کتاب عروس آسمانی اثر سیده رقیه آذرنگ، انتشارات کتابک
قهرمان من

کتاب عروس آسمانی اثر سیده رقیه آذرنگ، انتشارات کتابک
قهرمان من
ناشر : کتابک

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
1403سال انتشار شمسی
کتاب «عروس آسمانی» نوشتهی سیده رقیه آذرنگ از مجموعهی «قهرمان من» به مرور زندگی شهیده عصمت پورانوری میپردازد؛ بانویی که با وجود عمر کوتاه، توانست با تلاش، ایمان و اخلاص، جایگاهی ارزشمند نزد خداوند متعال به دست آورد. او در سال ۱۳۴۱ در دزفول به دنیا آمد و در دوران اختناق حکومت پهلوی، با وجود فشارها و مخالفت مأموران رژیم نسبت به حجاب، به تحصیل ادامه داد و همزمان معارف قرآن را نیز آموخت. با آغاز خیزش انقلاب اسلامی در دزفول، عصمت به صف یاران امام خمینی پیوست و در مدرسهاش برای تبیین دین، گسترش ارزشهای اسلامی و دفاع از انقلاب فعالیتهای گستردهای انجام داد.
شهیده پورانوری خود را سربازی مطیع امام و انقلاب میدانست و باور داشت شهادت در سایهی چادر، که آن را یادگاری فاطمی مینامید، بالاترین آرزوست. او با یکی از رزمندگان جبهه ازدواج کرد و با شکستن بسیاری از سنتهای مرسوم، سعی نمود سبک زندگی فاطمی را در خانه و خانوادهاش پیاده کند. سرانجام در حملهی هوایی دشمن به دزفول، به آرزوی دیرینهی خود یعنی شهادت رسید.
بخشهایی از کتاب «عروس آسمانی» تصویری روشن از روحیهی تلاشگر و مؤمن او ارائه میدهد. مدتی بود که عصمت بهعنوان معلم در روستایی مشغول خدمت بود. او همواره شاگردانش را به مطالعه تشویق میکرد و میگفت: کتاب خوب یعنی یادگیری اندیشههای تازه و جذاب. بخشی از وقت کلاسش را به کتابخوانی اختصاص میداد و برای دانشآموزان فهرستی از کتابهای مفید تهیه میکرد. گاهی این کتابها را از شهر میخرید و یا به امانت میگرفت و برای شاگردانش به روستا میآورد.
روزی یکی از دانشآموزان دربارهی چند کتاب داستانی صحبت کرد. عصمت با خود اندیشید چگونه میتواند آنها را فراهم کند. پس از پایان ساعات مدرسه، همراه چند همکار به شهر رفت و به کتابفروشی سر زد. کتابهای مورد نظر شاگردان را پیدا کرد، اما پول کافی برای خرید همهی آنها نداشت. یک ماه صبورانه پسانداز کرد تا توانست کتابها را تهیه کند و برای بچهها به کلاس بیاورد.
وقتی با تعداد زیادی کتاب وارد کلاس شد، کودکان با شور و شوق دور او جمع شدند و با او تا کنار میزش آمدند. عصمت کتابها را روی میز گذاشت و از یکی از دانشآموزان خواست آنها را بین دوستانش پخش کند. فضای کلاس ناگهان دگرگون شد؛ سکوتی شیرین برقرار بود و همه غرق مطالعه بودند. اشتیاق شاگردان برای کتابخوانی به او انگیزه داد که تصمیم بگیرد هر ماه کتابهای تازهای برایشان فراهم کند.
تا پایان سال تحصیلی، تعداد کتابها آنقدر زیاد شد که بچهها آنها را بر روی یکی از میزهای خالی انتهای کلاس چیدند. از آن پس، همان میز به کتابخانهی کوچک کلاس عصمت تبدیل شد؛ کتابخانهای که عشق به مطالعه و فرهنگ کتابخوانی را در دل دانشآموزان نهادینه کرد.
کتاب «عروس آسمانی» نوشتهی سیده رقیه آذرنگ از مجموعهی «قهرمان من» به مرور زندگی شهیده عصمت پورانوری میپردازد؛ بانویی که با وجود عمر کوتاه، توانست با تلاش، ایمان و اخلاص، جایگاهی ارزشمند نزد خداوند متعال به دست آورد. او در سال ۱۳۴۱ در دزفول به دنیا آمد و در دوران اختناق حکومت پهلوی، با وجود فشارها و مخالفت مأموران رژیم نسبت به حجاب، به تحصیل ادامه داد و همزمان معارف قرآن را نیز آموخت. با آغاز خیزش انقلاب اسلامی در دزفول، عصمت به صف یاران امام خمینی پیوست و در مدرسهاش برای تبیین دین، گسترش ارزشهای اسلامی و دفاع از انقلاب فعالیتهای گستردهای انجام داد.
شهیده پورانوری خود را سربازی مطیع امام و انقلاب میدانست و باور داشت شهادت در سایهی چادر، که آن را یادگاری فاطمی مینامید، بالاترین آرزوست. او با یکی از رزمندگان جبهه ازدواج کرد و با شکستن بسیاری از سنتهای مرسوم، سعی نمود سبک زندگی فاطمی را در خانه و خانوادهاش پیاده کند. سرانجام در حملهی هوایی دشمن به دزفول، به آرزوی دیرینهی خود یعنی شهادت رسید.
بخشهایی از کتاب «عروس آسمانی» تصویری روشن از روحیهی تلاشگر و مؤمن او ارائه میدهد. مدتی بود که عصمت بهعنوان معلم در روستایی مشغول خدمت بود. او همواره شاگردانش را به مطالعه تشویق میکرد و میگفت: کتاب خوب یعنی یادگیری اندیشههای تازه و جذاب. بخشی از وقت کلاسش را به کتابخوانی اختصاص میداد و برای دانشآموزان فهرستی از کتابهای مفید تهیه میکرد. گاهی این کتابها را از شهر میخرید و یا به امانت میگرفت و برای شاگردانش به روستا میآورد.
روزی یکی از دانشآموزان دربارهی چند کتاب داستانی صحبت کرد. عصمت با خود اندیشید چگونه میتواند آنها را فراهم کند. پس از پایان ساعات مدرسه، همراه چند همکار به شهر رفت و به کتابفروشی سر زد. کتابهای مورد نظر شاگردان را پیدا کرد، اما پول کافی برای خرید همهی آنها نداشت. یک ماه صبورانه پسانداز کرد تا توانست کتابها را تهیه کند و برای بچهها به کلاس بیاورد.
وقتی با تعداد زیادی کتاب وارد کلاس شد، کودکان با شور و شوق دور او جمع شدند و با او تا کنار میزش آمدند. عصمت کتابها را روی میز گذاشت و از یکی از دانشآموزان خواست آنها را بین دوستانش پخش کند. فضای کلاس ناگهان دگرگون شد؛ سکوتی شیرین برقرار بود و همه غرق مطالعه بودند. اشتیاق شاگردان برای کتابخوانی به او انگیزه داد که تصمیم بگیرد هر ماه کتابهای تازهای برایشان فراهم کند.
تا پایان سال تحصیلی، تعداد کتابها آنقدر زیاد شد که بچهها آنها را بر روی یکی از میزهای خالی انتهای کلاس چیدند. از آن پس، همان میز به کتابخانهی کوچک کلاس عصمت تبدیل شد؛ کتابخانهای که عشق به مطالعه و فرهنگ کتابخوانی را در دل دانشآموزان نهادینه کرد.
دستههای مرتبط
کتابادبیاتادبیات پایداریانقلاب و مقاومتدفاع مقدسزندگینامه و خاطراتزندگینامهکودک و نوجوانداستان کودک و نوجوانانادبیاتادبیات پایداریانقلاب و مقاومتدفاع مقدسزندگینامه و خاطراتزندگینامهکودک و نوجوانداستان کودک و نوجوانانادبیات پایداریدفاع مقدسزندگینامهداستان کودک و نوجوانان
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب عروس آسمانی اثر سیده رقیه آذرنگ، انتشارات کتابک
قهرمان من
