کتاب جامانده در سهیل اثر کبری خدابخش دهقی، انتشارات حماسه یاران
روایت زندگی فاطمه خدری همسر شهید محمدجعفر سعیدی

کتاب جامانده در سهیل اثر کبری خدابخش دهقی، انتشارات حماسه یاران
روایت زندگی فاطمه خدری همسر شهید محمدجعفر سعیدی
ناشر : حماسه یاران

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
۱۴۰۱سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
کتاب «جامانده در سهیل» روایتگر زندگی فاطمه خدری، همسر شهید محمدجعفر سعیدی است. سعیدی از شهدای بوشهری دوران دفاع مقدس بود که در راه حفاظت و پاسداری از خلیجفارس جان خود را فدا کرد. همسر او نیز فرزند یکی از دریاداران نامدار بوشهر بود و هر دو در همان فضای دریا و جنوب کشور پرورش یافته بودند.
این خانواده پرجمعیت پنج فرزند داشتند و زندگی خود را با ایستادگی، ایمان و پایبندی به ارزشهای انقلاب اسلامی ادامه میدادند. نویسنده کتاب، همان کسی است که اثر شناختهشده «تنها گریهکن» را نیز به رشته تحریر درآورده است.
شهید محمدجعفر سعیدی در جریان یکی از عملیاتهای آبی-خاکی که در جزیره سهیل رقم خورد، به مقام رفیع شهادت نائل آمد. در کتاب «جامانده در سهیل» خواننده با سبک زندگی، روحیه انقلابی، صبر و استقامت این خانواده بوشهری آشنا میشود و از نزدیک لمس میکند که چه دشواریهایی را برای پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی پشت سر گذاشتهاند.
این اثر با بیانی شیوا و روایتی روان، نهتنها زندگی یک شهید و خانوادهاش را بازتاب میدهد، بلکه تصویری روشن از فرهنگ ایثار و مقاومت مردم بوشهر و نقشآفرینی آنان در دفاع مقدس ارائه میکند.بخشی از کتاب:نادر به دلیل مشغله زیادی که داشت نتوانسته بود به موقع به خارگ برگردد تا محمد جعفر را با خبر کند. روزها تمامش با بغض و دل تنگی سپری شد تا اینکه محمد جعفر توانست مرخصی بگیرد و به خانه بیاید. زنگ در به صدا درآمد و بعد هم جیغ و فریاد بچهها در حیاط پرشد. فهمیدم خودش است. خواهرم سر حوض کوچک گوشهی حیاط ظرفهای ناهار را میشست جعفر با او سلام و احوالپرسی کرد بچهها به بغلش بودند که وارد اتاق شد. میخواستم سرسنگین باشم و مثلا برایش قیافه بگیرم. تا گفت: «مش فاطمه خوبی؟» لبخندی از سر شوق زدم و گفتم از احوالپرسیهای شما با لبخند او یخم باز شد. خودش را گرفته بود تا گریه نکند اما هر کلامش رنگ و بوی بغض داشت. خودش هم دوست داشت بیشتر پیش من و بچهها باشد. دستش را جلوی صورتش آورد که مثلا دارد خجالت میکشد. گفت: «مش فاطمه خودت که میدونی چقدر سرم شلوغه این دفعه هم به بزرگی خودت ببخش.» چیزی نگفتم خواهرم زینب را صدا کردم تا برایش ناهار بیاورد. بالای گهوارهی بچه ایستاد و زد زیر گریه ترسیدم بلند شدم. درست نشستم و گفتم: اتفاقی افتاده؟ چرا گریه میکنی؟ معذرت خواهی کرد و گفت: «ببخشیدا من نمی دونستم بچه به دنیا اومده.» خجالت میکشید بپرسد نوزاد دختر است یا پسر. بالاخره دل را به دریا زد: «مش فاطمه سمیه به دنیا اومد یا احسان؟» خنده ای روی لب هایم نشست: من برنده شدم.
کتاب «جامانده در سهیل» روایتگر زندگی فاطمه خدری، همسر شهید محمدجعفر سعیدی است. سعیدی از شهدای بوشهری دوران دفاع مقدس بود که در راه حفاظت و پاسداری از خلیجفارس جان خود را فدا کرد. همسر او نیز فرزند یکی از دریاداران نامدار بوشهر بود و هر دو در همان فضای دریا و جنوب کشور پرورش یافته بودند.
این خانواده پرجمعیت پنج فرزند داشتند و زندگی خود را با ایستادگی، ایمان و پایبندی به ارزشهای انقلاب اسلامی ادامه میدادند. نویسنده کتاب، همان کسی است که اثر شناختهشده «تنها گریهکن» را نیز به رشته تحریر درآورده است.
شهید محمدجعفر سعیدی در جریان یکی از عملیاتهای آبی-خاکی که در جزیره سهیل رقم خورد، به مقام رفیع شهادت نائل آمد. در کتاب «جامانده در سهیل» خواننده با سبک زندگی، روحیه انقلابی، صبر و استقامت این خانواده بوشهری آشنا میشود و از نزدیک لمس میکند که چه دشواریهایی را برای پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی پشت سر گذاشتهاند.
این اثر با بیانی شیوا و روایتی روان، نهتنها زندگی یک شهید و خانوادهاش را بازتاب میدهد، بلکه تصویری روشن از فرهنگ ایثار و مقاومت مردم بوشهر و نقشآفرینی آنان در دفاع مقدس ارائه میکند.بخشی از کتاب:نادر به دلیل مشغله زیادی که داشت نتوانسته بود به موقع به خارگ برگردد تا محمد جعفر را با خبر کند. روزها تمامش با بغض و دل تنگی سپری شد تا اینکه محمد جعفر توانست مرخصی بگیرد و به خانه بیاید. زنگ در به صدا درآمد و بعد هم جیغ و فریاد بچهها در حیاط پرشد. فهمیدم خودش است. خواهرم سر حوض کوچک گوشهی حیاط ظرفهای ناهار را میشست جعفر با او سلام و احوالپرسی کرد بچهها به بغلش بودند که وارد اتاق شد. میخواستم سرسنگین باشم و مثلا برایش قیافه بگیرم. تا گفت: «مش فاطمه خوبی؟» لبخندی از سر شوق زدم و گفتم از احوالپرسیهای شما با لبخند او یخم باز شد. خودش را گرفته بود تا گریه نکند اما هر کلامش رنگ و بوی بغض داشت. خودش هم دوست داشت بیشتر پیش من و بچهها باشد. دستش را جلوی صورتش آورد که مثلا دارد خجالت میکشد. گفت: «مش فاطمه خودت که میدونی چقدر سرم شلوغه این دفعه هم به بزرگی خودت ببخش.» چیزی نگفتم خواهرم زینب را صدا کردم تا برایش ناهار بیاورد. بالای گهوارهی بچه ایستاد و زد زیر گریه ترسیدم بلند شدم. درست نشستم و گفتم: اتفاقی افتاده؟ چرا گریه میکنی؟ معذرت خواهی کرد و گفت: «ببخشیدا من نمی دونستم بچه به دنیا اومده.» خجالت میکشید بپرسد نوزاد دختر است یا پسر. بالاخره دل را به دریا زد: «مش فاطمه سمیه به دنیا اومد یا احسان؟» خنده ای روی لب هایم نشست: من برنده شدم.
دستههای مرتبط
کتابانقلاب و مقاومتدفاع مقدسزندگینامه و خاطراتزندگینامهانقلاب و مقاومتدفاع مقدسزندگینامه و خاطراتزندگینامهدفاع مقدسزندگینامه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
برچسبهای مرتبط
کتاب جامانده در سهیل اثر کبری خدابخش دهقی، انتشارات حماسه یاران
روایت زندگی فاطمه خدری همسر شهید محمدجعفر سعیدی