کتاب کشتگان جبرئیل اثر محمود رضایی، انتشارات سوره مهر
خاطرات مجاهدین هرات

کتاب کشتگان جبرئیل اثر محمود رضایی، انتشارات سوره مهر
خاطرات مجاهدین هرات
ناشر : سوره مهر

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
978-6001750274شابک
«کشتگان جبرئیل» خاطرات مجاهدین هرات در بازه زمانی ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۰ است که به کوشش محمود رضایی گردآوری شده است. این کتاب از جمله خاطرهنگاریهای جنگ مجاهدان افغانستان در برابر نیروهای روس اشغالگر این کشور است. هدف از این کتاب و کتابهای مشابه، ثبت تاریخی بخشهایی از این دوران پرآشوب و بیثبات در این کشور است و به سبب شرایط اجتماعی حاکم، امکان ثبت تاریخی حرفهای وجود نداشته است. در بخشی از کتاب میخوانیم: «من کنار سرک زندهجان وظیفه داشتم که ناگهان طیارههای دشمن آمدند و سرک را بمباران کردند. من پس از اینکه صدای بمب را شنیدم، در شکم خود احساس دردی کردم ولی آن را جدی نگرفتم و به خانه رفتم. آنجا وقتی دیگر برادران پیراهنم را بالا زدند، گفتند یک پرزه بمب به شکمم خورده. من در همان حال تفنگم را نزد آنها گذاشتم و پای پیاده به طرف شمال زندهجان به راه افتادم. گویا زخم جدیتر از این بود، چون در وسط راه حالم بد شد و افتادم. ضعف شدیدی به من دست داده بود. حس میکردم عزرائیل آمده که جان مرا بگیرد. درهمانحال، افسوس شدیدی خوردم و گفتم: «خدایا! این طور مجروح شدن و این طور شهادتی را من نمیخواستم. اگر مستقیماً با دشمن روبهرو میشدم، یکی دو نفر از آنها را میکشتم و آن وقت شهید میشدم، هیچ مسئلهای نبود، اما اینکه کنار سرک ایستاده باشم و دشمن را به چشم سر نبینم و شهید شوم را آرزو نداشتم.» در همین فکر بودم که دیدم کمی حالم بهتر شد و چند دقیقه بعد، چند نفر از برادران مرا دیدند و به شفاخانه امارت حوزه جنوب غرب بردند. آنجا عمق فاجعه را حس کردم چون حدود بیست و پنج نفر از مردم را دیدم که همه در همان بمباران مجروح یا شهید شده بودند. یکی دست نداشت، یکی پا نداشت، وحتی بعضیها طوری تکهتکه شده بودند که مردم گوشتهایشان را از روی زمین جمع کرده بودند.»
«کشتگان جبرئیل» خاطرات مجاهدین هرات در بازه زمانی ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۰ است که به کوشش محمود رضایی گردآوری شده است. این کتاب از جمله خاطرهنگاریهای جنگ مجاهدان افغانستان در برابر نیروهای روس اشغالگر این کشور است. هدف از این کتاب و کتابهای مشابه، ثبت تاریخی بخشهایی از این دوران پرآشوب و بیثبات در این کشور است و به سبب شرایط اجتماعی حاکم، امکان ثبت تاریخی حرفهای وجود نداشته است. در بخشی از کتاب میخوانیم: «من کنار سرک زندهجان وظیفه داشتم که ناگهان طیارههای دشمن آمدند و سرک را بمباران کردند. من پس از اینکه صدای بمب را شنیدم، در شکم خود احساس دردی کردم ولی آن را جدی نگرفتم و به خانه رفتم. آنجا وقتی دیگر برادران پیراهنم را بالا زدند، گفتند یک پرزه بمب به شکمم خورده. من در همان حال تفنگم را نزد آنها گذاشتم و پای پیاده به طرف شمال زندهجان به راه افتادم. گویا زخم جدیتر از این بود، چون در وسط راه حالم بد شد و افتادم. ضعف شدیدی به من دست داده بود. حس میکردم عزرائیل آمده که جان مرا بگیرد. درهمانحال، افسوس شدیدی خوردم و گفتم: «خدایا! این طور مجروح شدن و این طور شهادتی را من نمیخواستم. اگر مستقیماً با دشمن روبهرو میشدم، یکی دو نفر از آنها را میکشتم و آن وقت شهید میشدم، هیچ مسئلهای نبود، اما اینکه کنار سرک ایستاده باشم و دشمن را به چشم سر نبینم و شهید شوم را آرزو نداشتم.» در همین فکر بودم که دیدم کمی حالم بهتر شد و چند دقیقه بعد، چند نفر از برادران مرا دیدند و به شفاخانه امارت حوزه جنوب غرب بردند. آنجا عمق فاجعه را حس کردم چون حدود بیست و پنج نفر از مردم را دیدم که همه در همان بمباران مجروح یا شهید شده بودند. یکی دست نداشت، یکی پا نداشت، وحتی بعضیها طوری تکهتکه شده بودند که مردم گوشتهایشان را از روی زمین جمع کرده بودند.»
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب کشتگان جبرئیل اثر محمود رضایی، انتشارات سوره مهر
خاطرات مجاهدین هرات