کتاب شاهد 8 اثر حبیب الله قنبری، انتشارات شهید کاظمی
خاطرات شهید مدافع حرم حبیب الله (بهمن) قنبری

کتاب شاهد 8 اثر حبیب الله قنبری، انتشارات شهید کاظمی
خاطرات شهید مدافع حرم حبیب الله (بهمن) قنبری
ناشر : شهید کاظمی

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
رقعیقطع
شومیزنوع جلد
21سال انتشار شمسی
روز بیستودوم بهمن هنوز مردم در خیابانها با گارد جاویدان شاه درگیر بودند. صحنهای که از آن روز در ذهنم مانده، فرمانده پادگان است که با فریاد دستور میداد: «مردم را بزنید! هیچ رحمی نکنید!» خودش در پشت صف ایستاده بود و سربازان تکتیرانداز را جلو فرستاده بود. پسرخالهام، داوود، در برابر این دستور مقاومت کرد و مستقیم در چشمان فرمانده نگاه کرد و گفت: «من مردم را نمیزنم!» فرمانده که از سرپیچی او خشمگین شده بود، کلت کمریاش را کشید و بیدرنگ ماشه را چکاند. گلولهای شلیک شد و داوود بیجان بر زمین افتاد و در همان لحظه به شهادت رسید.
برای مدت زیادی مشخص نبود پیکر داوود کجا دفن شده است. خانواده او و ما با پیگیری فراوان دریافتیم که داوود را بیغسل و کفن در بهشت زهرا به خاک سپردهاند. بعدها عکسی از پیکرش آوردند؛ تصویری تکاندهنده از پیکری خونین با سری شکافته بر اثر اصابت گلوله. با این حال، داوود ما را در زمره شهدا محسوب نکردند.
پس از پیروزی انقلاب، جهت فعالیتهای ما تغییر کرد و رنگ و بوی تازهای گرفت. پایگاه اصلی جمع شدنمان مسجد راهآهن بهشهر بود؛ مسیری که مسجد را به خانه اولمان تبدیل کرد. تمام نمازهایمان را در مسجد میخواندیم و رفتوآمد روحانیون، سخنرانیها و جلسات مذهبی دائماً برقرار بود. بهمرور، «بسیج» شکل گرفت و ما نیز بهعنوان اعضای بسیج محله فعالیت خود را آغاز کردیم. دورههای آموزشی عقیدتی، سیاسی و نظامی برگزار میشد و نگهبانیها شروع شد. همزمان منافقین نیز فعالیتهای خود را گسترش داده بودند.
ما علاوه بر این، در کارهای خدماتی محله هم مشارکت داشتیم؛ یکی از مهمترین آنها توزیع سوخت در میان مردم بود تا چراغهای خانهها روشن بماند. با این حال، به دلیل جثه کوچک و بازوی نهچندان قوی، من در کار پخش سوخت حضور نداشتم و بیشتر برادران بزرگتر مسئولیت آن را بر عهده میگرفتند.
مسئول پایگاه بسیج محله ما در ابتدا حاج محمود مهرزادی، برادر شهید مهرزادی، بود. پس از او شهید سیدعابدین حسینی این مسئولیت را بهعهده گرفت و بعد نیز آقای حسن خناری عهدهدار مدیریت پایگاه شد. ویژگی جالب آن دوران این بود که میان نیروها بر سر مسئولیت گرفتن اختلافی وجود داشت؛ بیشتر بحثها بر سر نپذیرفتن مسئولیت بود، درست بر خلاف روزگار امروز که رقابتها بر سر پست و جایگاه جریان دارد.
روز بیستودوم بهمن هنوز مردم در خیابانها با گارد جاویدان شاه درگیر بودند. صحنهای که از آن روز در ذهنم مانده، فرمانده پادگان است که با فریاد دستور میداد: «مردم را بزنید! هیچ رحمی نکنید!» خودش در پشت صف ایستاده بود و سربازان تکتیرانداز را جلو فرستاده بود. پسرخالهام، داوود، در برابر این دستور مقاومت کرد و مستقیم در چشمان فرمانده نگاه کرد و گفت: «من مردم را نمیزنم!» فرمانده که از سرپیچی او خشمگین شده بود، کلت کمریاش را کشید و بیدرنگ ماشه را چکاند. گلولهای شلیک شد و داوود بیجان بر زمین افتاد و در همان لحظه به شهادت رسید.
برای مدت زیادی مشخص نبود پیکر داوود کجا دفن شده است. خانواده او و ما با پیگیری فراوان دریافتیم که داوود را بیغسل و کفن در بهشت زهرا به خاک سپردهاند. بعدها عکسی از پیکرش آوردند؛ تصویری تکاندهنده از پیکری خونین با سری شکافته بر اثر اصابت گلوله. با این حال، داوود ما را در زمره شهدا محسوب نکردند.
پس از پیروزی انقلاب، جهت فعالیتهای ما تغییر کرد و رنگ و بوی تازهای گرفت. پایگاه اصلی جمع شدنمان مسجد راهآهن بهشهر بود؛ مسیری که مسجد را به خانه اولمان تبدیل کرد. تمام نمازهایمان را در مسجد میخواندیم و رفتوآمد روحانیون، سخنرانیها و جلسات مذهبی دائماً برقرار بود. بهمرور، «بسیج» شکل گرفت و ما نیز بهعنوان اعضای بسیج محله فعالیت خود را آغاز کردیم. دورههای آموزشی عقیدتی، سیاسی و نظامی برگزار میشد و نگهبانیها شروع شد. همزمان منافقین نیز فعالیتهای خود را گسترش داده بودند.
ما علاوه بر این، در کارهای خدماتی محله هم مشارکت داشتیم؛ یکی از مهمترین آنها توزیع سوخت در میان مردم بود تا چراغهای خانهها روشن بماند. با این حال، به دلیل جثه کوچک و بازوی نهچندان قوی، من در کار پخش سوخت حضور نداشتم و بیشتر برادران بزرگتر مسئولیت آن را بر عهده میگرفتند.
مسئول پایگاه بسیج محله ما در ابتدا حاج محمود مهرزادی، برادر شهید مهرزادی، بود. پس از او شهید سیدعابدین حسینی این مسئولیت را بهعهده گرفت و بعد نیز آقای حسن خناری عهدهدار مدیریت پایگاه شد. ویژگی جالب آن دوران این بود که میان نیروها بر سر مسئولیت گرفتن اختلافی وجود داشت؛ بیشتر بحثها بر سر نپذیرفتن مسئولیت بود، درست بر خلاف روزگار امروز که رقابتها بر سر پست و جایگاه جریان دارد.
پدیدآورندگان
کتاب شاهد 8 اثر حبیب الله قنبری، انتشارات شهید کاظمی
خاطرات شهید مدافع حرم حبیب الله (بهمن) قنبری
