کتاب تاریخ شفاهی ماجرای علامه و انقلاب اثر رضا اکبری آهنگر و وحید خضاب، انتشارات شهید کاظمی
تقابل یا حمایت؟

کتاب تاریخ شفاهی ماجرای علامه و انقلاب اثر رضا اکبری آهنگر و وحید خضاب، انتشارات شهید کاظمی
تقابل یا حمایت؟
ناشر : شهید کاظمی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۱سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
«این انقلاب یک شهید داشت و آن هم اسلام بود!» جملهای بود که در سال ۱۳۹۴ شنیدیم. در حال ضبط خاطرات یکی از شخصیتهای حوزوی بودیم که در میان گفتوگوها، این سخن را از قول علامه نقل کرد. شنیدن چنین عبارتی بار سنگینی از حیرت و تردید بر دوش ما گذاشت. با توجه به جایگاه معنوی و عرفانی علامه و شناختی که از نگاه او به شاگردان سلوکیاش داشتیم، نمیتوانستیم به سادگی از کنار این جمله بگذریم.
اگر شیفتهی نظامی بودیم که عارف محبوبمان آن را برای اسلام زیانبار میدانست، ناگزیر باید میان دو عشق یکی را انتخاب میکردیم؛ یا علاقهمان به انقلاب اشتباه بوده یا محبت و ارادتمان به علامه. بدیهی است که در صورت صحت این روایت، جمع میان این دو علاقه ممکن نبود.
به همین دلیل، دست به تحقیق زدیم. از کسانی که آگاهتر بودند پرسوجو کردیم، با افراد درگیر در رخدادهای تاریخی آن دوران گفتگو نمودیم، منابع گوناگون را مطالعه کردیم و هرچه بیشتر پیش رفتیم، حیرتمان افزونتر شد. با کسانی که شناخت نزدیکتری از علامه داشتند نیز همکلام شدیم و برای رفع این شبهه بار دیگر به آثار مکتوب علامه رجوع کردیم. نتیجهی بررسیها روشن بود: هرقدر بیشتر دقت میکردیم، انتساب این جمله به علامه رنگ میباخت و بیپایه به نظر میرسید.
در چنین فضایی به این جمعبندی رسیدیم که باید پاسخی شفاف به این سخن منتسب به علامه داده شود. بهترین راه، گفتوگو با کسانی بود که خاطرات حقیقی از علامه در سینه داشتند؛ خاطراتی که برخلاف این نقلقول، نشاندهندهی دیدگاه واقعی او بود. همچنین بررسی تحلیلهای دقیق از زندگی علامه و شاگردان سلوکیاش میتوانست به روشنی، نادرستی این انتساب را آشکار کرده و حقیقت را هویدا سازد.
«این انقلاب یک شهید داشت و آن هم اسلام بود!» جملهای بود که در سال ۱۳۹۴ شنیدیم. در حال ضبط خاطرات یکی از شخصیتهای حوزوی بودیم که در میان گفتوگوها، این سخن را از قول علامه نقل کرد. شنیدن چنین عبارتی بار سنگینی از حیرت و تردید بر دوش ما گذاشت. با توجه به جایگاه معنوی و عرفانی علامه و شناختی که از نگاه او به شاگردان سلوکیاش داشتیم، نمیتوانستیم به سادگی از کنار این جمله بگذریم.
اگر شیفتهی نظامی بودیم که عارف محبوبمان آن را برای اسلام زیانبار میدانست، ناگزیر باید میان دو عشق یکی را انتخاب میکردیم؛ یا علاقهمان به انقلاب اشتباه بوده یا محبت و ارادتمان به علامه. بدیهی است که در صورت صحت این روایت، جمع میان این دو علاقه ممکن نبود.
به همین دلیل، دست به تحقیق زدیم. از کسانی که آگاهتر بودند پرسوجو کردیم، با افراد درگیر در رخدادهای تاریخی آن دوران گفتگو نمودیم، منابع گوناگون را مطالعه کردیم و هرچه بیشتر پیش رفتیم، حیرتمان افزونتر شد. با کسانی که شناخت نزدیکتری از علامه داشتند نیز همکلام شدیم و برای رفع این شبهه بار دیگر به آثار مکتوب علامه رجوع کردیم. نتیجهی بررسیها روشن بود: هرقدر بیشتر دقت میکردیم، انتساب این جمله به علامه رنگ میباخت و بیپایه به نظر میرسید.
در چنین فضایی به این جمعبندی رسیدیم که باید پاسخی شفاف به این سخن منتسب به علامه داده شود. بهترین راه، گفتوگو با کسانی بود که خاطرات حقیقی از علامه در سینه داشتند؛ خاطراتی که برخلاف این نقلقول، نشاندهندهی دیدگاه واقعی او بود. همچنین بررسی تحلیلهای دقیق از زندگی علامه و شاگردان سلوکیاش میتوانست به روشنی، نادرستی این انتساب را آشکار کرده و حقیقت را هویدا سازد.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب تاریخ شفاهی ماجرای علامه و انقلاب اثر رضا اکبری آهنگر و وحید خضاب، انتشارات شهید کاظمی
تقابل یا حمایت؟
