کتاب چادر سبز بزرگ اثر لودمیلا اولیتسکایا، ترجمه مریم انصاری سعید، انتشارات برج

کتاب چادر سبز بزرگ اثر لودمیلا اولیتسکایا، ترجمه مریم انصاری سعید، انتشارات برج
ناشر : برج

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
616تعداد صفحه
جلد سختنوع جلد
زمان مرگ استالین، آغازی بود بر پایان تمام آن چیزهایی که بزرگترین انقلاب تاریخ پس از عصر نوسنگی را به مسیری تاریک کشاند؛ مسیری که زندان، شکنجه، تبعید، اعدام و ترور به بخشی جدانشدنی از آن بدل شده بود. مردمی که در اتحاد جماهیر شوروی هنوز فرصت نیافته بودند با انقلاب اکتبر و همهی مواهب و مصائبش روبهرو شوند، بیش از سه دهه در چنگال استبداد مردی گرفتار شدند که برای حذف مخالفان و منتقدان، جلادانش را از تهران تا مکزیکوسیتی روانه میکرد و هیچکس هرگز از تیغ او در امان نبود.
در لحظهای که خبر مرگ استالین رسماً به گوش مردم شوروی رسید، سیلی از احساسات متناقض بر جان آنها غلبه کرد؛ گویی همگان از خود میپرسیدند: «مرگ او برای ما خیر است یا شر؟» رمان «چادر سبز بزرگ» نوشتهی «لیودمیلا اولیتسکایا» دقیقاً به سراغ همین نقطه میرود؛ مواجههی شهروندان شوروی با مرگ رفیقی که هرگز رفیق صادق و نیکی برای هیچکدام از همراهانش نبود.
این رمان، حکایت مردمانی است که در دل خود امید داشتند پس از استالین زمانهای بهتر آغاز شود؛ زمانی برای جنگیدن در راه آزادی و برای گفتوگو کردن بدون ترس. اما واقعیت روسیهی پسااستالین چیز دیگری بود. آزادیخواهان، روشنفکران، شاعران، نویسندگان، فیلمسازان، نوازندگان، نقاشان و عکاسان، همه زیر آسمان این سرزمین همچنان در قید دروغ زندگی میکردند؛ دروغی که به درون خانهها نیز نفوذ کرده بود و همهی گفتوگوها را با لرز و هراس درهم میآمیخت.
سه دوست، سه رفیق جوان، در دل همین «چادر سبز بزرگ» روزگار میگذرانند. آنها میخواهند آزادی را تجربه کنند، هرچند در دورانی زندگی میکنند که معدود وجدانهای آگاه از تیغ قدرت در امان ماندهاند. این دوستان، در تلاش برای قهرمانبودن و قهرمانماندن، بار سنگینی بر دوش دارند. رمان اولیتسکایا روایت همین نسل هنرمندان و اندیشمندانی است که پس از خاموشی گفتوگو، سالهای درازی در انتظار بودند تا شاید قدرت دوباره پذیرا و شنوا شود. اما حاکمیت بهندرت به گفتوگو تن میداد و با سکوتی سنگین یا زوزهای تهدیدگر، همواره آنان را در اضطراب و نگرانی نگاه میداشت.
«ژوزف برودسکی» در توصیف این نظام گفته بود: «سیستم از صدر تا ذیل خطایی مرتکب نمیشد و درست از همینرو بود که در مقام سیستم به خودش میبالید.» قهرمانان «چادر سبز بزرگ» با تمام توان میکوشند که قهرمان باقی بمانند. اما آیا در سیستمی که یکی از مأموریتهای اصلیاش جلوگیری از گمشدن و ناپدیدشدن فرد است، میتوان از تنهایی و غربت گریخت؟ در چنین فضایی، صدایی که در ذهن تو طنین میاندازد، دیگر صدای خودت نیست؛ صدای قدرت است. قدرتی که با تو همکلام نمیشود، اما در اعماق اندیشه و زبانت خانه میکند و هرگز بیرون نمیرود.
زمان مرگ استالین، آغازی بود بر پایان تمام آن چیزهایی که بزرگترین انقلاب تاریخ پس از عصر نوسنگی را به مسیری تاریک کشاند؛ مسیری که زندان، شکنجه، تبعید، اعدام و ترور به بخشی جدانشدنی از آن بدل شده بود. مردمی که در اتحاد جماهیر شوروی هنوز فرصت نیافته بودند با انقلاب اکتبر و همهی مواهب و مصائبش روبهرو شوند، بیش از سه دهه در چنگال استبداد مردی گرفتار شدند که برای حذف مخالفان و منتقدان، جلادانش را از تهران تا مکزیکوسیتی روانه میکرد و هیچکس هرگز از تیغ او در امان نبود.
در لحظهای که خبر مرگ استالین رسماً به گوش مردم شوروی رسید، سیلی از احساسات متناقض بر جان آنها غلبه کرد؛ گویی همگان از خود میپرسیدند: «مرگ او برای ما خیر است یا شر؟» رمان «چادر سبز بزرگ» نوشتهی «لیودمیلا اولیتسکایا» دقیقاً به سراغ همین نقطه میرود؛ مواجههی شهروندان شوروی با مرگ رفیقی که هرگز رفیق صادق و نیکی برای هیچکدام از همراهانش نبود.
این رمان، حکایت مردمانی است که در دل خود امید داشتند پس از استالین زمانهای بهتر آغاز شود؛ زمانی برای جنگیدن در راه آزادی و برای گفتوگو کردن بدون ترس. اما واقعیت روسیهی پسااستالین چیز دیگری بود. آزادیخواهان، روشنفکران، شاعران، نویسندگان، فیلمسازان، نوازندگان، نقاشان و عکاسان، همه زیر آسمان این سرزمین همچنان در قید دروغ زندگی میکردند؛ دروغی که به درون خانهها نیز نفوذ کرده بود و همهی گفتوگوها را با لرز و هراس درهم میآمیخت.
سه دوست، سه رفیق جوان، در دل همین «چادر سبز بزرگ» روزگار میگذرانند. آنها میخواهند آزادی را تجربه کنند، هرچند در دورانی زندگی میکنند که معدود وجدانهای آگاه از تیغ قدرت در امان ماندهاند. این دوستان، در تلاش برای قهرمانبودن و قهرمانماندن، بار سنگینی بر دوش دارند. رمان اولیتسکایا روایت همین نسل هنرمندان و اندیشمندانی است که پس از خاموشی گفتوگو، سالهای درازی در انتظار بودند تا شاید قدرت دوباره پذیرا و شنوا شود. اما حاکمیت بهندرت به گفتوگو تن میداد و با سکوتی سنگین یا زوزهای تهدیدگر، همواره آنان را در اضطراب و نگرانی نگاه میداشت.
«ژوزف برودسکی» در توصیف این نظام گفته بود: «سیستم از صدر تا ذیل خطایی مرتکب نمیشد و درست از همینرو بود که در مقام سیستم به خودش میبالید.» قهرمانان «چادر سبز بزرگ» با تمام توان میکوشند که قهرمان باقی بمانند. اما آیا در سیستمی که یکی از مأموریتهای اصلیاش جلوگیری از گمشدن و ناپدیدشدن فرد است، میتوان از تنهایی و غربت گریخت؟ در چنین فضایی، صدایی که در ذهن تو طنین میاندازد، دیگر صدای خودت نیست؛ صدای قدرت است. قدرتی که با تو همکلام نمیشود، اما در اعماق اندیشه و زبانت خانه میکند و هرگز بیرون نمیرود.
دستههای مرتبط
کتابادبیاتداستان تاریخیداستان و رمانداستان خارجیرمانادبیاتداستان تاریخیداستان و رمانداستان خارجیرمانداستان تاریخیداستان خارجیرمان
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب چادر سبز بزرگ اثر لودمیلا اولیتسکایا، ترجمه مریم انصاری سعید، انتشارات برج
