کتاب آنژلیک پاندورا اثر ژرار دونروال، ترجمه شهلا خسروشاهی، انتشارات ماهی

کتاب آنژلیک پاندورا اثر ژرار دونروال، ترجمه شهلا خسروشاهی، انتشارات ماهی
ناشر : ماهی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
جیبیقطع
شومیزنوع جلد
1404سال انتشار شمسی
گاهی ادبیات به خانهای بدل میشود برای اشباحی با نامهای «آرزو»، «وسواس» و «یاد»؛ و نویسنده نه خالق جهانی نو، که احضارگری پریشانحال است. ژرار دو نروال، با ذهنی زخمی و زبانی شاعرانه، در دو داستان «آنژلیک» و «پاندورا» تصویری از عشق ترسیم میکند که بیش از آنکه زمینی و ملموس باشد، سایهایست در مرز رویا و خیال. این دو اثر، هرچند در ظاهر مستقلاند، در عمق خویش آینهای میشوند برای بازتاب رنجی مشترک: وسوسهی رسیدن به چیزی که ریشه در واقعیت ندارد، بلکه در خیال و تمنای درونی زاده میشود.
در «آنژلیک»، با عاشقانهای روبهرو هستیم که بیش از روایت یک دلدادگی، شرح جستوجوی تصویری ذهنی است؛ تصویری که در دنیای بیرون هرگز یافت نمیشود. شخصیت زن در این داستان، اثیری و دستنیافتنیست؛ سایهای مقدس که ورای دسترس قرار دارد. خواننده درمییابد که معشوق نه انسانی واقعی، بلکه استعارهای از میل پایانناپذیر به «تمامیت» و «کمال» است؛ عشقی که بیش از دیگری، به خلأ و کمبودهای درونی ما بازمیگردد.
در «پاندورا»، همین الگو با نگاهی اسطورهایتر تکرار میشود. پاندورا نه تنها زنی رازآمیز، بلکه صندوقچهای سرشار از هراسها، اغواگریها و ویرانیهاست؛ تندیسی زنده از فریب زیبایی. مرد داستان شیفتهی چهرهای است که حقیقت را در آن میجوید؛ اما هرچه بیشتر نزدیک میشود، از حقیقت دورتر میگردد. نروال در این اثر، زن را همچون کهنالگوی یونانی میبیند: همزمان معشوق و تهدید، وعده و ویرانی.
نروال، با زبانی شاعرانه و فضایی ملتهب، در این دو داستان نشان میدهد که خطرناکترین عشق، نه عشق به انسانی واقعی، بلکه دلبستگی به تصویری خیالیست؛ تصویری که ساختهی ذهن ماست و در واقعیت وجود ندارد. «پاندورا» و «آنژلیک» هر دو گریزپا و دستنیافتنیاند، چرا که انعکاسی از وسواس و خیال راویان هستند، نه حقیقتی زیسته.
این دو داستان برای آنان نوشته شده که از «عشقهای آسان و روزمره» دلزدهاند؛ برای خوانندگانی که ادبیات را همچون آیینهای میخواهند، نه برای دیدن چهرهی معشوقی بیرونی، بلکه برای بازیافتن چهرهی گمشدهی خویش.
گاهی ادبیات به خانهای بدل میشود برای اشباحی با نامهای «آرزو»، «وسواس» و «یاد»؛ و نویسنده نه خالق جهانی نو، که احضارگری پریشانحال است. ژرار دو نروال، با ذهنی زخمی و زبانی شاعرانه، در دو داستان «آنژلیک» و «پاندورا» تصویری از عشق ترسیم میکند که بیش از آنکه زمینی و ملموس باشد، سایهایست در مرز رویا و خیال. این دو اثر، هرچند در ظاهر مستقلاند، در عمق خویش آینهای میشوند برای بازتاب رنجی مشترک: وسوسهی رسیدن به چیزی که ریشه در واقعیت ندارد، بلکه در خیال و تمنای درونی زاده میشود.
در «آنژلیک»، با عاشقانهای روبهرو هستیم که بیش از روایت یک دلدادگی، شرح جستوجوی تصویری ذهنی است؛ تصویری که در دنیای بیرون هرگز یافت نمیشود. شخصیت زن در این داستان، اثیری و دستنیافتنیست؛ سایهای مقدس که ورای دسترس قرار دارد. خواننده درمییابد که معشوق نه انسانی واقعی، بلکه استعارهای از میل پایانناپذیر به «تمامیت» و «کمال» است؛ عشقی که بیش از دیگری، به خلأ و کمبودهای درونی ما بازمیگردد.
در «پاندورا»، همین الگو با نگاهی اسطورهایتر تکرار میشود. پاندورا نه تنها زنی رازآمیز، بلکه صندوقچهای سرشار از هراسها، اغواگریها و ویرانیهاست؛ تندیسی زنده از فریب زیبایی. مرد داستان شیفتهی چهرهای است که حقیقت را در آن میجوید؛ اما هرچه بیشتر نزدیک میشود، از حقیقت دورتر میگردد. نروال در این اثر، زن را همچون کهنالگوی یونانی میبیند: همزمان معشوق و تهدید، وعده و ویرانی.
نروال، با زبانی شاعرانه و فضایی ملتهب، در این دو داستان نشان میدهد که خطرناکترین عشق، نه عشق به انسانی واقعی، بلکه دلبستگی به تصویری خیالیست؛ تصویری که ساختهی ذهن ماست و در واقعیت وجود ندارد. «پاندورا» و «آنژلیک» هر دو گریزپا و دستنیافتنیاند، چرا که انعکاسی از وسواس و خیال راویان هستند، نه حقیقتی زیسته.
این دو داستان برای آنان نوشته شده که از «عشقهای آسان و روزمره» دلزدهاند؛ برای خوانندگانی که ادبیات را همچون آیینهای میخواهند، نه برای دیدن چهرهی معشوقی بیرونی، بلکه برای بازیافتن چهرهی گمشدهی خویش.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب آنژلیک پاندورا اثر ژرار دونروال، ترجمه شهلا خسروشاهی، انتشارات ماهی
