«عید پاک» ماجرای دو دختربچۀ روستایی است که صبح روز عید پاک، به بازی با یکدیگر سرگرم هستند که ناگهان یکی از آن دو، از سر بازیگوشی، بر روی دیگری آب پاشیده و لباسهای عید او را کثیف میکند. مادر دخترک، با عصبانیت، کودک بازیگوش را کتک میزند و مادر دختر تنبیه شده به اعتراض با زن اول درگیر میشود.
آهستهآهسته، غایله بزرگ میشود و همۀ افراد فامیل دو زن در برابر هم صفآرایی کرده و دعوایی بزرگ آغاز میشود و در این میان پادرمیانیهای مادربزرگ یکی از دخترکان هم بینتیجه میماند. تا این که پیرزن توجه همه را به دو دختربچه جلب میکند که بیتفاوت نسبت به همۀ بحث و جدلها، بار دیگر با یکدیگر دوست شده و مشغول بازی هستند. مجموعۀ پیشرو مشتمل است بر نه داستان کوتاه از نویسندگان بنام جهان تحت این عناوین: تو سیاهپوستی؛ عید پاک؛ قبل از کشتار؛ گربه؛ زور؛ به بانک ما خوش آمدید! تکه نخ؛ بینامونشان؛ و یک آدم چقدر زمین میخواهد؟