کتاب گر نوشته اثر مسعود سلطانی، انتشارات سوره مهر

کتاب گر نوشته اثر مسعود سلطانی، انتشارات سوره مهر
ناشر : سوره مهر

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
978-6000322359شابک
«گر نوشته» نام داستانی از مسعود سلطانی است که درفضای زندگی عشایر بختیاری چهارمحال می گذرد و داستانی از سلحشوریهای مردم بختیاری در برابر ظلم خانهای منطقه را بازمیگوید.. بهره گیری از ویژگیهای بومی و محلی و بازآفرینی یک واقعیت و رویداد با روح عدالت خواهی و ظلم ستیزی مردم چهارمحال و بختیاری، این کتاب را از لحاظ محتوا ارزشمند کرده است. نام اثر هم برگرفته از نام کتیبهای متعلّق به چهارهزار سال پیش از میلاد مسیح بر دیوارهای صاف و صیقلی در کوه جهانبین است که روزگاری در راه شاهی یا دزپارت قرار داشته است. بخشی از داستان: «حرفهای عوض، انگار چِکوچِک باران که از میان تیرهای چوبی سقفِ خانهای داخل ظرف مسی بزرگی بریزد، توی سرش صدا میکرد. «فریدون تویی... فریدون تویی...» از وقتی جهانگیر را پاپَتی به حیاط فرستادند و عباس آنطور پسر خان را زیر مادیان پِیِ گیوههایش راهی کرد قرار نداشت. دلخوش بود که پوزۀ جهانگیر را به خاک مالیدهاند؛ اما هراسان از اینکه فرداروز خان قُشون بکشد سمت ده و دمار از روزگار آبادی دربیاورد. مانده بود بخندد یا گریه کند. شاید عوض هم بو برده بود که درونش چه ولولهای است که دست گذاشته بود روی شانهاش و گفته بود: «پاکار، فریدون تویی!» کمکم باورش میشد که زیادشدن صداهای توی سرش حتماً ربطی به اتفاقات آن چند روز دارد. همۀ ماجراها را از شب عروسی دختر کدخدا کنار هم چید و با خودش حساب کرد: «بیربط هم نیست اگه این شیهههای اسب و صفیر گلوله رهام نمیکنن. شاید حادثۀ بدی توی راه باشه... خدا به خیر کنه!»»
«گر نوشته» نام داستانی از مسعود سلطانی است که درفضای زندگی عشایر بختیاری چهارمحال می گذرد و داستانی از سلحشوریهای مردم بختیاری در برابر ظلم خانهای منطقه را بازمیگوید.. بهره گیری از ویژگیهای بومی و محلی و بازآفرینی یک واقعیت و رویداد با روح عدالت خواهی و ظلم ستیزی مردم چهارمحال و بختیاری، این کتاب را از لحاظ محتوا ارزشمند کرده است. نام اثر هم برگرفته از نام کتیبهای متعلّق به چهارهزار سال پیش از میلاد مسیح بر دیوارهای صاف و صیقلی در کوه جهانبین است که روزگاری در راه شاهی یا دزپارت قرار داشته است. بخشی از داستان: «حرفهای عوض، انگار چِکوچِک باران که از میان تیرهای چوبی سقفِ خانهای داخل ظرف مسی بزرگی بریزد، توی سرش صدا میکرد. «فریدون تویی... فریدون تویی...» از وقتی جهانگیر را پاپَتی به حیاط فرستادند و عباس آنطور پسر خان را زیر مادیان پِیِ گیوههایش راهی کرد قرار نداشت. دلخوش بود که پوزۀ جهانگیر را به خاک مالیدهاند؛ اما هراسان از اینکه فرداروز خان قُشون بکشد سمت ده و دمار از روزگار آبادی دربیاورد. مانده بود بخندد یا گریه کند. شاید عوض هم بو برده بود که درونش چه ولولهای است که دست گذاشته بود روی شانهاش و گفته بود: «پاکار، فریدون تویی!» کمکم باورش میشد که زیادشدن صداهای توی سرش حتماً ربطی به اتفاقات آن چند روز دارد. همۀ ماجراها را از شب عروسی دختر کدخدا کنار هم چید و با خودش حساب کرد: «بیربط هم نیست اگه این شیهههای اسب و صفیر گلوله رهام نمیکنن. شاید حادثۀ بدی توی راه باشه... خدا به خیر کنه!»»
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب گر نوشته اثر مسعود سلطانی، انتشارات سوره مهر