منطقی، بلکه نیروی محرکهی واقعیتِ اجتماعی بهشمار میآیند. از همینرو، دانهی راستینِ اندیشهی هگل در نظریهی «دیالکتیک بهمثابهی منطقِ حرکتِ عینیِ واقعیت» نهفته است. هرچند این هسته در لفافهی ایدهآلیسم پیچیده شده، لوکاچ بر آن است که میتوان آن را در فلسفهی مارکس احیا و بر بنیان مادیگرایانه استوار ساخت.
در پایان باید یادآور شد که سبک نگارش لوکاچ در این اثر، برخلاف شور و عاطفهی جوانیاش در نوشتههای نخستین، زبانی دقیق، منضبط و کاملاً تحلیلی دارد. ازاینرو، «هستیشناسیِ کاذب و راستینِ هگل» برای خوانندگان آشنا با فلسفهی کلاسیک آلمان و مبانی مارکسیسم، اثری ارزشمند و کلیدی در فهم پیوند میان اندیشهی هگل و بازتفسیر مارکسیستی از آن بهشمار میآید.
کتاب «هستیشناسی کاذب و راستینِ هگل» برگرفته از فصل سومِ جلد نخستِ اثر سترگ «درآمدی بر هستیشناسیِ هستیِ اجتماعی» نوشتهی گئورگ لوکاچ، فیلسوف مارکسیست نامدار مجارستانی است. این کتاب که لوکاچ در سالهای واپسین عمر خود نگاشت و در سال ١٣٥٧ میلادی (١٩٧٨) پس از مرگ او منتشر شد، اثری عمیق در نقد و بازخوانی انتقادی ریشههای هستیشناسی در تفکر هگل به شمار میآید.
برای درک بهتر این اثر، باید لوکاچِ دوران پایانی زندگیاش را در نظر گرفت؛ فیلسوفی که پس از نگارش آثاری چون «تاریخ و آگاهیِ طبقاتی» و نظریهپردازی دربارهی «واقعگراییِ انتقادی»، سرانجام به این نتیجه رسیده بود که فلسفهی مارکسیستی، تنها در پرتو بنیانی هستیشناختی و نظاممند مبتنی بر «کار» بهعنوان مقولهی مرکزی تولید اجتماعی میتواند تکوین یابد.
فصل موردبحث در واقع پیشدرآمدی است بر جلد دوم (مارکس) و جلد سوم (کار) از پروژهی کلانِ «هستیشناسیِ هستیِ اجتماعی». بااینحال لوکاچ پیش از گشودن باب بررسی مبانیِ هستیشناختیِ اندیشهی مارکس، ناچار است با هگل روبهرو شود؛ چراکه از دید او، بدون فهم هگل نمیتوان مارکس را بهدرستی شناخت. اما فهم حقیقی مارکس تنها زمانی ممکن است که از «هستیشناسیِ کاذبِ هگل» گذر کنیم و جوهرِ راستینِ اندیشهی او را از درون پوستهی ایدهآلیسمِ نظاممندش بیرون بکشیم.
جانمایهی اصلی این کتاب در تقابل دو سویهی بنیادین نهفته است: «هستیشناسیِ کاذب» و «هستیشناسیِ راستین». لوکاچ هستیشناسیِ کاذب را در قالب ایدئالیسم مطلق و نظامبستهی منطقِ هگلی تبیین میکند؛ دستگاهی که در آن واقعیت به شبکهای از مفاهیم و مقولات فروکاسته میشود و تاریخ، به روندی از پیشتعیینشده در مسیر سیر روحِ مطلق بدل میگردد. در نتیجه، تضادهای واقعیِ اجتماعی در گذرهای منطقی حل میشوند و به وحدتی انتزاعی میرسند.
لوکاچ با تکیه بر نقدهای مارکس بر «فلسفهی حق هگل» نشان میدهد که این هستیشناسیِ کاذب از واقعیت جدا افتاده و بهجای تبیین جهان، بیشتر در خدمت توجیه آن است. بااینحال او در دل همین نظامِ ایدهآلیستی، نشانههایی از هستیشناسیِ دیگری را مییابد؛ هستیشناسیای که بر محور «دیالکتیکِ عینیِ حرکت، تضاد و تکامل در خودِ واقعیت» استوار است.
از نگاه لوکاچ، هگل بهعنوان فیلسوفی که انقلاب فرانسه و صعود ناپلئون را از نزدیک تجربه کرده بود، نوعی «خِردِ عینی» را کشف کرد؛ خردی که در آن تضادها نه صرفاً منطقی، بلکه نیروی محرکهی واقعیتِ اجتماعی بهشمار میآیند. از همینرو، دانهی راستینِ اندیشهی هگل در نظریهی «دیالکتیک بهمثابهی منطقِ حرکتِ عینیِ واقعیت» نهفته است. هرچند این هسته در لفافهی ایدهآلیسم پیچیده شده، لوکاچ بر آن است که میتوان آن را در فلسفهی مارکس احیا و بر بنیان مادیگرایانه استوار ساخت.
در پایان باید یادآور شد که سبک نگارش لوکاچ در این اثر، برخلاف شور و عاطفهی جوانیاش در نوشتههای نخستین، زبانی دقیق، منضبط و کاملاً تحلیلی دارد. ازاینرو، «هستیشناسیِ کاذب و راستینِ هگل» برای خوانندگان آشنا با فلسفهی کلاسیک آلمان و مبانی مارکسیسم، اثری ارزشمند و کلیدی در فهم پیوند میان اندیشهی هگل و بازتفسیر مارکسیستی از آن بهشمار میآید.
دستههای مرتبط
کتابفلسفه و منطقفلسفه مدرننظریات و مکاتب فلسفیهستیشناسیفلسفه و منطقفلسفه مدرننظریات و مکاتب فلسفیهستیشناسیفلسفه مدرننظریات و مکاتب فلسفیهستیشناسی
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب هستیشناسی کاذب و راستین هگل اثر گئورگ لوکاچ، ترجمه زهره نجفی، انتشارات ققنوس
