کتاب ایوار اثر محمداسماعیل حاجیعلیان، انتشارات سوره مهر

کتاب ایوار اثر محمداسماعیل حاجیعلیان، انتشارات سوره مهر
ناشر : سوره مهر

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
1396سال انتشار شمسی
978-6001757778شابک
ایوار نام مجموعه داستانهای کوتاهی از محمداسماعیل حاجیعلیان نویسنده معاصر ایرانی است. او در دانشگاه هنر سمنان، مرمت و صنایع دستی تدریس میکند و داستان کوتاه مینویسد. آثار حاجیعلیان تا کنون در جشنوارههای متعددی از جمله «داستان کوتاه رضوی» برگزیده شدهاند. بخشی از داستان «میشه شما بهش بگید؟»: چند تا پیرزن نشسته بودند توی دلم و هی رختچرکها را چنگ میزدند. آرام و قرار هم نمیگرفتند. دست خودم نبود. همهاش گوهربانو میآمد جلوی چشمم که با دستهایش سفت چادرچاقچورش را میکشید و از آنطرف غلامآجان، با آن سبیلهای ازبناگوشدررفته، چادر را هی میکشید و جِرواجر میکرد. مینشست و چکمۀ چرمش را درمیآورد و میگذاشت بالای کلاه گرد آجانیاش و برای گوهربانو عر میکشید. گوهربانو صُمالبُکم نشسته بود و غلامآجان را نگاه میکرد که سرِ فرصت سیگار دستپیچش را توتون میریخت و لبۀ کاغذ را تف ورمیمالید و میگذاشت توی صندوق نقرهای و سیگار میپرید توی دستش. سرش را بلند میکرد و گوهربانو را سیاحت میکرد و کبریت میکشید به تن چکمهاش و فیشی روشن میشد و بوی لاشۀ مرده میپرید بیرون تا توی دماغم و غلامآجان بیخیال دودش را فرومیداد و بعد توی مژههای کمانِ گوهربانو فوت میکرد که تصویر آشغال آجان از کاسۀ چشم گوهربانو بپرد.
ایوار نام مجموعه داستانهای کوتاهی از محمداسماعیل حاجیعلیان نویسنده معاصر ایرانی است. او در دانشگاه هنر سمنان، مرمت و صنایع دستی تدریس میکند و داستان کوتاه مینویسد. آثار حاجیعلیان تا کنون در جشنوارههای متعددی از جمله «داستان کوتاه رضوی» برگزیده شدهاند. بخشی از داستان «میشه شما بهش بگید؟»: چند تا پیرزن نشسته بودند توی دلم و هی رختچرکها را چنگ میزدند. آرام و قرار هم نمیگرفتند. دست خودم نبود. همهاش گوهربانو میآمد جلوی چشمم که با دستهایش سفت چادرچاقچورش را میکشید و از آنطرف غلامآجان، با آن سبیلهای ازبناگوشدررفته، چادر را هی میکشید و جِرواجر میکرد. مینشست و چکمۀ چرمش را درمیآورد و میگذاشت بالای کلاه گرد آجانیاش و برای گوهربانو عر میکشید. گوهربانو صُمالبُکم نشسته بود و غلامآجان را نگاه میکرد که سرِ فرصت سیگار دستپیچش را توتون میریخت و لبۀ کاغذ را تف ورمیمالید و میگذاشت توی صندوق نقرهای و سیگار میپرید توی دستش. سرش را بلند میکرد و گوهربانو را سیاحت میکرد و کبریت میکشید به تن چکمهاش و فیشی روشن میشد و بوی لاشۀ مرده میپرید بیرون تا توی دماغم و غلامآجان بیخیال دودش را فرومیداد و بعد توی مژههای کمانِ گوهربانو فوت میکرد که تصویر آشغال آجان از کاسۀ چشم گوهربانو بپرد.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب ایوار اثر محمداسماعیل حاجیعلیان، انتشارات سوره مهر