کتاب بچههای تانر اثر روبرت والزر، ترجمه علی عبداللهی (1347)، انتشارات فرهنگ نشر نو

کتاب بچههای تانر اثر روبرت والزر، ترجمه علی عبداللهی (1347)، انتشارات فرهنگ نشر نو
ناشر : فرهنگ نشر نو

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1403سال انتشار شمسی
رمان «بچههای تانر» اثری مطرح و نسبتاً مفصل از روبرت والزر است؛ نخستین و تنها رمان بلند او و همچنین آغاز سهگانۀ مشهورش که با «بچههای تانر» شروع میشود و سپس با «دستیار» و «یاکوب فون گونتن» ادامه مییابد. خوشبختانه هر دو رمان دیگر والزر نیز به فارسی ترجمه شدهاند و آنهم نه از زبان واسطه، بلکه مستقیماً از آلمانی. از این منظر، هرچند والزر دیر به جامعۀ فارسیزبان معرفی شد، اما خوانندگان امروز میتوانند آثارش را از سرچشمۀ اصیل و دستاول بخوانند.
ماجرای «بچههای تانر» داستان سیمون تانر است؛ نویسندۀ خودخوانده و خیالپردازی سرکش که بیآنکه خطایی مرتکب شود یا کارفرمایی او را برکنار کند، مدام شغلهای کماهمیت خود را رها میکند. او موجودی پوچ، بیقید و سرگشته است؛ هزارپیشهای سودازده که هیچ جا نمیماند و هیچ نقشی برای خود نمیپذیرد. والزر در گفتوگو با کارل زلیگ روایت کرده که نگارش رمان را در آغاز سال ١٩٠٦، تنها در سه یا چهار هفته و بدون هیچ ویرایش و بازنویسی به پایان رسانده است.
فضای رمان میان دو شهر بزرگ و یک روستای بینام میگذرد. والزر هیچ اشارهای به نام این مکانها نمیکند و تنها یکبار، در رویای سیمون، نام پاریس به شکل اسطورهای و خیالانگیز ظاهر میشود؛ شهری که درواقع هیچ رویداد داستانی در آن رخ نمیدهد. شخصیت اصلی رمان، سیمون، درگیر مناسبات پیچیدهای با برادرانش کلاوس و کاسپار و خواهرش هدویگ است. بخش مهمی از روایت به همین روابط خانوادگی اختصاص دارد و سپس به خردهروابط او با برادر پریشانحالشان امیل، مادر روانگسیختۀ درگذشته و پدرشان میپردازد.
برخی منتقدان معتقدند کافکا از ستایشگران پرشور این رمان بوده و سبک نوشتار او نیز نزدیکی شگفتانگیزی با والزر دارد. کافکا دربارۀ سیمون تانر نوشته است: «با چمدانی سبک و چشمانی باز و تطمیعناپذیر، این بیسروپای مدرن در جهان میگردد و در پایان چیزی از او باقی نمیماند، جز لذت خواننده.» در جای دیگری نیز میگوید: «در شخصیت اصلی رمان شاهد یکی از بدترین گونههای ترقی هستیم، اما تنها چنین ترقی تیرهای است که به جهان ما نوری تازه میتاباند.»
والزر این روایت صریح و بیپرده را با تشویق برونو کاسیرر، ناشر و پسرعموی فیلسوف نامدار ارنست کاسیرر، نگاشت. رمان در هجده فصل دقیقاً هماندازه نوشته شده و با لحنی یکنفس و بدون قلمخوردگی شکل گرفته است. سیمون تانر، با همۀ بیثباتیها و سرگردانیهایش، سایهای هجوآمیز از نویسندگان پرمدعا و پرحرفی است که از اضطراب درونی رنج میبرند و آنچه مینویسند، اغلب به مشتی جملات بیسر و ته فرو میکاهد. اما همین «علاف تنپرور مدرن با جامهدان سبکش»، به تعبیر کافکا، در عین ناتوانی از تبدیل شهودهای تندوتیز خویش به اثری پایدار، شخصیتی اغواگر است که جهان را میپیماید و در پایان دستاوردی بیرونی به جا نمیگذارد، مگر همان «لذت خواننده».
جالب آنکه آنچه والزر دربارۀ خودش گفته، دربارۀ سیمون نیز صادق است: «حتی فکر اینکه بتوانم در زندگی اندک کامیابیای داشته باشم، مرا میترساند.» تفاوت اما اینجاست که والزر از دل همین ناکامی، کامیابی ادبی میآفریند. او با روایت دلنشین و لطیفی از میل به شکست، خود به موفقیتی ماندگار دست مییابد.
امروز با انتشار «بچههای تانر»، سهگانۀ برجستۀ والزر در دسترس خوانندۀ فارسیزبان قرار گرفته است؛ تجربهای منحصر بهفرد از نویسندهای که هم زندگی و هم ادبیاتش را در مرز میان ناکامی و زیبایی رقم زد.
رمان «بچههای تانر» اثری مطرح و نسبتاً مفصل از روبرت والزر است؛ نخستین و تنها رمان بلند او و همچنین آغاز سهگانۀ مشهورش که با «بچههای تانر» شروع میشود و سپس با «دستیار» و «یاکوب فون گونتن» ادامه مییابد. خوشبختانه هر دو رمان دیگر والزر نیز به فارسی ترجمه شدهاند و آنهم نه از زبان واسطه، بلکه مستقیماً از آلمانی. از این منظر، هرچند والزر دیر به جامعۀ فارسیزبان معرفی شد، اما خوانندگان امروز میتوانند آثارش را از سرچشمۀ اصیل و دستاول بخوانند.
ماجرای «بچههای تانر» داستان سیمون تانر است؛ نویسندۀ خودخوانده و خیالپردازی سرکش که بیآنکه خطایی مرتکب شود یا کارفرمایی او را برکنار کند، مدام شغلهای کماهمیت خود را رها میکند. او موجودی پوچ، بیقید و سرگشته است؛ هزارپیشهای سودازده که هیچ جا نمیماند و هیچ نقشی برای خود نمیپذیرد. والزر در گفتوگو با کارل زلیگ روایت کرده که نگارش رمان را در آغاز سال ١٩٠٦، تنها در سه یا چهار هفته و بدون هیچ ویرایش و بازنویسی به پایان رسانده است.
فضای رمان میان دو شهر بزرگ و یک روستای بینام میگذرد. والزر هیچ اشارهای به نام این مکانها نمیکند و تنها یکبار، در رویای سیمون، نام پاریس به شکل اسطورهای و خیالانگیز ظاهر میشود؛ شهری که درواقع هیچ رویداد داستانی در آن رخ نمیدهد. شخصیت اصلی رمان، سیمون، درگیر مناسبات پیچیدهای با برادرانش کلاوس و کاسپار و خواهرش هدویگ است. بخش مهمی از روایت به همین روابط خانوادگی اختصاص دارد و سپس به خردهروابط او با برادر پریشانحالشان امیل، مادر روانگسیختۀ درگذشته و پدرشان میپردازد.
برخی منتقدان معتقدند کافکا از ستایشگران پرشور این رمان بوده و سبک نوشتار او نیز نزدیکی شگفتانگیزی با والزر دارد. کافکا دربارۀ سیمون تانر نوشته است: «با چمدانی سبک و چشمانی باز و تطمیعناپذیر، این بیسروپای مدرن در جهان میگردد و در پایان چیزی از او باقی نمیماند، جز لذت خواننده.» در جای دیگری نیز میگوید: «در شخصیت اصلی رمان شاهد یکی از بدترین گونههای ترقی هستیم، اما تنها چنین ترقی تیرهای است که به جهان ما نوری تازه میتاباند.»
والزر این روایت صریح و بیپرده را با تشویق برونو کاسیرر، ناشر و پسرعموی فیلسوف نامدار ارنست کاسیرر، نگاشت. رمان در هجده فصل دقیقاً هماندازه نوشته شده و با لحنی یکنفس و بدون قلمخوردگی شکل گرفته است. سیمون تانر، با همۀ بیثباتیها و سرگردانیهایش، سایهای هجوآمیز از نویسندگان پرمدعا و پرحرفی است که از اضطراب درونی رنج میبرند و آنچه مینویسند، اغلب به مشتی جملات بیسر و ته فرو میکاهد. اما همین «علاف تنپرور مدرن با جامهدان سبکش»، به تعبیر کافکا، در عین ناتوانی از تبدیل شهودهای تندوتیز خویش به اثری پایدار، شخصیتی اغواگر است که جهان را میپیماید و در پایان دستاوردی بیرونی به جا نمیگذارد، مگر همان «لذت خواننده».
جالب آنکه آنچه والزر دربارۀ خودش گفته، دربارۀ سیمون نیز صادق است: «حتی فکر اینکه بتوانم در زندگی اندک کامیابیای داشته باشم، مرا میترساند.» تفاوت اما اینجاست که والزر از دل همین ناکامی، کامیابی ادبی میآفریند. او با روایت دلنشین و لطیفی از میل به شکست، خود به موفقیتی ماندگار دست مییابد.
امروز با انتشار «بچههای تانر»، سهگانۀ برجستۀ والزر در دسترس خوانندۀ فارسیزبان قرار گرفته است؛ تجربهای منحصر بهفرد از نویسندهای که هم زندگی و هم ادبیاتش را در مرز میان ناکامی و زیبایی رقم زد.
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب بچههای تانر اثر روبرت والزر، ترجمه علی عبداللهی (1347)، انتشارات فرهنگ نشر نو

