کتاب اسکار و خانم صورتی اثر اریک امانوئل اشمیت، ترجمه معصومه صفایی راد، انتشارات کتابستان معرفت

کتاب اسکار و خانم صورتی اثر اریک امانوئل اشمیت، ترجمه معصومه صفایی راد، انتشارات کتابستان معرفت
ناشر : کتابستان معرفت

ضمانت بازگشت کالا - خرید آسان
پالتوییقطع
80تعداد صفحه
1400سال انتشار شمسی
اسکار در کتاب «اسکار و خانم صورتی»، پسربچهای دهساله است که همراه با گروهی از پرستاران داوطلب در بیمارستان کودکان زندگی میکند. در میان این داوطلبان، «خانم صورتی» یا همان «مامی رز»، که سالمندترین آنهاست، نقشی پررنگ دارد. او زنی بازنشسته است که با وجود سن بالا همچنان با عشق و علاقه داوطلبانه به کودکان بیمار خدمت میکند.
داستان از جایی آغاز میشود که پیوند مغز استخوان اسکار با شکست روبهرو میشود. او خود را شکستخورده میبیند و آیندهای تاریک در برابرش تصور میکند. اسکار از مرگ پیشِ رو با خانواده و کارکنان بیمارستان سخن میگوید و ناتوانی خود را در پذیرش این واقعیت ابراز میدارد. در این شرایط، مامی رز پیشنهادی مهم به او میدهد؛ او به اسکار میگوید که برای خدا نامه بنویسد و در این نامهها هر روز زندگی را عمیقتر حس کند و معنای واقعی زیستن را تجربه نماید.
روز بعد، والدین اسکار به بیمارستان میآیند. آنها از زبان دکتر دوسلدورف میشنوند که فرزندشان تنها ۱۲ روز دیگر زنده خواهد ماند. این خبر چنان اندوهی بر دلشان مینشاند که حتی جرات نمیکنند فرزند بیمارش را ببوسند. اسکار که گفتوگوی آنها را میشنود، خشمگین شده و والدینش را «ترسو» میخواند. او تصمیم میگیرد دیگر با پدر و مادرش دیدار نکند.
در پایان همان روز، مامی رز نزد اسکار میآید و با او قرار تازهای میگذارد. او به اسکار میگوید که در این دوازده روز آخر، میتواند هر روز با او ملاقات داشته باشد. سپس بازیای برای او میسازد؛ بازیای تخیلی که در آن هر روز معادل ده سال از زندگی به حساب میآید. به این ترتیب، اسکار میتواند تمام مراحل زندگی از نوجوانی تا پیری را در همین زمان کوتاه تجربه کند و از لحظه لحظه آن لذت ببرد.
اسکار این پیشنهاد را میپذیرد و اولین نامه خود را به خدا مینویسد؛ نامهای که در آن از خداوند میخواهد با او دیدار کند و یاریاش دهد. حال باید دید آیا اسکار میتواند احساسات سرکوبشدهاش را اعتراف کند؟ آیا این فرصت دوباره باعث خواهد شد با والدینش آشتی کند و آرامش را در پایان زندگی کوتاهش بیابد؟
اسکار در کتاب «اسکار و خانم صورتی»، پسربچهای دهساله است که همراه با گروهی از پرستاران داوطلب در بیمارستان کودکان زندگی میکند. در میان این داوطلبان، «خانم صورتی» یا همان «مامی رز»، که سالمندترین آنهاست، نقشی پررنگ دارد. او زنی بازنشسته است که با وجود سن بالا همچنان با عشق و علاقه داوطلبانه به کودکان بیمار خدمت میکند.
داستان از جایی آغاز میشود که پیوند مغز استخوان اسکار با شکست روبهرو میشود. او خود را شکستخورده میبیند و آیندهای تاریک در برابرش تصور میکند. اسکار از مرگ پیشِ رو با خانواده و کارکنان بیمارستان سخن میگوید و ناتوانی خود را در پذیرش این واقعیت ابراز میدارد. در این شرایط، مامی رز پیشنهادی مهم به او میدهد؛ او به اسکار میگوید که برای خدا نامه بنویسد و در این نامهها هر روز زندگی را عمیقتر حس کند و معنای واقعی زیستن را تجربه نماید.
روز بعد، والدین اسکار به بیمارستان میآیند. آنها از زبان دکتر دوسلدورف میشنوند که فرزندشان تنها ۱۲ روز دیگر زنده خواهد ماند. این خبر چنان اندوهی بر دلشان مینشاند که حتی جرات نمیکنند فرزند بیمارش را ببوسند. اسکار که گفتوگوی آنها را میشنود، خشمگین شده و والدینش را «ترسو» میخواند. او تصمیم میگیرد دیگر با پدر و مادرش دیدار نکند.
در پایان همان روز، مامی رز نزد اسکار میآید و با او قرار تازهای میگذارد. او به اسکار میگوید که در این دوازده روز آخر، میتواند هر روز با او ملاقات داشته باشد. سپس بازیای برای او میسازد؛ بازیای تخیلی که در آن هر روز معادل ده سال از زندگی به حساب میآید. به این ترتیب، اسکار میتواند تمام مراحل زندگی از نوجوانی تا پیری را در همین زمان کوتاه تجربه کند و از لحظه لحظه آن لذت ببرد.
اسکار این پیشنهاد را میپذیرد و اولین نامه خود را به خدا مینویسد؛ نامهای که در آن از خداوند میخواهد با او دیدار کند و یاریاش دهد. حال باید دید آیا اسکار میتواند احساسات سرکوبشدهاش را اعتراف کند؟ آیا این فرصت دوباره باعث خواهد شد با والدینش آشتی کند و آرامش را در پایان زندگی کوتاهش بیابد؟
دستههای مرتبط
تضمین کیفیت
محصول اصلی
پرداخت امن
ارسال سریع
پدیدآورندگان
کتاب اسکار و خانم صورتی اثر اریک امانوئل اشمیت، ترجمه معصومه صفایی راد، انتشارات کتابستان معرفت
