کتاب مترسک اثر معصومه عیوضی، انتشارات سوره مهر
برگزیده جایزده ادبی

کتاب مترسک اثر معصومه عیوضی، انتشارات سوره مهر
برگزیده جایزده ادبی
ناشر : سوره مهر

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
286تعداد صفحه
978-6000305741شابک
«مترسک» رمانی کوتاه از معصومه عیوضی، نویسنده معاصر است. داستان در روزهای پیش از انقلاب و در بحبوحه مبارزات مردم علیه رژیم شاه میگذرد و درباره دختری است که در یک خانواده سه نفره با پدرو مادرش زندگی میکند. مادر دختر بیمار است و پدر گرفتار دوا و درمان او است. دخترک برای سرگرمی پیش یک خیاط ارمنی میرود. همسایه بالایی که گاه گداری روی بالکن میآید. جوانی نحیف و لاغر است که هیبتی شبیه به مترسک دارد و همین موضوع باعث شده دختر و دوستش، نام مترسک را به او بدهند. مترسک برای دختر تبدیل به موجودی عجیب و تاحدی وحشتآور شده و ذهن او را مشغول کرده است، دختر پیوسته به او و رفتار عجیب و مشکوکش فکر میکند تا این که یک شب مامورها در خانهشان را میزنند: «پرده را میاندازم و در تاریکی میایستم جلو شیشه در. صدای کلفتی از کوچه میگوید: «باز کنید!» چیزی ته گلویم بالا میآید. نصف شب چه کسی آمده؟ صدای لخلخ دمپاییهای بابا جلو در حیاط قطع میشود. در باز میشود. ـ علی احمدی اینجا زندگی میکند؟ قلبم میریزد. ـ سلام سرکار! مستأجر اتاق بالاست. چه کارش دارید؟ ـ بروکنار! سایههای سیاه سه مرد را میبینم که وارد حیاط میشوند. صدای تاپتاپ کفشها را میشنوم. مادر جیغ کوتاهی میکشد. مردها از حیاط میگذرند. بابا میدود جلو و میگوید: «بگذارید صدایش کنم بیاید دم در.»»
«مترسک» رمانی کوتاه از معصومه عیوضی، نویسنده معاصر است. داستان در روزهای پیش از انقلاب و در بحبوحه مبارزات مردم علیه رژیم شاه میگذرد و درباره دختری است که در یک خانواده سه نفره با پدرو مادرش زندگی میکند. مادر دختر بیمار است و پدر گرفتار دوا و درمان او است. دخترک برای سرگرمی پیش یک خیاط ارمنی میرود. همسایه بالایی که گاه گداری روی بالکن میآید. جوانی نحیف و لاغر است که هیبتی شبیه به مترسک دارد و همین موضوع باعث شده دختر و دوستش، نام مترسک را به او بدهند. مترسک برای دختر تبدیل به موجودی عجیب و تاحدی وحشتآور شده و ذهن او را مشغول کرده است، دختر پیوسته به او و رفتار عجیب و مشکوکش فکر میکند تا این که یک شب مامورها در خانهشان را میزنند: «پرده را میاندازم و در تاریکی میایستم جلو شیشه در. صدای کلفتی از کوچه میگوید: «باز کنید!» چیزی ته گلویم بالا میآید. نصف شب چه کسی آمده؟ صدای لخلخ دمپاییهای بابا جلو در حیاط قطع میشود. در باز میشود. ـ علی احمدی اینجا زندگی میکند؟ قلبم میریزد. ـ سلام سرکار! مستأجر اتاق بالاست. چه کارش دارید؟ ـ بروکنار! سایههای سیاه سه مرد را میبینم که وارد حیاط میشوند. صدای تاپتاپ کفشها را میشنوم. مادر جیغ کوتاهی میکشد. مردها از حیاط میگذرند. بابا میدود جلو و میگوید: «بگذارید صدایش کنم بیاید دم در.»»
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب مترسک اثر معصومه عیوضی، انتشارات سوره مهر
برگزیده جایزده ادبی