کتاب نبات و لواشک اثر مهدی نورعلیشاهی، انتشارات سروش

کتاب نبات و لواشک اثر مهدی نورعلیشاهی، انتشارات سروش
ناشر : سروش

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
1398سال انتشار شمسی
شومیزنوع جلد
کتاب حاضر مجموعهای از قصهها و داستانهای جدی و طنز نوشتهی مهدی نورعلیشاهی است. فضای کلی این مجموعه آمیزهای از واقعیت و خیال است و روایتهایی شیرین و گاه تلخ از روزگار نوجوانی را در بر میگیرد.
داستانها با عناصری آشنا و خاطرهانگیز گره خوردهاند؛ از «رادیو دو موج، ماشین اصلاح دستی، موز و آتاری» گرفته تا «هوشنگ دیوونه، برف... برف نو، خواب ظهر تابستان» و نیز «کت و شلوار و موی آلمانی، روزهای آخر خرداد، مینی یاماها و یونولیت، گوسفند بزککرده، عروسی مورچهها، کاکلی، نبات و لواشک» و در پایان «سرداب آبنباتها». همهی این قصهها یا شاید بهتر است گفت خاطرات، روایتهای خواندنی پسری نوجوان هستند که امروز جوانی شده و آن روزگار را با شخصیتهایی چون آجان محل، مادر مهربان، و رضا و مریم – خواهر و برادر بزرگترش – پشت سر گذاشته است.
یکی از داستانهای بهیادماندنی مجموعه، «نبات و لواشک» است؛ روایتی تلخ و شیرین از روزهایی که مریم بیمار و ناتوان شده بود. او مدام با صدای بلند گریه میکرد و میپنداشت در حال مرگ است و با همه وداع مینمود. مادر نگران، علاوه بر دارو و درمان، به سراغ دکتر نباتی نیز میرود؛ کسی که میگویند نفسش حق است و با یک تکه نبات و خواندن دعا میتواند شفا ببخشد. نوجوانِ راوی قصه، از سر کنجکاوی، آن تکه نبات را پیدا کرده و میخورد؛ اما با شنیدن صدای مادر درمییابد که چه خطایی کرده است. با شتاب و دستپاچگی به سراغ قوطی نباتهای آشپزخانه میرود، جایگزینی مییابد و خود برای سلامتی خواهرش دعا میخواند.
سرانجام روزهای سخت به پایان میرسند و تابستان آن سال همزمان با مراسم خواستگاری مریم از راه میرسد. در همان روزها، مادر رو به پسر نوجوان میگوید: «بسه دیگه، انقدر لواشک نخور، معدهات خراب میشه.» و همین جمله ساده، پایانی است شیرین بر ماجرایی سرشار از اضطراب، دلدادگی و امید.
کتاب حاضر مجموعهای از قصهها و داستانهای جدی و طنز نوشتهی مهدی نورعلیشاهی است. فضای کلی این مجموعه آمیزهای از واقعیت و خیال است و روایتهایی شیرین و گاه تلخ از روزگار نوجوانی را در بر میگیرد.
داستانها با عناصری آشنا و خاطرهانگیز گره خوردهاند؛ از «رادیو دو موج، ماشین اصلاح دستی، موز و آتاری» گرفته تا «هوشنگ دیوونه، برف... برف نو، خواب ظهر تابستان» و نیز «کت و شلوار و موی آلمانی، روزهای آخر خرداد، مینی یاماها و یونولیت، گوسفند بزککرده، عروسی مورچهها، کاکلی، نبات و لواشک» و در پایان «سرداب آبنباتها». همهی این قصهها یا شاید بهتر است گفت خاطرات، روایتهای خواندنی پسری نوجوان هستند که امروز جوانی شده و آن روزگار را با شخصیتهایی چون آجان محل، مادر مهربان، و رضا و مریم – خواهر و برادر بزرگترش – پشت سر گذاشته است.
یکی از داستانهای بهیادماندنی مجموعه، «نبات و لواشک» است؛ روایتی تلخ و شیرین از روزهایی که مریم بیمار و ناتوان شده بود. او مدام با صدای بلند گریه میکرد و میپنداشت در حال مرگ است و با همه وداع مینمود. مادر نگران، علاوه بر دارو و درمان، به سراغ دکتر نباتی نیز میرود؛ کسی که میگویند نفسش حق است و با یک تکه نبات و خواندن دعا میتواند شفا ببخشد. نوجوانِ راوی قصه، از سر کنجکاوی، آن تکه نبات را پیدا کرده و میخورد؛ اما با شنیدن صدای مادر درمییابد که چه خطایی کرده است. با شتاب و دستپاچگی به سراغ قوطی نباتهای آشپزخانه میرود، جایگزینی مییابد و خود برای سلامتی خواهرش دعا میخواند.
سرانجام روزهای سخت به پایان میرسند و تابستان آن سال همزمان با مراسم خواستگاری مریم از راه میرسد. در همان روزها، مادر رو به پسر نوجوان میگوید: «بسه دیگه، انقدر لواشک نخور، معدهات خراب میشه.» و همین جمله ساده، پایانی است شیرین بر ماجرایی سرشار از اضطراب، دلدادگی و امید.
دستههای مرتبط
کتابداستان و رمانداستان ایرانیداستان کوتاهداستان و رمانداستان ایرانیداستان کوتاهداستان ایرانیداستان کوتاه
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب نبات و لواشک اثر مهدی نورعلیشاهی، انتشارات سروش
