کتاب نظریهای دربارهی شغلهای مزخرف اثر دیوید گریبر، ترجمه علیرضا شفیعی نسب، انتشارات ترجمان

کتاب نظریهای دربارهی شغلهای مزخرف اثر دیوید گریبر، ترجمه علیرضا شفیعی نسب، انتشارات ترجمان
ناشر : ترجمان

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۱سال انتشار شمسی
320تعداد صفحه
کتاب «نظریهای درباره شغلهای مزخرف» اثری است که در سال ۲۰۱۸ توسط دیوید گرابر، انسانشناس آمریکایی، نوشته شد. این کتاب که در ایران با ترجمه و نشر «ترجمان» منتشر شده، به بررسی وجود مشاغل بیهوده و بیمعنا و پیامدهای اجتماعی و روانی آنها میپردازد. گرابر در این اثر استدلال میکند که بخش بزرگی از کارهایی که در جامعه انجام میشوند، نهتنها سودمند نیستند بلکه از نظر روحی نیز به انسانها آسیب میزنند.
نویسنده معتقد است بیش از نیمی از فعالیتهای شغلی در جهان کارکردی واقعی ندارند و تنها فشارها و نارضایتیهای پنهان ایجاد میکنند. او پنج نوع شغل بیمعنا را معرفی میکند که در میان آنها، مشاغل کارمندی بیشترین نمود را دارند. به باور گرابر، این دسته از مشاغل، بهظاهر ساختاری ضروری ایجاد میکنند اما عملاً هیچ ارزش افزودهای برای جامعه ندارند.
گرابر با اشاره به پیشبینی جان مینارد کینز، اقتصاددان مشهور، در سال ۱۹۳۰ توضیح میدهد که انتظار میرفت پیشرفت فناوری و بهرهوری ناشی از اتوماسیون، زمان کار هفتگی را به حدود پانزده ساعت کاهش دهد. اما برخلاف این پیشبینی، انسان معاصر با پدیدهای به نام «شغلهای مزخرف» روبهرو شده است؛ مشاغلی که در ظاهر مانند دیگر کارها حقوق دارند، اما آنقدر بیهوده، غیرضروری یا حتی زیانبارند که حتی خود کارمندان نیز نمیتوانند برای وجودشان دلیلی قانعکننده ارائه دهند و با این حال، به اجبار باید وانمود کنند که این کارها معنا و اهمیت دارند.
به گفته گرابر، مشکل این شغلها صرفاً در بیفایده بودن آنها خلاصه نمیشود؛ بلکه با وجود دستمزد خوب و زمان آزاد کافی، آگاهی به پوچی و بیمعنایی کار سبب میشود افراد دچار نوعی «خشونت روانی عمیق» شوند. این فشار درونی، بخشی از ماهیت پنهان دنیای کار امروز است که آسیبهای جدی برای فرد و جامعه به همراه دارد.
کتاب «نظریهای درباره شغلهای مزخرف» اثری است که در سال ۲۰۱۸ توسط دیوید گرابر، انسانشناس آمریکایی، نوشته شد. این کتاب که در ایران با ترجمه و نشر «ترجمان» منتشر شده، به بررسی وجود مشاغل بیهوده و بیمعنا و پیامدهای اجتماعی و روانی آنها میپردازد. گرابر در این اثر استدلال میکند که بخش بزرگی از کارهایی که در جامعه انجام میشوند، نهتنها سودمند نیستند بلکه از نظر روحی نیز به انسانها آسیب میزنند.
نویسنده معتقد است بیش از نیمی از فعالیتهای شغلی در جهان کارکردی واقعی ندارند و تنها فشارها و نارضایتیهای پنهان ایجاد میکنند. او پنج نوع شغل بیمعنا را معرفی میکند که در میان آنها، مشاغل کارمندی بیشترین نمود را دارند. به باور گرابر، این دسته از مشاغل، بهظاهر ساختاری ضروری ایجاد میکنند اما عملاً هیچ ارزش افزودهای برای جامعه ندارند.
گرابر با اشاره به پیشبینی جان مینارد کینز، اقتصاددان مشهور، در سال ۱۹۳۰ توضیح میدهد که انتظار میرفت پیشرفت فناوری و بهرهوری ناشی از اتوماسیون، زمان کار هفتگی را به حدود پانزده ساعت کاهش دهد. اما برخلاف این پیشبینی، انسان معاصر با پدیدهای به نام «شغلهای مزخرف» روبهرو شده است؛ مشاغلی که در ظاهر مانند دیگر کارها حقوق دارند، اما آنقدر بیهوده، غیرضروری یا حتی زیانبارند که حتی خود کارمندان نیز نمیتوانند برای وجودشان دلیلی قانعکننده ارائه دهند و با این حال، به اجبار باید وانمود کنند که این کارها معنا و اهمیت دارند.
به گفته گرابر، مشکل این شغلها صرفاً در بیفایده بودن آنها خلاصه نمیشود؛ بلکه با وجود دستمزد خوب و زمان آزاد کافی، آگاهی به پوچی و بیمعنایی کار سبب میشود افراد دچار نوعی «خشونت روانی عمیق» شوند. این فشار درونی، بخشی از ماهیت پنهان دنیای کار امروز است که آسیبهای جدی برای فرد و جامعه به همراه دارد.
پدیدآورندگان
کتاب نظریهای دربارهی شغلهای مزخرف اثر دیوید گریبر، ترجمه علیرضا شفیعی نسب، انتشارات ترجمان

